وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

شناخت خود و پیرامون خود

شناخت خود و پیرامون خود
ما در دوران بسیار بدی زندگی می کنیم.این که می گویم ما،منظورم تنها خودمان نیست و بلکه مرادم تمام انسانهای روی زمین است.اگر خوب به اطراف خود نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که جز برخی معدود کشورهای پیشرفته که مردم شان آزادی عقیده و بیان دارند و توانسته اند تا حدودی(نه صد در صد) مشکلات خود را کاهش دهند،باقی ممالک دنیا از سر تا پا با مشکلات عدیده ای دست به گریبان اند.بسیاری فکر می کنند که این مشکلات باید باشد و کاری هم نمی توان کرد و حال آن که این طور نیست و هر مشکلی را راه حلی است. بایستی دانست که دو اشکال بزرگ بر سر راه ما است که تا این دو اشکال برطرف نشود،راه به جایی نخواهیم برد.
اشکال اول آن است که ما خود را نمی شناسیم،و اشکال بزرگتر از آن،این است که ما راه را نمی شناسیم.خود را نمی شناسیم،و دلیل آن هم این است که نمی دانیم چه باید بکنیم؟راه را نمی شناسیم،و دلیل آن نیز این است که نمی دانیم از کدام جهت باید برویم؟تمام سعی و تلاش ما در طرح مطالب نوشتار حاضر،در این امر خلاصه می شود که این مطالب را روشن نموده،و به عبارتی بهتر،اگر بتوانیم،راه حصول به سعادت و رستگاری را آنچنان که باید و شاید،به مردم نشان دهیم.البته انجام این مهم چندان هم کار آسانی نیست،و اشکال کار در این است که ما اولاً در جهانی زندگی می کنیم که خیلی راحت همه چیز را نمی توان عنوان نمود.ثانیاً آنچه هم که طرح و عنوان می شود،چندان محل توجه واقع نمی شود.
گفته شد که خود را نمی شناسیم،و دلیل آن هم این است که نمی دانیم چه باید بکنیم.درک این معنا که چه باید بکنیم،بسیار مهم است.بسیاری از مردم جهان فکر می کنند هرچه که هستند،و در هر مرتبه ای که قرار دارند،خوب و کمال مطلوب است،و حال آن که این طور نیست.مردم بسیاری از کشورهای جهان در شرایط بسیار بدی زندگی می کنند،که به هیچ وجه حق شان نیست،و این مطلب را نمی دانند،و چون این مطلب را نمی دانند،بدان تن داده و اعتراضی نیز نمی کنند.از این بدتر آن است که بسیاری از مردم جهان اساساً نمی دانند که کجای این جهان ایستاده اند.
بایستی توجه داشت که فهم این موضوع بسیار مهم است،و دلیل آن نیز این است که اگر ما ندانیم کجای این جهان ایستاده ایم،درک و فهم خیلی چیزها برایمان ممکن نخواهد بود.از جمله چگونه درک خواهیم نمود اینجا که هستیم حق ما است یا نه؟از کجا خواهیم دانست که حق ما بسیار بیش از این است که داریم؟ از کجا خواهیم فهمید اینجا که هستیم،و این مقدار که داریم،چیزی نیست که خالق هستی برای ما مقرر فرموده؟از کجا خواهیم دانست که ملل پیشرفته جهان،هرآنچه را که در عرصه پیشرفت و ترقی به دست آورده اند،و ما از آنها بی بهره ایم،همه و همه،بر اثر سعی و تلاش خودشان بوده،و از آسمان چیزی بر آنها نباریده است؟
از کجا خواهیم دانست که ملل پیشرفته جهان در این عرصه تلاش دارند تا گوی سبقت را از دیگر ملل جهان بربایند،و نمی خواهند و راضی نیستند تا دیگران و به خصوص جوامع عقب افتاده را در این خوان نعمتی که به دست آورده اند،سهیم نمایند؟از کجا متوجه خواهیم شد که دول پیشرفته در راستای حفظ منافع خود،اگر بتوانند سعی و تلاش دارند تا مانع پیشرفت و ترقی جوامع دست پایین شوند؟البته این امری طبیعی است زیرا هیچ کس دوست ندارد دیگران را در منافع خود سهیم نماید و اگر مردم تفکرشان بدینگونه باشد که دول پیشرفته در صدد کمک و مساعدت بدانها هستند باید در طرز تفکر خود تجدید نظر نمایند.اینها همه که گفته شد و بسیار موارد دیگر همه و همه نتیجه فهم همان معنا است که گفته شد،یعنی فهم این که بدانیم ما کجای این جهان ایستاده ایم؟
پیش از ادامه سخن و پرداختن به موضوعات بعدی ذکر یک نکته ضروری است و آن این است که بدانیم و متوجه باشیم که جهان بشری میدان رقابت است و عموم ممالک دنیا در حال رقابت با یکدیگرند.البته ممکن است در حال حاضر کشورهایی هم باشد که به این چیزها فکر نکنند،اما آنها نیز دیر یا زود به جمع این رقابت کنندگان خواهند پیوست.نکته مهمی که بایستی بدان توجه داشت این است که ما نیز باید با کشورها و ملتهای دیگر رقابت کنیم،اما باید این را بدانیم که معنی رقابت کردن با کشورها و ملتهای دیگر،دشمنی با آنها نیست.رقابت سالم یعنی در همان حال که با همه ملل جهان دوست هستیم،و به حقوق شان احترام می گزاریم،در همان حال با آنها به سختی رقابت می کنیم.
اشکال دومی که عنوان شده بود آن بود که ما ملل عقب مانده خاصه خود ما مسلمانان،اساساً راه را نمی شناسیم و دلیل آن نیز این است که نمی دانیم از کدام جهت و از کدام طریق باید پیش برویم.شاید بسیاری از ملل جهان خاصه مسلمانان،تصورشان این گونه باشد که همه چیز را می دانند،و همین راه و طریقی که از گذشته تا کنون پیش گرفته اند،راه درستی است،و هیچ اشکالی نیز بدانها وارد نیست،و حال آنکه با کمی دقت معلوم خواهد شد که این طور نیست، و بلکه از راه صحیح و مسیر درست بس دور افتاده ایم.
البته این دور افتادن از راه و مسیر صحیح،تنها اختصاص به مسلمانان نداشته و بلکه پیروان عموم ادیان و مذاهب در جهان با آن درگیر می باشند.به شریعت موسی بنگرید.به شریعت عیسی نگاه کنید.شریعت اسلام را در نظر بگیرید.به همین ترتیب به هندوئیسم،بودیسم،تائوئیسم،شینتوییسم و .... که در کشورهای شرق آسیا وجود دارد،توجه کنید.اگر خوب توجه نموده و دقت کنید،خواهید دید که همه آنها در یک چیز مشترک هستند،و آن چیزی جز فقدان پتانسیل و خاصیت هدایتگرانه اولیه در مکتب شان نیست.
اگر خوب دقت کنیم خواهیم دریافت که تمامی کیشها و آیینهای موجود در جهان،در ابتدای دعوت توانسته اند مردمان بسیاری را جذب و پیرو خود نمایند، و این در حالی است که امروزه بخش قابل توجهی از ملل جهان یا به کلی ادیان و آیینها را کنار نهاده اند،و یا اگر هم کنار ننهاده اند،در حال نقد و اشکال تراشی بدانها هستند.تنها اگر به شریعت اسلام توجه کنیم به نتایج جالب توجهی دست خواهیم یافت.اسلام دینی است که توانست ظرف 23 سال دوره اول دعوت خود، از اعراب پیش از اسلام با آن فرهنگ و تمدن منحطی که داشتند،ملتی بسازد که برای قرنها سرور و آقای بخشی قابل توجه از جهان باشند.
همان دین،همان آیین و همان کتاب و آموزه ها،امروزه کارش به جایی رسیده که گروهی مسلمان و غیرمسلمان در صدد تخریب آن هستند.پرسش این است:چرا وضعیت این طور شده؟چه اتفاقی افتاده ملل مختلف جهان که تا دیروز به آموزه های ادیان و آیینهای خود احترام می گزاشتند،امروزه یا آنها را کنار نهاده اند،و یا آن که در حال نقد و اشکال تراشی بر آنها هستند؟ناگفته نماند ما در مقاله:«نقش دین در زندگانی بشر» تا حدودی بدین موضوع پرداخته و گفته ایم که علت این امر،یعنی موضعگیری گروهی از مردم در قبال آموزه های ادیان و آیینها،نه وجود اشکال و ایراد در متن آموزه های ادیان،بلکه عدم وجود یک درک صحیح از آموزه های مزبور بوده و هست.
دو اشکال در طرز تلقی ملل جهان پیرو هر دین و آیینی که هستند،و همچنین خودمان وجود دارد که اگر این دو اشکال را متوجه شده و راه حل آنها را به کار گیریم،بیشتر مشکلات مربوط بدین عرصه از میان خواهد رفت.
اول آنکه توجه داشته باشیم که در متون ادیان و آیینها،جز بخشهای مربوط به عبادات و اخلاقیات که ثابت و ابدی هستند،باقی بخش ها،آموزه هایی متغیّر،و تابع زمان و مکان هستند.بایستی دانست که این بخش از آموزه ها مربوط به هر دین و آیینی که باشد،در ارتباط با مردمان همان دوره ها نازل و یا تدوین گشته و همه دوره های تاریخ بشر را شامل نمی گردد.
دوم آن که توجه داشته باشیم که این بخش از آموزه ها یعنی بخشهای غیر از عبادات و اخلاقیات،چنانچه پیش از این نیز عنوان شد،مربوط به هر دین و آیینی که باشد،اگر مطابق عقل و عرف اجتماعات بشری مردم در عصری که زندگی می کنند،نبود،بایستی آنها را اصلاح و به روز،و مطابق با شرایط زندگانی مردم تدوین نمود.اگر به نکاتی که عنوان شد،توجه داشته و به کار گیریم،دیگر شاهد آن همه مشکلاتی که امروزه گرفتار آنها هستیم،نخواهیم بود.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب