نقش دين در جوامع انسانی
از جمله موضوعات مهم در زندگاني بشر، موضوع دين و اعتقادات است. دين و اعتقادات ديني، اساساً به منظور نجات بشر از گمراهي و دستيابي به سعادت و رستگاري طرح شده است. يعني خداي تعالي آموزههاي دين، حال هر ديني كه باشد، را به منظور بالا كشيدن نوع انسان و هدايت او به مسير سعادت و رستگاري نازل فرموده، اما متأسفانه همين دين كه ميبايستي موجبات پيشرفت و ترقي دنيوي و اخروي نوع انسان را فراهم نمايد، به لحاظ تحريف و برداشت هاي نادرست از اصول و آموزههاي آن، بندي شده بر دست و پاي انسان،بطوري كه امكان هرگونه حركتي را از وي سلب نموده است.اصلي كه خود،به منظور رشد و تعالي نوع انسان طرح ريزي شده،و طراح آن يعني خداي تعالي نيز جز آن مقصد و منظوري نداشته، چنانچه پيش از اين نيز اشاره شد، نه تنها موجبات رشد و تعالي نوع انسان را فراهم نمينمايد، بلكه خود عاملي شده در بازداري نوع انسان از دستيابي به رشد و تعالي.بايستي ديد چرا قضيه بدين صورت درآمده است.آيا دين في نفسه عاملي باز دارنده از حركت و ترقي است؟ آيا دين و آموزههاي شريعت، انسانها را به جمود و سكون دعوت ميكند؟ يا آن كه انسانها، به لحاظ عدم درك صحيح از آموزه هاي آن و برداشتهاي نادرست و خلاف واقع، خود، موجبات سكون و عقب ماندگي خود را فراهم آوردهاند؟ بي گفتگو،قسمت اخير قضيه،صحيح بوده،و اين انسان ها هستند كه خود،به لحاظ عدم درك صحيح از آموزههاي شريعت، موجبات گمراهي و عقبماندگي خود را فراهم آوردهاند.
ما با اين مطلب كه مسلمانان در مقاطعي از تاريخ،از نظر سياسي،اجتماعي و فرهنگي اوج گرفته،و به موفقيتهاي قابل توجهي دست يافتند،كاري نداريم.چرا كاري نداريم؟ به لحاظ آن كه اينگونه صعود و سقوطها براي هر ملتي بوده،و به تنها مسلمانان اختصاص نداشته است.چيزي كه در حال حاضر بايد فكر خود را با آن درگير كنيم، و به عبارت ديگر، بدان فكر كنيم، آن است كه چرا مسلمانان و به طور كلي جوامع ديني و مذهبي جوامعي عقبافتاده هستند؟و چرا در قبال آنها جوامع لاييك و يا سكولار، دائماً در حال پيشرفت و ترقي ميباشند؟ ممكن است بگويند كه ما آن پيشرفتها را نميخواهيم،مگر سقوط اخلاقي ملل غربي را نميبينيد؟ در پاسخ به اشكال فوق بايد خاطرنشان كنيم كه ما نيز تمامي جنبه هاي سير و ترقي غرب را قبول نداريم،و انحراف و سقوط اخلاقي در جوامع غربي را نيز ميپذيريم،اما منظور ما پيشرفت به كيفيتي كه در غرب حادث شده نيست.ما ميگوئيم پيشرفت كنيد،و اگر آنها غلط پيشرفت كردند،شما درست پيشرفت كنيد،و اين امر مستلزم آن است كه از راهي كه آنها رفته اند،شما نرويد.مگر پيشرفت و ترقي تنها يك راه دارد و آن نيز راهي است كه غربيها تعريف كردهاند.
شما مسلمانان،اگر به وضعيت كنوني كشورهاي اسلامي در جهان بنگريد، بدون تعارف،يك كشور اسلامي كه بتوان گفت وضعيت نسبتاً خوبي دارد، نخواهيد يافت.يا زير سلطه دولتهاي استكباري غرب و شرق مثل امريكا، انگليس، فرانسه، روسيه و ... هستند، و يا اگر خواستهاند زير سلطه دولتهاي مذكور نباشند،چون از آنها بريدهاند،دچار اختلاف،نزاع،جنگهاي داخلي،گرسنگي، قحطي،بيكاري و تورم بوده،و به هركدام كه بنگريد از منظر امور سياسي، اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي همچون بيمار در حال احتضار ميباشند.شما به وضعيت افغانستان در خلال صد سال گذشته نگاه كنيد.هميشه دچار جنگهاي داخلي بوده،و هنوز هم ادامه دارد.
به پاكستان،عراق،سوريه،لبنان،اردن،عربستان،اندونزي و ... نگاه كنيد.هرجا را كه نگاه كنيد چه آن كشورهايي كه اسلامي هستند،و چه كشورهايي كه پيرو ادياني غير از اسلام مي باشند،هر كشوري، به ميزاني كه در ارتباط با آموزههاي ديني متعصبتر و جدي ترند،عقبماندهتر و ضعيفتر ميباشند! پرسش اين است:چرا قضيه بدين صورت در آمده است؟ آيا تأثير دين بر جوامع انساني، نتيجهاش عقبماندگي است؟ آيا خداي تعالي دين را به منظور عقب نگاه داشتن جوامع انساني نازل فرموده؟ به گمان ما،اگر كسي در ارتباط با اديان و شرايع آسماني چنين تصوري داشته باشد،صفت حكيم بودن خداي تعالي را زير سؤال برده است،زيرا از حكيم،جز خوبي،زيبايي،حقيقت،كمال و تعالي صادر نمي شود. اگر خداي تعالي چنانكه در كتب آسماني خود نیز متذكر گرديده،اوامر و دستورات خود را،تعالي دهنده نوع انسان و رساننده او به فلاح و رستگاري معرفي نموده،چگونه ممكن است در واقع و عرصه عمل،خلاف آنچه كه وعده داده شده از كار درآيد!
بايستي دانست علت آن كه دين و آموزههاي ديني در فرآيند زندگاني بشر، يك چنين جايگاه بدي يافته،به طوري كه همه بدبختيها،عقبماندگيها و مشكلات جوامع ديني را ناشي از آن دانستهاند،تنها و تنها يك چيز، و آن،چيزي جز عدم وجود یک درك صحيح از آموزههاي شريعت نبوده و نيست.بنا به دلايل عقلي و نقلي،خداي تعالي اديان آسماني اعم از يهوديت،مسيحيت،اسلام،بودايي، برهمايي و زردشت را به منظور تكامل و تعالي نوع انسان نازل فرموده،و اين چيزي است كه با دقت و تدبر در احكام و دستورات هر يك از آنها،به سهولت مي توان بدان پي برد.متأسفانه چون در توجه و دقت به احكام آسماني اديان،آنچنان كه بايد موفق نبودهايم،لذا،گناه عقبماندگيها و بدبختيهاي خود را به گردن آنها انداخته ايم. البته تلاش دشمنان دين را كه بيوقفه درصدد وهن شرايع آسماني بوده، و شبانه روز از طريق بوقهاي تبليغاتي خود،چون ماهوارهها،اينترنت،بولتنها، مجلات،مطبوعات،سينما،تلويزيون و... سعي دارند تا در اذهان ملل دنيا اينگونه القا نمايند كه همه بدبختي هاي آنان از ناحيه دين مي باشد،را نیز نمي بايد از نظر دور داشت.
به گمان ما اسلام هيچ نقشي در عقبافتادگي ما نداشته و ندارد.اگر ما عقب مانده شدهايم،اگر ما جايگاه خوبي در جهان نداريم،اگر اقتصادمان مريض است، اگر از نظر فرهنگي عقبگرد كردهايم،اگر تحت فشار دولتهاي پيشرفته غرب و شرق قرار داريم،اگر چون افغانستان،پاكستان،سوريه،لبنان،اردن، فلسطين، مصر، اندونزي و كشورهاي فقير آسيايي و آفريقايي،مردممان روي خوشي را نمي بينند،و از روزي كه چشم به دنيا ميگشايند،تا روزي كه چشم از دنيا فرو بندند، از بام تا شام ميدوند،زحمت ميكشند،عرق ميريزند،گرسنگي، فقر، بيكاري، تورم،عدم بهداشت و هزار جور بدبختيهاي ديگر را تحمل ميكنند، و هنوز پاي خود را دراز نكرده،و نفس راحتي نكشيده،دار فاني را وداع ميگويند، هيچ يك از اين مشکلات به دين مربوط نميگردد.
زیرا خدای تعالی دين را به جهت رشد،كمال و تعالي انسان نازل فرموده، و بايستي دانست كه منظور از رشد،كمال و تعالي انسان،اعم از رشد و كمال دنيوي و اخروي است.خدا خواسته كه انسانهاي مؤمن و خداپرست هم در دنيا عزيز باشند،و هم در آخرت.هر كس جز اين تصوري داشته،و به عبارتي ديگر دين را تنها مايه رشد و كمال اخروي تلقي نمايد،بيگفتگو از فلسفه دين چيزي درك نكرده است.ما در شگفتيم از اين كه چگونه مسلمانان صدر اسلام ظرف بيست و سه سال دوره پيامبر(ص) به سطحي از عزت و عظمت دست يافتند كه آن همه شگفتي آفريدند،آنگاه همان دين،همان كتاب و همان آموزهها،در خلال 14 قرن گذشته،آمده،آمده،آمده،تا به اینجا كه مشاهده ميكنيم،رسيده است.
اين چه چيزي را نشان ميدهد؟ اگر گفته شود كه اين اسلام و آموزههاي آن موجب اين عقب ماندگي و بدبختيها شده،كه حرفي بسيار سخيف و بيمايه خواهد بود،زيرا نه تنها در صدر اسلام بلکه در مقاطع تاریخی بعد از آن نیز آنهمه پيشرفت و ترقي نصيب مسلمانان كرده است.اگر چنين چيزي اتفاق افتاده، پس گناه عقبماندگيهامان را نميتوان گردن دين انداخت،و اگر اين طور باشد،كه هست،جز يك راه نميماند،و آن اين كه بپذيريم ما در فهم آموزههاي ديني و به روز كردن آموزههاي مزبور چندان موفق نبودهايم.
مسلمانان مدام دم از آن ميزنند كه ما چون نتوانستهايم احكام اسلام را اجرا كنيم،بدين بدبختيها گرفتار شدهايم،و حال آنكه نميدانند،در طول تاريخ اسلام، يعني در خلال هزار و چهار صد سال گذشته،بسيار موارد و در مقاطع مختلف، پیش آمده که مسلمانان اقدام به چنان كاري كرده،حكومتها تشكيل داده،و قوانينی مختلف نیز پيريزي نمودهاند،و قضیه آن طور نبوده كه هيچ كاري نكرده باشند،اما از آنجا كه نميتوانستهاند دركی درست و صحيح از آموزههاي شريعت اسلام به دست دهند،این بوده که هميشه در فرجام،اقداماتشان منجر به شكست و عقب گرد شده است.
اين مسلم است وقتي شما نتوانيد در ارتباط با احكام مختلف سياسي، اجتماعي،اقتصادي،حقوقي و كيفري اسلام،نگاهی درست و به روز داشته باشيد، هر قدر هم تلاش كنيد تا آن احكام اجرا گردد،موفق نخواهيد شد.چرا؟ به لحاظ آنكه نتوانستهايد نفس احكام مورد بحث را متناسب با خواستها و نيازمندیهاي جامعه شكل دهيد.
چنانچه عنوان شد اسلام بالقوه،توانايي بركشيدن پيروان خود را چه در ارتباط با امور دنيايي و چه در ارتباط با امور عقبايي دارد،و اگر چنين چيزي اتفاق نميافتد،اين نه به لحاظ وجود اشكال و ايراد در آموزههاي شريعت،بلكه به لحاظ عدم درك صحيح مسلمانان از نصوص كتاب و سنت ميباشد.مطالعه و بررسي جوامع ديني در طول تاريخ،اين تصور را براي همگان به وجود آورده كه اولاً جوامع ديني جوامعي عقبافتادهاند،ثانياً دين موجبات عقب افتادگي جوامع مزبور را فراهم نموده است.
«تاين بي»در كتاب خود موسوم به«بررسی تاریخ جهان»جوامع بشري را از نظر پيشرفت و ترقي به سه دسته تقسيم ميكند.اول جوامع پروتستان،دوم جوامع كاتوليك،سوم جوامع مختلط پروتستان و كاتوليك.وي معتقد است كه جوامع بشري به همان اندازه كه از اعتقادات و باورهاي سنتی و رسمي خود دورتر شدهاند،در نيل به پيشرفت و ترقي موفقتر بودهاند.براي اين طرز تفكر و ديدگاه خود،نمونه هایی هم ميآورد.وي معتقد است كشورهاي آلمان و امريكا به لحاظ آن كه پيرو پروتستان هستند(ميدانيم كه پروتستانتيسم نهضتي بود كه بر عليه حاكميت،اصول و اعتقادات كليساي كاتوليك به وجود آمد،و برخلاف مذهب كاتوليك مردم را به امور دنيا و پيشرفت و ترقي دنيوي تشويق مينمود)پيشرفته،و كشورهاي ايتاليا و اسپانيا كه كاتوليك هستند،عقبماندهتر،و كشورهاي انگليس و فرانسه كه مخلوطي از پروتستانها و كاتوليكها هستند،حد وسط اين دو گروه قرار دارند، يعني نه پيشرفته هستند،نه عقبمانده.بايستي دانست تقسيمبندي«تاين بي»كاملاً منطقي،عقلايي و مطابق با واقع بوده،و هنوز هم ميباشد.ممكن است اين گفته احساسات بسياري از افراد مذهبي و متعصب را برانگيزد،و آنان را به مخالفت با گفتههاي ما وادارد،اما شواهد و قرائن همه حاكي از صحت و درستي مطالب فوق است،و نميتوان چشم را بر واقعيت ها بست.هنوز هم در دنيا،جوامع ديني عقب ماندهتر از جوامع سكولار، لاييك و حداقل جوامعي كه در آنها سلطه و سيطره احكام ديني كمرنگتر است،ميباشند،و اين چيزي نيست كه ما مطرح كرده باشيم.
عالم و آدم همه اين را ميدانند،و مصاديق آن را نيز ميبينند.اما نكتهاي كه نميبايستي از نظر دور داشت آن است كه بلي! ما هم متعقديم جوامع بشري به همان اندازه كه مذهبيتر و متعصبتر بوده و هستند،به همان اندازه در مشكلات بيشتري غوطهورند،اما همانگونه كه مكرراً گفته شده،مشكلات جوامع ديني و مذهبي،به دين و مذهب آنان مربوط نمی گردد.
اين كه مي گوئيم ربطي ندارد،منظور اين نيست كه هيچ ربطي ندارد.بلكه كاملاً هم مربوط است،زيرا همه بدبختيها و عقبماندگيهاي جوامع ديني،به لحاظ همان آموزههاي ديني و مذهبيشان است،اما نكته قابل تأمل اين است كه اديان و مذاهب،في نفسه،علت بدبختيهاي مردم نيستند.آن چيزي كه موجبات بدبختي و همچنین عقب ماندگی ملل و جوامع ديني را فراهم آورده،و مي آورد، عدم درك صحيح از آن آموزهها است.
چون نتوانستهايم دركي صحيح و به روز،از اصول و معتقدات ديني خويش داشته باشيم،و از طرفي نیز نميتوانيم همچون جوامع سكولار،لاييك و يا بدون مذهب زندگي كنيم،لذا اين دوگانگي،يعني تضاد ميان آن چيزي كه ميخواهيم، و آن چيزي كه در اختيار داريم،وضعيت ما را به گونهاي رقم زده كه معلّق ميان زمين و آسمان مانده،نه ميتوانيم جلو برويم،و نه ميتوانيم به عقب بازگرديم.
جوامع لاييك يا سكولار و يا حتي غير ديني،چون يك سره تكليف خودشان را با دين روشن نموده،و به طور كلي به امور دنيايي خود از دريچه دين نمي نگرند،لذا در ارتباط با پيشبرد اهداف دنيوي خود، مشكلي نيز نداشته، و تا آنجا كه ميتوانند آزادانه و به دور از هرگونه دغدغه و عذاب وجدان، هر آنچه را كه به صلاح خودشان است،هرچند به ضرر ديگران باشد، انجام ميدهند،و حال آن كه وضعيت جوامع ديني و مذهبي اينگونه نيست،و آنها مجبورند بر طبق احكام و دستورات ديني خود، دنياي خود را رقم زنند.به مجرد آنكه يك جامعه وارد عرصه دين می شود،و درصدد برمی آيد تا امور دنيايي و به عبارتی دیگر زندگانی خود را از دريچه دين شكل دهد،با دو مشكل بزرگ و اساسی روبرو می گردد.
مشكل اول آن است كه چون در اين دنيا كه خود ميدان رقابت بوده،و هركس درصدد است تا ديگري را لگدمال نموده،و خود را بالا كشد،او نميتواند همچون جوامع غيرديني،به موضوعات پيرامون خود از دريچه «ماكياوليسم» نگاه كند،و همچون ماكياول كه ميگفت:«هدف،وسيله را توجيه ميكند!»و به عبارتي ديگر،مهم دستيابي به هدف است،حال به هر وسيله كه باشد! تحقق اهداف خود را،به هر وسيلهاي چه درست و چه غلط،دنبال نمايد.
چنان ديدگاهي خود،يك ترمزي ميشود كه جلو حركت جامعه ديني را در رسيدن به اهداف دنيايي ميگيرد،و مسلماً در اين رقابت،يعني رقابتي كه ميان جوامع ديني، مذهبي و جوامع لاييك،سكولار و غيرديني در جريان است،آنكه عقب ميماند،همان جوامع ديني،مذهبي خواهد بود.مشكل دوم كه مشكل اول نيز بدان برميگردد.موضوع عدم تناسب و سازگاري ميان احكام و دستورات ديني با شكل زندگاني نوع انسان در هر دوره است.به عبارتی بهتر،چون در جوامع ديني تلاش بر آن است كه احكام و آموزه هايي را كه در زمان نزول خوب و درست بوده و بسيار هم كاربرد داشته،امروزه نيز همانها را دقيقاً به همان صورت كه بوده،به كار گيرند.
با توجه بدين كه شكل زندگاني نوع انسان نسبت به گذشته تغيير نموده،و احكام و آموزه هاي گذشته نه تنها پاسخگوي مشكلات امروزش نيست،بلكه مشكلاتي هم بر مشكلات اش ميافزايد،همين امر موجب گردیده تا جوامع ديني به خودي خود دچار چالشهاي داخلي گرديده،و جاي آنكه نيروهاي خود را در مسير پيشرفت و ترقي جوامع خود به کار گیرند،مجبور شوند تا تمام توان خود را در مسیر رفع چالشهاي مزبور هزینه کنند.
در اين قسمت مطالبي مختصر عنوان نموده،و به بحث خود خاتمه ميدهيم. چنانچه پیش از این نیز عنوان شد اگر در ارتباط با ديدگاههاي ديني و مذهبي، آنگونه اصلاحاتي را كه یاد آور شدیم،لحاظ كنيم،همه مشكلات حل خواهد شد. بایستی دانست يك جامعه ديني،مجبور نيست در ارتباط با امور دنيايي،نگاهي ماكياوليستي داشته باشد،مشروط بدانكه شرايط را خوب تشخيص داده،و حتي الامكان خود را از آلوده شدن بدان نگرش دور نگاه دارد.اگر ممكن شد،چه بهتر،و اگر ممكن نشد،و شرايط به گونهاي رقم خورده بود كه چارهاي جز تمسك بدان نبود،ميتواند تا رفع حرج پيش آمده،همانگونه كه دولتهاي ديگر عمل ميكنند،عمل نمايد.بايستي دانست که اين كار مرضي خداي تعالي نيست،اما از آنجا كه تحت شرايط بد و نامناسب،نمي توان درست عمل نمود،می توان نتیجه گرفت که خداي تعالي با توجه به موضوع «اكل ميته»،در شرایط عسر و حرج جواز این گونه امور را تا رفع حرج پیش آمده صادر فرموده است.
هرگز نميبايستي تصور نمود كه منظور خداي تعالي از ارسال پيامبران و دستورات آسماني،آن بوده كه جوامع ديني و مذهبي تحت هر شرايطي،اگرچه شرايط مزبور به بردگي و اسارت مسلمانان منجر شود،هيچ كاري در جهت رهايي خود انجام ندهند،چرا كه آن كار و آن اقدام ممكن است خلاف آموزه هاي شريعت باشد! همه حرف ما اين است كه جوامع ديني بايد پيشرفته ترين و مترقيترين جوامع باشند،و اگر به واسطه احكام و آموزههايي نميتوانند خود را در اين مسير قرار دهند،ميبايد احكام و آموزه هايي را كه مانع از تحقق اين مهم مي باشد را، اصلاح و به روز نمايند.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|