وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

هدایت انسان توسط خدا

هدایت انسان توسط خدا
از آنجا که انسان موجودی آزاد و فاعل مختار است،ممکن است بسیاری تصور شان بدین گونه باشد که خدای تعالی چون انسان را مسؤل سرنوشت خود قرار داده و همه چیز در هستی از جمله امور مربوط به انسان از قبل برنامه ریزی شده و به عبارتی دیگر سیستماتیک انجام می گیرد،پس خدای تعالی در این بین نمی تواند بر زندگانی انسان تأثیر گزارده و در آن تغییر ایجاد کند.بایستی دانست این مطلب درست است که انسان موجودی فاعل مختار بوده و همچنین جهان هستی نیز به طور سیستماتیک اداره می شود،اما این معنای اش آن نخواهد بود که خدای تعالی از تأثیرگزاری بر روند آن عاجز می باشد.باور ما این است بر همان اساس که خدای تعالی این سیستم را خلق نموده،بر همان اساس نیز قادر است در جزء جزء آن نفوذ نموده و اراده خود را در هر زمینه ای که لازم بداند،جاری نماید.یکی از دلایلی که این معنا را تأیید می نماید همان موضوع ارسال رسل و انزال کتب از سوی خداوند است.اگر نظام زندگانی انسان جوری بود که نشود در آن نفوذ نمود،و انسانها صرفاً به خود وانهاده بودند و نفوذ و ایجاد تغییر و تحول در افکار و امیال آنان ممکن نبود،ارسال رسل و انزال کتب نیز بی معنی بود.
همان گونه که خدای تعالی حجت باطنی یعنی عنصر عقل را برای انسان قرار داده،حجت آشکار یعنی پیامبران را نیز به سوی انسانها فرستاده تا در مواقعی که لازم است او را هدایت نمایند.ممکن است اشکال شود که با بودن عنصر عقل در وجود انسان،چه نیازی بوده تا خدا پیامبران را بفرستد؟در پاسخ بایستی گفت علت آن همانا ضعف انسان در بهره برداری از عنصر عقل بوده است.چنانچه در کتاب جبر و اختیار نیز گفته ایم گرچه انسان وجودی مختار و دارای حق انتخاب است،و علاوه بر آن از عنصر عقل نیز بهره مند می باشد،اما از آنجا که در قبال گرایشات نفسانی ضعیف خلق شده،لذا خدای تعالی در مقاطعی که لازم می دیده،پیامبرانی را نیز فرستاده تا وی را به مسیر درست راهنمایی نمایند.
باز ممکن است اشکال شود که چرا خدای تعالی انسان را در قبال گرایشات نفسانی ضعیف خلق نموده،تا آن همه مشکل پدید آید؟ در پاسخ بایستی گفت که اتفاقاً مهمترین رمز خلقت انسان نیز همین است،به طوری که اگر این گونه نمی بود اساساً انسان چیزی نبود،و همچنین چیزی هم نمی شد.چرا؟چون همین ضعف او در قبال گرایشات نفسانی است که او را به حرکت وا می دارد.اگر همه چیز برای انسان خوب،راحت،سهل الوصول و به عبارتی دیگر گل و بلبل بود،مگر می شد این انسان را از جایش تکان داد؟!
چنانچه در جاهای دیگر نیز بدین مطلب اشاره شده،ادامه حیات و حرکت و استمرار موجودیت جهان بشری،بسته به وجود چیزهایی از قبیل اختلاف،نزاع، جنگ و کشتار در بین انسانها است.همان چیزهایی که از نظر همگان اموری بد، زشت و مکروه تلقی می شود.بایستی دانست اگر چیزهایی مانند اختلاف، نزاع، جنگ،کشتار و ترس از این قبیل چیزها در بین انسانها نبود،اگر ترس از مردن به واسطه بیماریها نبود،اگر ترس از مردن به واسطه گرسنگی نبود،اگر ترس از نابود شدن توسط دشمن نبود، اگر ترس از مردن به واسطه بلایای طبیعی نبود،کجا انسان می توانست تا بدین پایه پیشرفت نماید.رمز همه پیشرفت ها و ترقیاتی که نوع انسان در طول تاریخ بدانها نائل گردیده اگر خوب دقت کنیم همه و همه به لحاظ ترس او از عوامل مختلف بوده است.
رمز آن که خدای تعالی انسان را در برابر گرایشات نفسانی ضعیف خلق نموده همین امر بوده است.خدای تعالی انسانها را در برابر گرایشات نفسانی ضعیف خلق نموده تا بدین وسیله به جان یکدیگر بیفتند،تا از این وسط این همه شگفتی ها پدید آید.البته یادمان باشد که خدای تعالی هیچ انسانی را به کاری مجبور ننموده و انسانها هر کاری که می کنند،بنابر اختیار و انتخاب خودشان بوده،و این قدرت را دارند تا با گرایشات نفسانی خود مبارزه نموده،و از مسیر دیگر یعنی گرایشات رحمانی پیش بروند.پس نتیجه این می شود که خدای تعالی از این طرف انسانها را در قبال گرایشات نفسانی ضعیف قرار داده،و از آن طرف هرجا که لازم بوده پیامبرانی فرستاده تا انسانها را به راه درست هدایت نمایند،و چیزی را که فراموش نموده اند،یعنی سیر و سلوک در مسیر دیانت و معنویت را به یادش آورند.
نیز به همین جهت است که خدای تعالی همه جا از آیات و آموزه های قرآن با عنوان ذکر و تذکّر و کلماتی هم ریشه با آن یاد می نماید،چرا که ذکر و تذکر، فارغ از معانی دیگر،به معنای یادآوری است.یعنی چیزی را که قبلاً می دانسته و فراموش کرده،مجدداً به وی یادآوری می کند.خواهند گفت چه چیزی را انسان از قبل می دانسته و فراموش نموده،که خدا آن را مجدداً به یاد وی می آورد؟ در پاسخ بایستی گفت این موضوع بازمی گردد به موضوع روز الست که در قرآن سوره اعراف آیه 172 آمده است:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ».
(و زمانی که پروردگار تو از پشت فرزندان آدم،ذریه آنها را برگرفت؛و بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند:آری! گواهی می‌ دهیم! چنین کرد تا مبادا روز رستاخیز بگویید ما از آن بی خبر بودیم).
برخی از مفسران محترم تفسیر آیه فوق را به گونه ای آورده اند که گویا یک روزی در ابتدای خلقت و در عالم ذر بوده که خدای تعالی جمیع نفوس مردمان را گردآورده و در ارتباط با خدایی خود از آنها اقرار گرفته است.
از نظر نگارنده این موضوع ناظر بر موضوع فطرت انسانها،و همچنین اشعار به فطری بودن گرایش خداجویی و خداطلبی در ساختار وجودی انسانها است.این که خدای تعالی با آن ادبیات به موضوع پرداخته است،این به لحاظ آن بوده که می خواسته جوری مطلب را عنوان کند که مردم آن دوره بتوانند با موضوع مورد بحث ارتباط برقرار کنند.البته ما در کتاب:«فطرت روح نفس عقل» بخش فطرت تا حدودی بدین موضوع پرداخته و توضیح داده ایم.آیه می خواهد بگوید که اصل خداجویی در سرشت انسانها قرار داده شده و چیزی است که با سرشت انسانها ممزوج گشته است.اگر آلودگی ها و اجرام نفسانی روی آنرا نپوشانند و اجازه دهند نورافشانی نماید،هرآینه انسان به واسطه نور و روشنایی آن خواهد توانست راه خود را پیدا کند.اما از آنجا که آلودگیها و اجرام نفسانی روی آنرا می پوشاند و از نورافشانی آن جلوگیری می کند،و انسان نمی تواند آن نور و روشنایی را درک نماید، لذا به بیراهه می رود.
وقتی خدای تعالی از طریق پیامبران و کتب شان به انسان تذکر داده و انسان به واسطه آن تذکر راه خود را تغییر داده و خود را در مسیر خدا قرار می دهد بدین وسیله آن اجرام و آلودگی های نفسانی را کنار می زند و نور فطرت خویش را مشاهده و درک می نماید.این تذکر که انسان را به مسیر درست می کشاند در واقع همان یادآوری است که خدا به یاد انسان می آورد،و به وی یادآور می شود که در تو یک چنین گوهری تابناک هست،و چنانچه گفته شد به همین اعتبار است که خدای تعالی از آموزه های خود با عنوان ذکر یاد می کند.
بایستی دانست انسان در همان حال که موجودی فاعل مختار و دارای اختیار می باشد،باز در هر حال به خدا نیازمند است.در همین راستا خدای تعالی نیز راههایی برای خود قرار داده تا بتواند علی رغم سیستماتیک اداره شدن هستی، با بندگان خود ارتباط داشته و در صورت لزوم بدانان کمک نماید.باید هم این گونه باشد،اگر جز این می بود دیگر هیچ انسانی هدایت نمی شد،و هیچ انسانی راه درست را درک نمی نمود،زیرا گمراهیها این مجال را به انسان نمی دهند.
انسان اگر به خدا روی آورد،خدا نیز به او توجه نموده و او را یاری می دهد. مهم آن است که انسان به خدا توجه کند.همین قدر که به خدا توجه کند کار تمام است،و خدا از هزار راه و به هزار شیوه می تواند وی را راهنمایی کند.در کلام خدا نیرویی عجیب و قدرتی عظیم نهفته که قادر است تمامی نابسامانی های وجود انسان را به سامان آورد.به واسطه کلام خدا همه اجرام و کثافات نفسانی از وجود انسان پاک شده،و نور فطرت الهی سراسر وجودش را فرامی گیرد تا جایی که هیچ ظلمت و تاریکی باقی نمی ماند.هرکه درصدد آن است که با خدای تعالی سخن گوید باید نماز بخواند،و هر که درصدد آن است که خدای تعالی با او سخن گوید باید کتاب خدا را بخواند.بایستی دانست از جمله ساده ترین و راحت ترین راه ارتباط برقرار کردن با خدای تعالی یکی همین است.
بایستی دانست که خدای تعالی را سه گونه هدایت است:عام.خاص و اخص. هدایت عام خداوند عبارت از اداره نمودن و به عبارتی دیگر گرداندن کل هستی است.هدایت خاص خدا عبارت از ارسال رسل و انزال کتب است.در هدایت خاص خدای تعالی به واسطه پیامبران و آموزه های شان موجبات هدایت انسان هایی که به پیامبران و آموزه های شان ایمان آورده اند،را فراهم می نماید.اما هدایت اخص،و آن داستان دیگری است.
این منزل،منزلی بالاتر از هدایت خاص بوده،و جز عده ای اندک کسی را بدان منزل راه نیست.در هدایت خاص فرد با ایمان و عمل به آموزه های آسمانی،به بهشت خداوند راه می یابد،و این در حالی است که در هدایت اخص به مقام قرب الهی یعنی همان مقامی که مخصوص انبیا و اولیای الهی است،نایل می گردد. پرسش این است این مقام چگونه به دست می آید و انسان چگونه می تواند خود را در مسیر آن قرار دهد؟در پاسخ باید بگوییم که این مقام برای انسان زمانی فراهم خواهد شد که انسان به طور کلی از خود و اراده و اختیار خود کنده شده و خود را در اختیار حق تعالی قرار دهد.خواهند گفت این چگونه ممکن است؟ بایستی گفت گرچه این راه راهی است بس صعب و سخت،اما غیرممکن نبوده و می توان بدان دست یافت.بایستی دانست که راه دستیابی به مقام مورد بحث،آن است که انسان در جمیع تصمیماتی که می گیرد،مطابق خواست و رضای خداوند تصمیم بگیرد،و در هر تصمیمی،خواست و رضای خداوند را بر خواست و رضای خود ترجیح دهد.
وقتی انسان بدین مقام راه پیدا کند،خدای تعالی نیز در قلب و ذهن او راه پیدا می کند و او را به طور اخص مورد حمایت خود قرار می دهد.در این مقام انسان علاوه بر کسب حمایت خداوند،از رهنمودهای خدای تعالی نیز برخوردار می گردد.یعنی هرجا که ممکن است اشتباه کند،خداوند او را مانع گردیده و مسیر درست را پیش روی او قرار می دهد.انسان در این مقام دیگر به چیزی نیاز ندارد،و چون خدای تعالی وی را در کنف حمایت خود قرار داده، آسوده خاطر و به عبارتی بهتر در آرامش کامل قرار دارد.
در تکمیل مطالب فوق باید اضافه نمود که در هدایت خاص،انسان هم خود را دارد،و هم خدا را.یعنی در تصمیمات خود،گاهی جانب خدا را دارد،و گاهی جانب خود را،و حال آن که در هدایت اخص،انسان در تصمیمات خود،تنها خدا را منظور دارد،و بس.البته ممکن است این نوع سلوک از نگاه برخی ناممکن به نظر رسد،و حال آن که این طور نیست،و تاریخ نشان می دهد که انسانهای فراوانی بوده اند که توانسته اند با تلاش و تزکیه نفس،خود را بدین مقام برسانند.
آنچه که نگارنده خود،به تجربه آن را دریافته این است که به مجرد آنکه انسان وارد این مقوله شود،و اراده کند که همه جا تنها به خدا فکر کند،و تنها بر وفق رضامندی او تصمیم بگیرد،بقیه کارها خود به خود پیش خواهد رفت. خواهند گفت چگونه این امر ممکن است؟در توضیح این مسأله باید بگوییم که تضمین این معنا را خداوند تعالی از پیش تعهد نموده است.مضمون آیه 69 از سوره عنکبوت که فرموده:«و آنان را که در راه ما بکوشند،به راههای خویش هدایت خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است». گواه روشنی بر این مدعا است.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب