تفسیر سوره قدر
سوره قدر در عین کوتاهی و اختصار حاوی معانی بلندی است که اگر بدان معانی توجه کنیم به نکات فراوانی دست خواهیم یافت.ابتدا آیات را می آوریم:
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ».
ما آن(قرآن) را در شب قدر نازل کردیم،و تو چه میدانی شب قدر چیست. شب قدر بهتر از هزار ماه است.فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای(تقدیر) هرکاری نازل میشوند.شبی است سرشار از سلامت(برکت و رحمت) تا طلوع سپیده.
مضمون آیه بیانگر این معنا است که در تاریخ زندگانی بشر،شبهایی هست که در آن شبها امور مربوط به جهان هستی و جهان بشری،یعنی اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد،رقم زده می شود.چنانچه در کتاب جبر و اختیار و هم چنین در مبحث«شأن خدای تعالی»و در جاهای دیگر گفته ایم این اتفاقات ناظر بر امور کلان در جهان بشری بوده و امور خرد را دربر نمی گیرد.خواهند پرسید که این امور کلان چگونه اموری است؟ در پاسخ بایستی گفت که از جمله امور کلان می توان به برکشیدن قدرتی و ساقط نمودن قدرتی دیگر، بالا کشیدن امتی و منحط نمودن امتی دیگر،مسلط نمودن قدرتی بر قدرت های دیگر،برتری یافتن در عرصه هایی چون فرهنگ،اخلاق،سیاست و اقتصاد ملتی که در موضع ضعف قرار دارد،در قبال ملل دیگری که در موضع قدرت قرار دارند، و بالعکس.بدیهی است تمامی این فعل و انفعالات و تغییر و تحولات،خود، مبتنی بر قانون و یا قوانینی است که پیش از این از سوی خالق هستی طراحی و تدوین گردیده است.
در توضیح بیشتر پیرامون این مسأله بایستی اضافه نمود که همه تغییر و تحولات و فعل و انفعالاتی که عنوان گردید حول محور همان موضوعی است که پیش از این عنوان شد و آن چیزی نیست جز برقراری و حفظ عنصر تعادل میان دو جناح خیر و شرّ در جهان بشری.پیش از این گفته شد که خدای تعالی با قدرتی که دارد خود از هستی و جهان بشری مراقبت و محافظت می نماید،و اگر این مراقبت،خاصه در ارتباط با جوامع انسانی نباشد،نوع انسان خیلی زود دچار انحطاط و نابودی خواهد گردید.ممکن است سؤال شود که چرا این اتفاق می افتد؟در پاسخ باید بگوییم همانگونه که پیش از این نیز گفته شد ریشه این امر به ضعف و بی ثباتی انسان در قبال گرایشات نفسانی اش بازمی گردد.زیرا از یک طرف وجود انسان ترکیبی از دو قطب خیر و شرّ است،و از طرف دیگر نیز موجودی آزاد و فاعل مختار می باشد.همین دو خصیصه کافی است تا از انسان که در قبال گرایشات نفسانی،و به تعبیری دیگر گرایشات شیطانی،بسیار ضعیف خلق شده،موجودی فراهم آورد که در ارتباط با انتخاب ها و موضع گیری های اش بس ضعیف و بی ثبات است.
به منظور حفظ و حراست و همچنین هدایت انسان که بس نزد خداوند عزیز است،خدای تعالی علاوه بر عقلی که به وی داده،و علاوه بر آن،در مقاطعی که لازم بوده پیامبرانی نیز برای وی فرستاده،تا او را در صورت گمراهی هدایت نمایند،علاوه بر همه اینها،هر جا نیز مشاهده نموده که کیان وجودی نوع انسان به خطر افتاده،و ممکن است نابود گردد خود وارد عمل شده،و همه امور را به نقطه تعادل بازمی گرداند.ممکن است سؤال شود آن عاملی که کیان نوع انسان را تهدید می نماید،چه می تواند باشد؟پیش از این نیز گفته ایم آن عامل،جز بر هم خوردن اصل تعادل میان دو قطب خیر و شرّ در جهان بشری،چیز دیگری نیست.به عبارتی روشنتر از آنجا که خدای تعالی جهان بشری را مبتنی بر اصل تعادل آفریده،یعنی جهان بشری را به گونه ای خلق نموده که در همه حال اصل تعادل بر نیروهایی که از دو جناح خیر و شرّ آزاد می شود،حاکم باشد.به مجرد آنکه این تعادل برهم خورده و به گونه ای شکل بگیرد که کفه یک طرف نسبت به کفه طرف دیگر سنگین شود،خدای تعالی خود وارد عمل می شود،زیرا اگر ورود نکند،یک طرف طرف دیگر را از میان برمی دارد.
مردم جهان بدین نکته مهم توجه ندارند و یک آن از خود نمی پرسند که با وجود آن همه تضاد و اختلاف و ضدیت در عرصه های مختلف،و همچنین ضعف و سستی نوع انسان در قبال گرایشات نفسانی،این قافله بشری چگونه توانسته تا به امروز حیات و حرکت خود را حفظ نموده و به حرکت خود ادامه دهد؟بسیاری فکر می کنند که این هنر خود انسانها بوده،و حال آن که انسان در این عرصه جز خرابکاری چیزی از خود نشان نداده،و آن قدرتی که قافله انسانی و همچنین تمامی هستی،از آن ریزترین موجودات تا عظیم ترین منظومه ها را تا به امروز حفظ و حراست نموده،جز خدای تعالی نبوده و نیست.تا اینجای مطالب عنوان شده مقدمه ای بود برای ورود در اصل موضوع.اصل موضوع چیست؟اصل موضوع بیان تفسیر و توضیح در ارتباط با چهار موضوع در سوره قدر است.موضوع اول معلوم نمودن مفهوم«لیلةالقدر».موضوع دوم معلوم نمودن مفهوم«الملائکة و الروح».موضوع سوم معلوم نمودن مفهوم«کل امر»،و موضوع آخر معلوم نمودن مفهوم«الف شهر».در ارتباط با موضوع لیلةالقدر یا شب قدر گفتیم که مضمون آیه بیانگر این معنا است که در تاریخ زندگانی بشر، شب هایی هست که در آن شبها امور مربوط به جهان هستی و همچنین جهان بشری،یعنی اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد،تعیین می گردد.مراد از قدر در این موضع همان تقدیر و به عبارتی دیگر تعیین است.
مراد از ملائکه که همراه روح نزول می کنند تا امور آینده را تقدیر و تعیین کنند،همان مأموران الهی است که هر یک در حوزه کاری خود دارای مسئولیت های مربوط به خود هستند.مراد از روح یا به تعبیری دیگر روح القدس یا جبریل همان فرشته عالی مقامی است که خدای تعالی اوامر خود را از طریق او به انجام می رساند.البته اشتباه نشود خدای تعالی نیازمند به روح نبوده،و بلکه او را به عنوان یک واسطه ارتباطی میان خود و دستگاه هستی قرار داده است.برای مثال وقتی می خواهد به پیامبران وحی نماید،این کار را از طریق روح انجام می دهد،زیرا انسان به خودی خود قادر به برقراری ارتباط با خداوند نیست. به نظر می رسد که روح در همه جهات نسبت به فرشتگان دیگر برتری داشته،و همو است که در همه جهات،فرامین خدا را به انجام می رساند.همچنین به باور ما مراد از روح در آیات قرآن،همان عقل اول و به تعبیری دیگر صادر اول در تعابیر فلاسفه و متکلمان است.
مفهوم «کل امر» یعنی همه امور،و آن بدین معناست که فرشتگان و روح در شب قدر برای تقدیر همه گونه امور که از سوی خدای تعالی اراده شده،نزول می کنند.ممکن است برخی تصور کنند که این نزول تنها در ارتباط با تقدیر امور مربوط به انسانها است،اما با توجه به تصریح عبارت کل امر معلوم می شود که نزول یادشده ناظر به تقدیر و تعیین همه گونه امور است.واژه «الف شهر» یعنی هزار ماه. در آیه عنوان شده که شب قدر از هزار ماه بهتر است.برخی از صاحب نظران محترم مراد از قید هزار ماه عنوان شده در آیه را فاصله زمانی بین دو تغییر و تحول که در جوامع انسانی پیش می آید،فرض نموده،و بر اساس خبری که از رسول خدا نقل شده مبنی بر:«انَّ اللَّهَ یَبْعَثُ لِهذِهِ الْامَّةِ عَلى رَأْسِ کُلِ مِائَةٍ مَنْ یُجَدِّدُ لَها دینَها».(همانا خدای تعالی براى این امت در رآس هر صدسال کسى را مبعوث مىکند تا دین این امت را تازه کند).این طور نتیجه گیری نموده اند که خدای تعالی رأس هر صدسال فردی را می فرستد تا اسلام را اصلاح و به تعبیری دیگر احیا نماید،و این در حالی است که نه هزار ماه صد سال می شود،و نه اساساً رسول خدا ص چنین چیزی را گفته است.
به نظر می رسد گروهی که پس از دوره خلفای راشده سعی داشته اند تا مسلمانان را به مسیر مورد نظر خود سوق دهند،این خبر را جعل کرده باشند. زیرا همان گونه که عنوان شد اولاً هزار ماه،صد سال نمی شود،و ثانیاً اگر تصور کنیم که رسول خدا با توجه به مضمون آیه مورد بحث،و عبارت «الف شهر» این معنا را عنوان نموده(زیرا قرینه دیگری وجود ندارد)،آن هم با عقل جور درنمی آید،زیرا رسول خدا که خود،می دانسته هزار ماه،صد سال نمی شود،ممکن نیست چنین چیزی را عنوان نموده باشد.به باور نگارنده سطور منظور از بیان قید هزار ماه عنوان شده در آیه،کنایه از کثرت بوده و منظور خدای تعالی از طرح آن بیان یک ضرب الاجل و به تعبیری دیگر،بیان یک تاریخ قطعی و مسلم نبوده است.
به عبارت دیگر خدای تعالی با بیان قید هزارماه منظورش این نبوده که رأس هر هزار ماه در جوامع بشری تغییر و تحولات صورت می پذیرد،و دلیل آن نیز این است که تقدیرات و تغییرات الهی در جوامع بشری هرگاه لازم باشد صورت می گیرد و این طور نیست که حتماً رأس هزار ماه اتفاق بیفتد.ممکن است این اتفاق رأس صد سال یا دویست سال یا هزار سال باشد.به عبارتی دیگر زمان وقوع آن را کسی جز خدا نمی داند.در توضیح بیشتر پیرامون قید هزار ماه که گفته شد منظور از بیان آن کنایه از کثرت بوده است.بایستی گفت که خدای تعالی در این موضع همانند جاهای دیگر،به زبان مردم و با تکیه بر اصطلاحات رایج میان مردم سخن گفته و از آنجا که منظورش از بیان عدد هزار بیان زیادت آثار و برکات شب قدر برای مردم بوده،لذا این مطلب یعنی بیان زیادت آثار و برکات آن را با بیان عدد هزار تصریح فرموده است.
این طرز بیان و گفتار و نشان دادن کمیت و یا کیفیت بیشتر در ارتباط با یک موضوع،میان مردم نیز رایج است.به عنوان مثال وقتی می خواهد به طرف مقابل بگوید که این مطلب را زیاد به تو گفته ام می گوید هزار بار به تو گفتم.یا اگر می خواهد به کسی بگوید که این کار مشکلات زیادی دارد،می گوید این کار هزارجور مشکل دارد.در تمام این گونه محاورات و مکالمات منظور گوینده کلام نفس عدد هزار نبوده،و بلکه مراد از بیان عدد هزار در گفتارش،تصریح بر کثرت و زیادت در آن امر است.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|