عصر طلایی آکواریوس و ورود زمین به بعد پنجم
با جستجوی عبارت: «ورود زمین به بعد پنجم» در گوگل، صدها وب سایت و لینک و کلیپ باز می شود که همگی در ارتباط با تحولات قریب الوقوع سیاره زمین و انسانها سخن می گویند.مضمون و مفهوم کلی مطالبی که عنوان می کنند،ناظر بر تغییر و تحولاتی قریب الوقوع است که سیاره زمین و ساکنانش را در بر خواهد گرفت.این دگرگونی و به عبارتی دیگر تغییر و تحولات چه هستند؟ از کجا آمده؟و چگونه سیاره زمین و همچنین ساکنان اش را تغییر خواهند داد؟ خود،پرسش هایی است که در این مقاله کوتاه بدانها خواهیم پرداخت.چنانچه پیش از این نیز عنوان شد در فضای مجازی وبسایت،لینک و کلیپ های فراوانی در ارتباط با موضوع یاد شده وجود دارد.ما از میان آنها یکی را انتخاب نموده،و به مطالب آن استناد کرده ایم.
مطالب حاضر تحت عنوان:«عصرطلایی آکواریوس و ورود زمین به بعد پنجم» بر گرفته از وبسایت مهر و ماه به تاریخ 23 سپتامبر 2020 می باشد. ابتدا هر بخش از مطالب عنوان شده در وب سایت را آورده،و در ادامه نقد و نظرات خود را بیان خواهیم نمود.پیش از ادامه سخن لازم می دانیم مطالبی را به عنوان مقدمه ذکر نماییم.این مقدمه کوتاه و مختصر موجب می گردد تا ذهن خواننده یک قدری با فضای فرهنگی که در حال حاضر تمام جهان را در بر گرفته بیشتر آشنا گردد.این آشنایی بیشتر موجب خواهد شد تا در قضاوت های خویش بیشتر دقت کند.در حال حاضر همه جا صحبت از این است که ما در آخرالزمان قرار داریم. دینداران بر مبنای اخباری که در متون دینی و مذهبی شان منعکس گردیده و غیر دینداران نیز بر مبنای بعضی فرضیات علمی سعی در ترویج این معنا دارند. در اینجا با درستی یا نادرستی این موضوع کاری نداریم زیرا آنچه را که لازم بوده در کتاب«صهیونیسم،امریکا و آخرالزمان»گفته ایم.آنچه که در این رابطه محل تأمل می باشد آن است که بدانیم در این برهه از تاریخ نوع انسان گرفتار یک نوع نابسامانی و هرج و مرج فکری و فرهنگی گردیده است. وقتی به فضای مجازی رجوع می کنیم مملو است از انواع و اقسام مطالب و موضوعات مختلف. گرچه هرکدام از آنها در جای خود از اهمیت خاصی برخوردار است،اما اشکال کار در این است که مطالب درست و نادرست همه در هم تنیده،و با یکدیگر مخلوط گردیده، و همگی با هم عنوان شده اند.
بیشمار مطالب،از آن مهمترین مطالب گرفته تا مطالبی بی سر و ته و بی ارزش،همه را در این دایرةالمعارف می توان یافت.در این عرصه همه گونه مطالب وجود دارد.از علوم مختلف تجربی و ریاضی گرفته،تا علوم اجتماعی،اقتصادی، دینی،مذهبی،حقوقی،فرهنگی،خلاصه هرچه را که بخواهید،صرف نظر از درستی و یا نادرستی شان،در این عرصه خواهید یافت.این قضیه بالاخص در ارتباط با مفاهیم دینی و مذهبی از سوی گروه های زیادی از مردم به شدت دنبال می شود.می توان گفت که عصر حاضر،عصر ترویج شکاکیت،شبهه انگیزی و ایجاد تشدّد و تشتّت آراء و نظرات در تمام زمینه ها خاصه در زمینه های دینی و مذهبی است.اینها که گفته شد یک طرف قضیه بوده،و طرف دیگر نیز که به آن همه نابسامانی ها دامن می زند سربرآوردن مکاتب علمی،فلسفی و عرفانی جدید همراه با مطالب شبه علم و خرافی است که گرچه ظاهری علمی دارند،اما در باطن ترویج کننده نوعی خرافات مدرن هستند.ناگفته نماند در جاهایی دیگر از جمله کتاب:«مدرنیته و خرافه»در ارتباط با مصادیق برخی از آنها توضیحاتی مختصر داده ایم.بایستی دانست که وجود آن همه آراء و نظریات مختلف،متعدد و درست و نادرست در کنار هم برای مردمی که در بیشتر آن موضوعات هیچ گونه آشنایی و تخصصی ندارند،موجبات پریشانی افکار، سردرگمی و باری به هر جهت شدن آنان را فراهم آورده است.
برخلاف تصور عموم به باور ما عصر حاضر گرچه معلومات زیادی را برای مردم به ارمغان آورده،اما از آنجا که مردم عادی فاقد قوه تمیز و تشخیص در ارتباط با آن همه موضوعات اند،و به تعبیری روشنتر نمی توانند مطالب درست را از مطالب نادرست تمیز و تشخیص داده،و به همین جهت به سهولت به اشتباه می افتند،این خود می تواند صدمات و لطمات فراوانی بر ذهنیت و تفکرات آنان وارد نماید.با این ترتیب می توان گفت که عصر حاضر با وجود آن همه معلومات می تواند عصر تاریکی فضای ادراکی و عقلانیت نیز باشد،مگر آن که کسانی که دارای قوه تمیز و تشخیص اند مردم را در راستای دستیابی به درستی ها و اعراض از نادرستی ها،یاری داده و مساعدت نمایند.امید آن که با مساعدت این گروه از مردم مجدداً نور دانش و معرفت حقیقی بر اذهان عموم تابیده،و اذهان و افکار عموم مردم روشن و منوّر گردد.
همان گونه که پیشتر عنوان شد از جمله مطالبی که در حال حاضر موج گسترده ای در بین مردم جهان ایجاد نموده و برخی از مردم را نیز به خود جذب نموده یکی همین موضوع بی پایه و اساس یعنی ورود زمین به بعد پنجم است.این هم از جمله آن دسته از موضوعات شبه علم و خرافه است که پیش از این یاد شد.مطالبی که ظاهراً به علم نجوم و هیئت مربوط است و حال آنکه جز اصطلاحات ظاهری،هیچ ارتباطی با نجوم و هیئت ندارد.
در بخش ابتدایی مبحث یادشده این گونه آمده:
... درک این که ساختار مغناطیسی زمین دستکاری شده و این که چگونه می توان آن را ترمیم کرد،دشوار است.با این حال بسیاری در روی زمین در حال بازیابی این اطلاعات و بسیار بیش از آن هستند....
در ابتدای سخن عنوان کرده اند که ساختار مغناطیسی زمین دستکاری شده است. در حال حاضر کاری به درستی و یا نادرستی این ادعاها نداریم.پرسش این است که این آقایان این موضوع را از کجا فهمیده اند! آیا ابزار و وسائلی در اختیار دارند که می توانند با آن میزان مغناطیس زمین را اندازه گیری نمایند؟ اگر چنین ابزاری را در اختیار دارند،بفرمایند تا ما هم بدانیم.ثانیاً آنجا که عنوان نموده اند ساختار مغناطیسی زمین دستکاری شده،نفرموده اند که چه کسی این کار را کرده است! آیا خود به خود این طور شده؟ یا نه! یه کسی از یک جایی این کار را صورت داده است؟ ثالثاً از همه مهمتر آنکه اگر هم منشأ این تغییرات به طور طبیعی از قبل وجود داشته،که همین طور هم هست،پرسش این است که تغییرات مربوط به هیئت و نجوم چگونه می تواند عامل ایجاد تغییر و تحول در وضعیت روحی،روانی،دینی،معنوی،اخلاقی و .... بشر باشد؟ البته در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد.
همانجا در ادامه آمده که:
... ما در آستانه آغاز واقعیتی نوین روی زمین هستیم.منظومه خورشیدی ما بخشی از یک منظومه خورشیدی بسیار بزرگتر است که به آن خوشه پروین یا هفت خواهران گفته می شود.هفت ستاره که به دور خورشیدشان«آلسیون»می چرخند. سیاره ما هر ۳۶۵ روز به دور خورشید می چرخد و خورشید هر ۲۵۶۳۰ سال یک بار دور آلسیون می چرخد و آلسیون هر ۲۲۵ میلیون سال یک بار به دور مرکز کهکشان می چرخد.در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ ما از تقدیم اعتدالین که آغاز چرخه جدید بود گذشتیم و آن نقطه شروع واقعیتی کاملا متفاوت است.پایان یک چرخش۲۵۶۳۰ ساله خورشید حول آلسیون،همزمان با پایان یک دور ۲۲۵ میلیون ساله آلسیون به دور مرکز کهکشان.هر صورت فلکی یک ارتعاش خاص خودش دارد.ارتعاشی که یک واقعیت متفاوت است.بنابراین ورود به دوره آکواریوس به معنی دریافت یک واقعیت کاملا جدید است....
در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی دانست که مطالب عنوان شده همه بر اساس مدلهای مورد بررسی در نجوم و هیئت عنوان شده،و چیزهایی نیستند که همه آنها از نظر نجوم و هیئت اثبات شده باشد.یعنی این که گفته شده به عنوان مثال خورشید هر ۲۵۶۳۰ سال یکبار دور آلسیون،و آلسیون نیز هر ۲۲۵ میلیون سال یکبار به دور مرکز کهکشان می چرخد،پرسش مهم این است که از کجا به این نتیجه رسیده اند که چرخش خورشید به دور آلسیون و چرخش آلسیون به دور مرکز کهکشانها،در 21 دسامبر 2012 به پایان خود رسیده و زمین و ما وارد عصر آکواریوس شده ایم؟! آیا مبدأ چرخش 225 میلیون ساله آلسیون به دور مرکز کهکشان را با چیزی اندازه گیری کرده اند؟! از کجا معلوم شده که آلسیون هر 225 میلیون سال یکبار مرکز کهکشان را دور می زند؟ممکن است 225 میلیون نباشد و مثلاً 300 میلیون یا 500 میلیون و یا اصلاً هیچکدام نبوده و برای مثال 100 میلیون سال باشد.آیا این که گفته شده 225 میلیون سال،متر گذاشته و اندازه گیری کرده اند؟ مشاهده می شود که مطالب عنوان شده جز یک دسته مطالب شبه علم، خرافه و تخیلی چیز دیگری نیست.
در توضیح بیشتر پیرامون قضیه بایستی اضافه نمود که اگر به عنوان مثال گفته شده که زمین هر 365 روز یکبار به دور خورشید می چرخد این به لحاظ آن است که ما در زمین قرار داریم و بر اساس تغییر و تحولاتی که با آنها روبرو هستیم،این را فهمیده ایم که طی هر 365 روز زمین یکبار به دور خورشید می چرخد،و یا از طریق فسیل شناسی و یا علوم دیگر،به برخی اطلاعات تقریبی دست می یابیم،و این در حالی است که در حال حاضر،ما نه در خورشید قرار داریم،و نه در آلسیون،تا از روی تغییر و تحولات ذی ربط،بتوانیم به عنوان مثال بفهمیم که چرخش آلسیون به دور کهکشان مرکزی 225 میلیون سال طول می کشد،و یا آن که در 2012 چرخش 225 میلیون ساله به اتمام رسیده است.این که این ارقام را از کجا به دست آورده اند،خود موجب بسی شگفتی است! البته فرضیاتی در نجوم و هیئت وجود دارد،اما بایستی دانست که بیشتر آنها مورد اختلاف هستند،و نظریه واحدی در ارتباط با آنها وجود ندارد.حتی در تخمین زمان بندی های شان نیز اختلاف نظر فراوان است.
باز همانجا در ادامه آمده که:
... تقدیم اعتدالین یعنی تکمیل یک دور کامل زمین حول ۱۲ صورت فلکی،که این دور ۲۵۶۳۰ سال طول می کشد.هر یک از این ۱۲ برج یا صورت فلکی،یک عصر تقریبا ۲ هزارساله است.سال ۲۰۱۲ ما به پایان عصر برج حوت(برج دوازدهم) رسیدیم.در ارتعاشات پایین آن عصر کنترل و استبداد وجود داشت.آیا عجیب است که کنترل کنندگان فرازمینی دین را طراحی کردند و منجیانی ساختند برای پایان برج ۱۲ و تکمیل تقدیم اعتدالین؟همه اینها به عصر کنترل و استبداد برمی گردد.حالا ما در عصر اکواریوس هستیم و وارد این ارتعاشات بالای نوار فوتونی شده ایم، پس واضح است که وارد واقعیت جدیدی شده ایم....
در این قسمت نیز طبق معمول مطالبی بی پایه و اساس عنوان شده که توضیحات مختصری در ارتباط با آنها می آوریم.پس از شمارش برجهای فلکی عنوان نموده که ... سال 2012 ما به پایان عصر قدیم که دارای ارتعاشات پایین بود رسیده و وارد عصر جدید با ارتعاشات بالای نوار فوتونی شده ایم.... در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی گفت تا جایی که نگارنده دریافته مبحث فوتون ها ناظر به جهان ذرّه ها در فیزیک کوانتوم است.این ذره یعنی (فوتون) منتقل کننده تابش الکترومغناطیسی در تمامی طول موجها است.در حقیقت این ذره تابشهای گاما،پرتو ایکس،نور مرئی و امواج فرابنفش را ایجاد میکند.فوتون عاملی مهم در برهمکنش های الکترومغناطیسی بین میدان های الکتریکی، مغناطیسی و بارهای ساکن است.حال اینکه فرضیات مربوط به فوتونها در جهان فراذره نیز کاربرد دارد،یا نه،خود،مبحث مستقلی است که جای آن در اینجا نیست.گفته شده بود که تا پیش از سال 2012 جهان تحت ارتعاشات ماده یعنی تحت ارتعاشاتی بسیار پایین حرکت می کرده،و ناگهان با رسیدن به سال 2012 از جهان ماده با آن ارتعاشات پایین،به جهان فوتونی یعنی نوری با ارتعاشاتی بسیار بالا منتقل شده است.پرسشی که در اینجا پیش می آید آن است اگر زمین،منظومه ها و به عبارتی بهتر کهکشانها از ارتعاشات پایین ماده بیرون آمده،و تحت ارتعاشات بسیار بالای فوتونی و نوری قرار گرفته،آیا بروز چنین تغییراتی آن هم در این سطح،خود واجد تغییراتی معلوم و کاملاً مشهود در زمین،منظومه ها و کهکشان ها نباید باشد؟! این در حالی است که هیچ چیز غیر عادی مشاهده نشده و نمی شود.در مثال بدان می ماند که یک تختخوابی چوبی از طبقه دهم یک ساختمان سقوط کند کف خیابان،و هیچ اتفاقی هم نیفتد!
همانجا در ادامه عنوان نموده که:
... در ارتعاشات پایین آن عصر کنترل و استبداد وجود داشت.آیا این عجیب است که کنترل کنندگان فرازمینی دین را طراحی کردند و منجیانی ساختند برای پایان برج ۱۲ و تکمیل تقدیم اعتدالین؟همه اینها به عصر کنترل و استبداد برمی گردد....
پرسش این است کنترل کنندگان فرازمینی چه کسانی اند که دین را طراحی کرده و منجیانی نیز برای بشر ساخته و برنامه کارشان نیز بدین گونه بوده که بشر را تحت کنترل خود داشته باشند؟مطالبی که عنوان کرده اند گرچه مطالبی مضحک و در عین حال غیر علمی است،اما از آنجا که همین مطالب موجبات انحراف از حقیقت و گمراهی خوانندگان را فراهم می نماید،ناگزیر از بیان برخی توضیحات می باشیم.
موضوع فرازمینی ها چیز تازه ای نیست و شاید اول کسی که در عصر حاضر در این مورد سخن گفته اریک فون دانیکن در کتاب «ارابه خدایان» باشد.همان موقع یعنی حدود بیش از 5 دهه قبل که این مطالب عنوان شد بی پایه و اساس بودن آن برای نگارنده محرز بود.داستان ارابه خدایان تنها یک داستان خیالی و یا یک موضوع شبه علم نیست،زیرا اگر با دقت به مضامین و مفاهیم آن بنگریم به وضوح جای پای آته ایسم و انکار وجود خدا را در آن خواهیم دید.
فون دانیکن بر اساس دیدگاه آته ایستی خود همه چیز این جهان(جهان بشری در سیاره زمین) را ساخته و پرداخته موجودات هوشمند فرازمینی که از سیارات دیگر آمده اند،خلاصه نموده است.به عنوان مثال آنجا که بر اساس مضامین مندرج در سفر خروج در تورات،موسی ع جهت دریافت الواح مقدس به کوه سینا می رود،فون دانیکن معتقد است که آنها که موسی ع را در بالای کوه ملاقات کرده اند،همان موجودات فرازمینی بوده اند! یا در داستان به آسمان رفتن ایلیا ع که خود یک باور و تصوری خرافی،غیرعلمی و غیرعقلانی همچون داستان به آسمان رفتن عیسی ع است،معتقد است که ایلیا توسط فرازمینی ها ربوده شده،و مراد از آن ارابه آتشین نیز که در تورات گفته شده که ایلیا توسط آن به آسمان برده شده،همان بشقاب پرنده بوده است!
پرسش این است اگر چنانچه این آقایان عنوان نموده اند قبول کنیم کنترل کنندگان فرازمینی دین را برای بشر طراحی نموده،و منجیانی نیز برای بشر ساخته،و برنامه کارشان نیز بدین گونه بوده که بشر را تحت کنترل خود داشته باشند؟پرسش این است با این ترتیب این وسط نقش خالق هستی چه می شود؟ وقتی همه کارها را فرازمینی ها انجام داده و می دهند،چه نیازی است به وجود خدا؟وانگهی اگر انسان تا به این اندازه بدبخت است که از هر طرف و از هر جایی مورد آزار و اذیت قرار گیرد،این زندگانی به چه دردش می خورد؟و اساساً چرا خداوند انسان را تا این اندازه بدبخت و مفلوک آفریده است؟
تا دیروز داستان این جوری بود که منشأ همه بدبختی های نوع انسان را در ادیان و مذاهب،و به تعبیر آته ایستها در خدا خلاصه می کردند،حال داستان عوض شده،و در این سناریوی جدید،خدا،پیامبران و ادیان آسمانی کنار رفته،و فرازمینی ها جای آنها را گرفته اند! این منتهای نامردمی و بی انصافی است،زیرا بر اساس این سناریو هدف انهدام و نابودی همه ارزشها و اعتقادات نوع انسان است.جالب آنکه تحت این سناریو انسان دیگر با یک خدا و چند دین و تعدادی خرافه روبرو نبوده،و بلکه با خیل عظیم موجوداتی روبرو است که معلوم نیست از کجا آمده اند؟برای چه آمده اند؟و علت دشمنی شان با انسان نیز برای چیست؟البته در بخش های دیگر در ارتباط با موضوع فرازمینی ها توضیحات بیشتری خواهیم داد.
باز همانجا و در ادامه مطالب عنوان نموده که:
... کنترل ذهن و خرافه نابود می شود، و مردم به دلیل دریافت ارتعاشات عصر جدید درحال بیدار شدن هستند.یعنی پایان عصر حوت(پایسز)تکمیل یک تقدیم اعتدالین به حساب می آید،و این یعنی منظومه خورشیدی وارد نوار فوتونی می شود.نوار فوتونی اقیانوس نور است.نوری با ارتعاشات بسیار بالا که حول آلسیون وجود دارد.ما در دوره بسیار شگفت انگیزی قرار داریم و در کل تاریخ منظومه خورشیدی دیدن چنین تحول عظیمی بسیار بااهمیت است.جریانات فرکانس صوتی در ساختمان های باستانی،اماکن مقدس، هرم ها و پایگاه های نظامی وجود دارند که روی شبکه زمین و در نقاط انررتیک معینی قرار داده شده اند تا آگاهی جمعی را کنترل کنند.حکومت مخفی فرازمینی از این نقطه ها ارتعاشات فرکانس پایین وارد شبکه آگاهی جمعی می کند تا انسانها را در ارتعاشات پایین مشغول نگه دارد،تا کنترل ما ساده تر باشد.اما حالا داریم اقتدار و آزادی مان را پس می گیریم و آشفتگی های سیاره به همین دلیل است.ما در حال ورود به عصر طلایی آکواریوس هستیم. ما با سیاره زمین به بعد پنجم آگاهی که بعد عشق مطلق است صعود می کنیم و در عصر پیش رو بهشت را در زمین می سازیم....
گفته شده که کنترل ذهن و خرافه نابود می شود و مردم به دلیل دریافت ارتعاشات عصر جدید در حال بیدار شدن هستند.همانجا در ادامه آورده که جریانات فرکانس صوتی در ساختمانهای باستانی،اماکن مقدس،هرم ها و پایگاه های نظامی وجود دارند که روی شبکه زمین و در نقاط انررتیک معینی قرار داده شده اند تا آگاهی جمعی را کنترل کنند.حکومت مخفی فرازمینی از این نقطه ها ارتعاشات فرکانس پایین وارد شبکه آگاهی جمعی می کند تا انسانها را در ارتعاشات پایین مشغول نگه دارد،تا کنترل ما ساده تر باشد.اما حالا داریم اقتدار و آزادی مان را پس می گیریم و آشفتگی های سیاره بهمین دلیل است.ما در حال ورود به عصر طلایی آکواریوس هستیم. ما با سیاره زمین به بعد پنجم آگاهی که بعد عشق مطلق است صعود می کنیم و در عصر پیش رو بهشت را بر روی زمین می سازیم.
بسیارخوب! تا اینجا مطالب بسیاری بر ما روشن شد که لازم است در باره آنها توضیحاتی اضافه کنیم.اول مطلب آن است که عنوان شده کنترل ذهن و خرافه نابود می شود و علت آن هم این است که مردم در حال بیدار شدن هستند.حال بایستی دانست که مردم چگونه بیدار می شوند؟ پاسخ آن نیز روشن است.زیرا زمین در حال ورود به بعد پنجم است.مشکل مردم روی زمین تا کنون چه بوده؟ آن هم معلوم است زیرا فرازمینی ها با ارسال ارتعاشات پایین از طریق بناهای باستانی،اماکن مقدسه،هرم ها و پایگاه های نظامی سعی داشته و دارند مردم را در نادانی و ناآگاهی نگاه دارند،تا چه شود؟ تا بدین وسیله آنها را کنترل و تحت فرمان خود داشته باشند!
شما را به خدا نگاه کنید ببینید که داستانی از این مضحکتر پیدا می شود؟! معلوم نیست که این انسان مادرمرده چه هیزم تری به این فرازمینی ها فروخته که می خواهند این جوری پدرش را درآورند؟ این بدبخت مادر مرده(انسان)روز اول که پا به این سیاره گذاشت نه زمینی می شناخت و نه فرازمینی.اصلاً با کسی کاری نداشت،چرا که خودش برای خودش صدجور گرفتاری داشت.در جهل و نادانی که قرار داشت.همه فرشتگان بر او سجده کردند اما شیطان سرپیچی نمود و دشمن قسم خورده اش شد.از فرمان خدا سرپیچی نمود و از میوه ممنوع خورد و از بهشت برخورداری و نعمت خدا مطرود شد.روی جهل و نادانی امانت خدا (آزادی و اختیار) را نیز که آسمانها،زمین و کوهها از پذیرش آن هراس داشته و امتناع نمودند،او پذیرفت،و مشکلی نیز بر مشکلات خود افزود. شیاطین،جن و ارواح شریر به انضمام انواع و اقسام امراض و بیماریها از هر طرف احاطه اش نموده و درصدد آسیب زدن به وی برآمدند و .... این گرفتاریها یک طرف،از آن طرف هنوز به خود نیامده و به عبارتی خودش را جمع و جور نکرده بود که سر و کله فرازمینی ها هم پیدا شد و آنها نیز اضافه شدند به خیل دردسرها و گرفتاری های قبلی اش،با این تفاوت که اینها دیگر باهاش شوخی ندارند،و می خواهند هر جور شده پدرش را درآورند!
کسی هم نیست که از این آقایان فرازمینی بپرسد که شما به چه جهت با این انسان دشمنی دارید؟متأسفانه طرف حساب هم مشخص نیست و کسی هم جوابگو نیست.نتیجه آنکه این انسان مادر مرده دست اش به هیچ جا بند نیست و باید بسوزد و بسازد! اما نه یک چیزی را فراموش کردیم و آن این است،از آنجا که با رسیدن عصر طلایی آکواریوس،زمین در حال ورود به بعد پنجم است،و چون از کهکشانها ارتعاشات بالاتری به زمین می رسد و زمین در حال نو شدن و پوست انداختن است،همین زمین بزرگوار قرار است در ادامه نجات خود از وضعیت بد و ناهنجاری که در گذشته داشته،علاوه بر خود،انسان،فرزند خود را نیز از این وضعیت نجات بخشد!!! جل الخالق! عجب داستان جالبی شد داستان این انسان! دیگر به هیچ چیزی نیاز ندارد،زیرا آن بهشتی را که در آرزوی داشتن آن بود، زمین برای اش خواهد ساخت. تنها کاری که باید انجام دهد آن است که به واسطه نوار فوتونی که زمین را احاطه نموده خود را در مسیر تشعشعات آن قرار داده،و به آگاهی برسد!حال این آگاهی چه هست؟منبع اش کجاست؟منشأ اش کجاست؟چه می گوید؟چه می خواهد؟همه پرسش هایی است که جواب روشنی ندارد.البته عصر طلایی ها حرف هایی جذاب و مطالبی زیبا تحویل مردم می دهند. به عنوان مثال عنوان می کنند که عصر آکواریوس عصر برابری،برادری و عشق به معنای حقیقی است.در این دوره نظام های ظالمانه بانکی از بین می روند.سیستم ماتریکس آموزشی به کلی تغییر می کند.نژاد،دین،پاسپورت،رنگ پوست معنای خودش را از دست می دهد.روابط و ازدواج ها بر مبنای عشق و با وصال جفت های روحی انجام می شود و سنت های قدیمی از بین می رود.در این عصر معنویت و علم در تضاد نخواهند بود.گرچه در ادامه به تفصیل در ارتباط با موارد عنوان شده توضیح داده،و پوچی این گونه مطالب را اثبات خواهیم نمود،اما همین قدر بایستی دانست کسانی که این عناوین زیبا و مطالب جذاب را عنوان می کنند،و انتظار رسیدن به دنیایی با مشخصات یادشده را دارند،گویا از فلسفه خلقت هیچ نمی دانند!
باز در ادامه عنوان شده بود که:
.... با پایان عصر حوت در سال۲۰۱۲و آغاز عصر آکواریوس یا دلو،و ورود منظومه شمسی به نوار فوتونی، بشر وارد چرخه جدیدی می شود. اما نه تنها خورشید گردش ۲۶ هزار ساله به دور ستاره آلسیون را به پایان می برد، بلکه آلسیون، خورشید مرکز خوشه پروین، هم به پایان یک گردش ۲۲۵ میلیون ساله بدور مرکز کهکشان می رسد. بشر در پایان مشترک چند چرخه قرار دارد و در یک آغاز پراهمیت. روابط نوین در عصر جدید آکواریوس بر اساس روابط حقیقی در خانواده های روحی خواهد بود. بشر در عصر جدید و با ادراکات جدید علمی در حوزه هایی مثل مکانیک کوانتوم، متوجه واقعیت داشتن مفاهیم معنوی مثل روح و روحانیت شده و متوجه شده است که حواس انسانها به طور کلی به پهنای باند مشخصی در گستره الکترومغناطیسی دسترسی دارد و همانطور که صداهایی را چون در گستره ارتعاشات ما نیستند نمی شنویم،بسیاری موجودات را نیز چون در گستره الکترومغناطیسی مان نیستند اصلا نمی بینیم. بشرآگاه،اکنون می داند که مرگی وجود ندارد.حالا می دانیم در ارتعاشات،یا به اصطلاح ابعاد گوناگون، زندگی و آگاهی در جریان است.....
عنوان شده بود که: بشر در پایان مشترک چند چرخه قرار دارد و در یک آغاز پراهمیت.روابط نوین در عصر جدید آکواریوس بر اساس روابط حقیقی در خانواده های روحی خواهد بود.این که منظور از خانواده های روحی چیست؟ در ادامه بدان خواهیم رسید،اما هرچه فکر کردیم نتوانستیم این موضوع را درک کنیم که میان چرخش سیارات به دور خود و کهکشان مرکزی،با بروز تغییر و تحولات در زندگانی بشر چه رابطه ای می تواند باشد؟ پرسش این است اگر سرنوشت انسان بسته به چرخش کواکب و سیارات است،پس این که در آموزه های ادیان آسمانی از آزادی و اختیار انسان بحث شده،به چه معنا است؟ اگر چنانچه عنوان شده همه چیز با چرخش سیارات شکل می گیرد پس چه نیازی به خدا و تعالیم انبیا است؟ چه نیازی است تا انسان به واسطه تعالیم انبیای الهی آن همه خود را به زحمت بیندازد؟ همین اندازه که بنشیند و صبر کند کهکشان خود، همه کارها را انجام خواهد داد. نباید زیاد نگران وضعیت خود باشد!
جالب آنجا است که عنوان شده:بشر در عصر جدید و با ادراکات جدید علمی در حوزه هایی مثل مکانیک کوانتوم،متوجه واقعیت داشتن مفاهیم معنوی مثل روح و روحانیت شده است.ما هر قدر فکر کردیم نتوانستیم ارتباط کوانتوم را با مفاهیم معنوی پیدا کنیم. زیرا تا جایی که نگارنده می داند مکانیک کوانتوم در باره فعل و انفعالات ذرات اتمها بحث می کند و این موضوع هیچ ارتباطی با مفاهیم معنوی ندارد.این آقایان به قدری سرشان شلوغ و حواس شان پرت است که فراموش کرده اند معنویت و گرایشات معنوی اموری عقلانی و اعتقادی اند،و با ابزار عقلانیت قابل رد یا اثبات اند،نه با مکانیک کوانتوم.این که مفاهیم معنوی و به عبارتی بهتر معنویت برخاسته از ادیان و آموزه های آسمانی را اگر مکانیک کوانتوم تأیید کند، مورد قبول و اگر تأیید نکند باید کنار نهاد، امر غریبی است! حتی اگر منظور گوینده از بیان اینگونه مطالب مستحکم نمودن بنیان اعتقادات بشر باشد،باز هم خالی از اشکال نخواهد بود.زیرا حقانیت معنویت و آموزه های آسمانی را ایمان به خدا تعیین و تعریف می کند،نه فرضیات مکانیک کوانتوم که هیچ ارتباطی با معنویت و دیانت ندارد.
باید دید فیزیک پیشه ها از کجا به این فرضیه دست یافته و عنوان نموده اند که مکانیک کوانتوم نیز متوجه واقعیت داشتن مفاهیم معنوی شده است. در توضیح بیشتر مطلب بایستی گفت که چون در مکانیک کوانتوم با حرکت دوگانه موجی،ذره ای الکترون ها برخورد کرده اند،نتیجه گیری نموده اند که ذرات هوشمند هستند،و داستان آن نیز بدین صورت است که وقتی الکترونها از یک شکاف عبور می کنند،حرکت شان ذره ای است،و وقتی از دو شکاف عبور می کنند،به صورت موجی حرکت می کنند.آمدند سیستم مشاهده گر کنار محل آزمایش قرار دادند تا نحوه حرکت الکترونها را ببینند.وقتی الکترونها را به سوی دو شکاف پرتاب کردند با کمال تعجب مشاهده نمودند که الکترونها برخلاف گذشته، از بین دو شکاف نیز به صورت ذره ای عبور کردند.
در اینجا بود که برخی از فیزیک پیشه ها نظریه هوشمند بودن الکترونها را عنوان نمودند.یعنی چون الکترونها وجود مشاهده گر را درک کردند،و حرکت خود را تغییر داده،و به صورت ذره ای از بین دو شکاف عبور نمودند،پس معلوم می شود که الکترونها هوشمند هستند! فیزیک پیشه ها تنها عنوان نمودند که این امر می تواند بیانگر هوشمند بودن الکترونها باشد،آنگاه این آقایان گفتند که مکانیک کونتوم نیز واقعیت داشتن مفاهیم معنوی و روح و روحانیت و به عبارتی بهتر متافیزیک را اثبات نموده است! حال چه ارتباطی بین حرکت موجی،ذره ای الکترونها و اثبات معنویت،روح و روحانیت است،خود محل تأمل است!
در توضیح بیشتر قضیه بایستی اضافه نمود که این موضوع هنوز در حد یک فرضیه است و معلوم نیست که درست باشد،مضافاً اگر هم درست باشد،باز هم به موضوع ایمان به خدا و اثبات حقانیت مفاهیم معنوی و آموزه های آسمانی ربطی ندارد،زیرا همانگونه که پیشتر عنوان شد،حقانیت معنویت و آموزه های آسمانی با ایمان به خدا تعیین،و به یاری عقل اثبات می شود،نه با مکانیک کوانتوم. همچنین معنویت راهی است که انسان از طریق عقلانیت آن را درک می کند و با ایمان و اعتقاد آزادانه بدان،در راستای آن حرکت و سلوک می نماید،و می تواند این گونه نباشد،هرچند همه ذرات عالم هوشمند باشند.زیرا انسان وجودی است آزاد و دارای حق انتخاب،و می تواند با وجود هوشمند بودن کل هستی نیز خدا و معنویت را انکار نماید. باز در ادامه مطالب عنوان شده که:
... بشر در عصر جدید و با ادراکات جدید علمی در حوزه هایی مثل مکانیک کوانتوم،متوجه شده که حواس انسانها به طور کلی به پهنای باند مشخصی در گستره الکترومغناطیسی دسترسی دارد و همین طور که صداهایی را چون در گستره ارتعاشات ما نیستند،نمی شنویم،و بسیاری از موجودات را نیز چون در گستره الکترومغناطیسی مان نیستند،اصلا نمی بینیم....
از توضیح در باره مطالب بالا چون زیاد مهم نیستند،می گذریم.اما در ادامه نکته جالب و در عین حال مضحکی آمده بود و آن این که: ... بشر آگاه،هم اکنون می داند که مرگی وجود ندارد.حالا می دانیم که در ارتعاشات،یا به اصطلاح ابعاد گوناگون،زندگی و آگاهی در جریان است....
در توضیح مطالب فوق بایستی گفت این هم از برکات مکانیک کوانتوم است که بشر به یاری آن دریافته که مرگی وجود ندارد! در توضیح بیشتر مطلب یاد شده بایستی گفت که منظور این آقایان از این عبارت آن است که نوع بشر تا ابد خواهد بود و هرگز منقرض نخواهد شد.به عبارتی دیگر اگر هم به حسب ظاهر می میرد باز هم حیات اش در ارتعاشات و به عبارتی دیگر ابعاد گوناگون جریان دارد.حال این ارتعاشات و ابعاد گوناگون چه جور جاهایی هستند،این را باید عصر طلایی ها خود معلوم کنند! تا آنجا که ما می دانیم این اتفاق یعنی حیات نوع انسان از سیاره زمین شروع و در صورت لزوم به دیگر سیارات نیز کشیده خواهد شد،و چیزی نیست که به تازگی کشف شده باشد.
همانجا و در ادامه مطالب عنوان شده که:تحولات آینده حول محور چهار موضوع اصلی و اساسی خواهد بود:
1- خانواده های روحی
... افرادی روی زمین که به خانواده های روحی مشترک متعلق هستند بایستی با همدیگر ارتباط برقرار کنند.این افراد ارتعاشات نزدیک به یکدیگر دارند و در طی تحولات پیش روی جهان همدیگر را خواهندیافت و ماندالاهای خانواده های روحی تشکیل خواهد شد.هم خانواده های روحی،یا جفتهای روحی،بایستی بتوانند روابط روحی را درک کنند،و هدف در نهایت تجلی روابط روحانی در تمدن جدید است....
در توضیح پیرامون مطالب بالا بایستی خاطرنشان نمود که همگی مطالبی تخیلی و بی پایه و اساس اند،زیرا که ارتباط انسانها با یکدیگر با همفکری و تفاهم متقابل شکل می گیرد نه با روابط و اشتراکات روحی.ناگفته نماند ما در کتاب: «تأملاتی در باره روح» تا حدودی در باره روح سخن گفته،و نشان داده ایم که تصورات رایج در باره روح تا چه اندازه از حقیقت فاصله دارد.این که گفته شده«خانواده های روحی مشترک»تخیلات این آقایان است و در عالم واقع مصداق ندارد. اشتراکات در عرصه ذهنیت و عقلانیت ممکن است اما در ارتباط با روح خیر. مضافاً آنجا که عنوان شده: ... هدف در نهایت تجلی روابط روحانی در تمدن جدید است.... بایستی گفت هدف در نهایت تجلی روابط عقلانی و معنوی است، نه تجلی روابط روحانی! وانگهی منشأ این تحولات از کجا است؟ افراد روی زمین چگونه به این وحدت خواهند رسید؟ آیا صرف ارتعاشات کیهانی خود، همه چیز را درست می کند، یا نه! بشر به منظور نیل بدان وحدت عقلانی و معنوی نیاز به درک بیشتر و همچنین آگاهی عمیقتر از خود و جهان پیرامون خود دارد؟ به باور ما،تا بشر بدان پایه از درک و آگاهی نرسد، به وحدت عقلانی و معنوی نیز نخواهد رسید،و تازه اینها که گفته شد یک طرف ماجرا است و طرف دیگر که بس مهم است و تقریباً اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان از آن بی خبرند، آن است که بشر هر قدر هم قدرت داشته باشد و همچنین عزم خود را جزم نماید،و همه شرایط نیز برایش مهیا باشد،باز نخواهدتوانست همه جهان را یکدست نماید،زیرا این قانون،یعنی قانون تنازع و اختلاف در همه زمینه ها،حاکم بر هستی انسانها است،و نمی توان آن را تغییر داد.چرا؟ به جهت آن که خدای تعالی خود اینگونه خواسته و جهان بشری را بر اساس این اختلافات خلق نموده است.حال چرا؟پاسخ آن را در همین نوشتار بخش موسوم به:«ابدی بودن خیر و شر در جهان بشری» عنوان نموده،و تا حدودی این مطلب را باز کرده ایم.
همانجا در ادامه عنوان نموده که:
2- روابط جدید
... در میان انسانها و بخصوص اعضای خانواده های روحی که بیدار می شوند روابط جدیدی شکل خواهد گرفت.ارواح بیدار شده که یکدیگر را یافته اند، روابطی فراتر از چارچوب روابط ماتریکس دارند،و در جهت نور حرکت می کنند. شکل گیری روابط خانواده های روحی تأثیر مستقیم و قدرتمندی در بالا بردن ارتعاش زمین و مقابله با محدوده های ماتریکس دارد.روابط جدید بازتابی از آگاهی عصر آکواریوس است.عصر نوآوری، عصر نور، عصر ورود به نوار فوتونی....
در توضیح پیرامون مطالب بالا بایستی خاطرنشان نمود که همگی مطالبی تخیلی و بی پایه و اساس اند،زیرا که ارتباط انسانها با یکدیگر با همفکری و تفاهم متقابل شکل می گیرد نه با روابط و اشتراکات روحی.در شماره 1 قدری توضیح دادیم و نیازی به توضیحات بیشتر نیست.نکته ای که لازم است بدان اشاره شود آن است که همه جا عنوان شده:
... در میان انسانها و به خصوص اعضای خانواده های روحی که بیدار می شوند روابط جدیدی شکل خواهد گرفت.ارواح بیدار شده که یکدیگر را یافته اند، روابطی فراتر از چارچوب روابط ماتریکس دارند و در جهت نور حرکت می کنند. شکل گیری روابط خانواده های روحی تأثیر مستقیم و قدرتمندی در بالا بردن ارتعاش زمین و مقابله با محدوده های ماتریکس دارد. روابط جدید بازتابی از آگاهی عصر آکواریوس است. عصر نوآوری،عصر نور،عصر ورود به نوار فوتونی....
چنانچه مشاهده می شود مطالب عنوان شده همگی بیشتر به شوخی و طنز شبیه است تا مطالب جدی و علمی! گفته شده چون زمین وارد نوار فوتونی شده همه ساکنان زمین البته روح های بیدار شده در جهت نور حرکت می کنند! هر قدر فکر کردیم نتوانستیم درک کنیم که اگر زمین وارد نوار فوتونی شده این چه ربطی به حرکت انسانها در جهت نور دارد؟ اگر منظور از نور و روشنایی ساکنان زمین، نور معرفت و آگاهی است،که ابزار و تمهیدات مربوط به خود را دارد،و جنس آن از جنس فوتون نیست، و اگر منظور این آقایان از نور، فوتون باشد،در آن صورت بایستی بیشتر به حرفهای شان خندید.باز در ادامه آمده بود که:
3- جزیره های نور
... در تحولات سال های آینده زمین، مناطقی موسوم به جزیره های نور شکل خواهند گرفت که محل استقرار خانواده های روحی و مراکز صعود و بیداری خواهند بود. این جزیره های نوری آغاز ورود به جامعه کهکشانی خواهند بود. بشر آگاه در این مرحله، از وجود حیات در همه مناطق جهان و در ابعاد دیگر مطلع است و مشغول جا افتادن در شرایط و موقعیت جدید خود در روابط جدید با نژادها و گونه های متفاوت است.تمدن جدید پس از وقوع رخداد یاد شده در حال شکل گیری است و جزایر نوری،بذرهای حیات جدید و تمدن جدید خواهند بود.نیروهای نور ساخت پایگاه زیرزمینی در شمال تایوان را به اتمام رسانده اند،که می تواند ۳ میلیارد نفر از ساکنان زمین را در خود جای دهد.پایگاهی مشابه اما کوچکتر نیز در مکانی در اروپای مرکزی ساخته می شود....
در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی گفت باز هم با مطالب شوخی و طنز روبرو هستیم.از جمله نکات طنز آن این است که گفته شده: ... در تحولات سال های آینده زمین،مناطقی موسوم به جزیره های نور شکل خواهند گرفت،که محل استقرار خانواده های روحی و مراکز صعود و بیداری خواهند بود.این جزیره های نوری آغاز ورود به جامعه کهکشانی خواهند بود....
همانجا و در ادامه عنوان نموده که: ... تمدن جدید پس از وقوع رخداد یاد شده درحال شکل گیری است،و جزایر نوری،بذرهای حیات جدید و تمدن جدید خواهند بود.نیروهای نور ساخت پایگاه زیرزمینی در شمال تایوان را به اتمام رسانده اند که می تواند ۳ میلیارد نفر از ساکنان زمین را در خود جای دهد. پایگاهی دیگر مشابه آن اما کوچکتر نیز در مکانی در اروپای مرکزی ساخته می شود....
چنانچه از مضامین عنوان شده برمی آید ممکن است منظور گویندگان از جزیره های نور،کرات دیگر و خارج از سیاره زمین باشد.به گمان نگارنده ممکن است برداشتی از کتاب یورنشیا نوشته مردیت اسپرانگر باشد.مشکلی نیست چون همه مطالب مفروضاتی مبتنی بر شبه علم بیش نیستند،و چندان جای بحث ندارد.اما نکته مضحکی که عنوان شده آن است که نیروهای نور ساخت پایگاه زیرزمینی در شمال تایوان را به اتمام رسانده اند،که می تواند ۳ میلیارد نفر از ساکنان زمین را در خود جای دهد.پایگاهی مشابه اما کوچکتر نیز در مکانی در اروپای مرکزی ساخته می شود.پرسش این است این چگونه پایگاهی زیرزمینی است که می تواند 3 میلیارد نفر را در خود جای دهد،آن هم در شمال تایوان! تا آنجا که ما می دانیم خود تایوان به اندازه یک شهر کوچک هم نیست،این که عنوان شده نیروهای نور در شمال آن و در زیر زمین اش پایگاهی بدین بزرگی ساخته اند،جای بسی شگفتی است!!!
همانجا و در ادامه عنوان شده بود که:
4- صعود زمین و انسانها به بعد پنجم
... صعود عبارت است از فرایند افزایش ارتعاشات و کسب آگاهی های ابعاد بالاتر، که طی چند موج انجام خواهد شد و بسیاری به این حرکت در جهت نور خواهند پیوست و به صعود سیاره زمین نیز کمک خواهند کرد. زمین هم مثل ما انسانها و مثل هر جاندار دیگری زنده است و سیر تکاملی دارد. صعود انسانها در این لحظه تاریخی همگام با صعود زمین است. ورود مادرمان زمین به همراه فرزندانش به قلمرو ارتعاشات آگاهی جدید است. عصر آکواریوس عصر برابری، برادری، عشق به معنای حقیقی است. در این دوره نظام های ظالمانه بانکی از بین می روند. سیستم ماتریکس آموزشی به کلی تغییر می کند. نژاد، دین، پاسپورت، رنگ پوست معنای خودش را از دست می دهد. روابط و ازدواج ها بر مبنای عشق و با وصال جفت های روحی انجام می شود و سنت های قدیمی از بین می رود. در این عصر معنویت و علم در تضاد نخواهند بود. این اتفاق هم اکنون در فیزیک کوانتوم رخ داده است.جهان برای این که این همه اتفاق جذاب رو رقم بزند نیاز به ساکنینی دارد که از نظر فرکانسی بالا باشند.به نظر می رسد هم اکنون وارد عصر اگاهی شده ایم.آگاهی ای که قلب انسانها را پیوند داده و روح ها را همراه می کند این اگاهی هزاران سال پنهان بوده و اکثر گام های بشریت بر حسب شواهد و مدارک و منطق و عقل بوده است. اگر کمی بتوانیم همراستا با ندای روحانی قلب باشیم مکانها و انسانهایی که همراه و در راستای روح ما هستند، نزدیکتر می شوند. سامائل به طور آشكار از دوره آخرالزمان صحبت ميكند و بيان ميكند تنها كساني كه نيمي از ايگوهاي خود را حذف كردهاند به جايي برده خواهند شد تا از آسيب محفوظ بمانند.آنها پس از مشاهده حادثه به حذف ايگوهاي خود ادامه خواهند داد تا بذر نسل ششم را فراهم كنند.به كساني كه ايگوهاي خود را به طور كامل پاك نكردهاند اجازه زندگي روي زمين در عصر طلايي نسل ششم داده نخواهد شد. اين دليل آشكار و عمومي شدن تعاليم عرفان است كه هميشه به صورت رمز باقي مانده بود....
در ارتباط با مطالب بالا پرسشی مطرح می شود و آن این است که اگر فرض بگیریم که در کهکشانها تغییراتی حادث شده و ارتعاشات بین سیارات افزایش پیدا نموده،این افزایش ارتعاشات چه ربطی با سرنوشت نوع انسان می تواند داشته باشد؟ما در گذشته نیز یادآور شدیم که انسان وجودی آزاد و دارای حق انتخاب است،و چگونگی سرنوشت اش به دست خودش رقم می خورد.به عبارت دیگر اگر ارتعاش که هیچ،آسمان هم به زمین بچسبد، انسان کاری را که خود می خواهد انجام خواهد داد،و داستان اش نیز آن طور نیست که با ارتعاشات بین سیارات وی نیز مرتعش گشته،و تغییر ذائقه دهد.اگر انسان وجودی آزاد و دارای حق انتخاب است این داستان اش است.اما نه! اگر قرار است با هر تکانی از جا در برود،و با هر ارتعاشی مرتعش گردد،این دیگر آن انسانی که خداوند تعریف نموده، نخواهد بود! به باور ما انسان وجودی آزاد و فاعل مختار بوده و این طور نیست که سرنوشت اش را سیارات و ارتعاشات کیهانی تعیین کند،که اگر این طور باشد این چه تفاوتی با همان جبریتی که جبرگراها عنوان می کنند، خواهد داشت؟! آنها انسان را تحت جبر اراده خدا تعریف می کنند،و اینها تحت جبر ارتعاشات نجوم و کواکب،که از نظر ما هر دو نادرست است.
همانجا در ادامه عنوان شده که:
... عصر آکواریوس عصر برابری،برادری و عشق به معنای حقیقی است.در این دوره نظام های ظالمانه بانکی از بین می روند. سیستم ماتریکس آموزشی به کلی تغییر می کند. نژاد، دین، پاسپورت، رنگ پوست معنای خودش را از دست می دهد. روابط و ازدواج ها بر مبنای عشق و با وصال جفت های روحی انجام می شود و سنت های قدیمی از بین می رود. در این عصر معنویت و علم در تضاد نخواهند بود. این اتفاق هم اکنون در فیزیک کوانتوم رخ داده است.جهان برای این که این همه اتفاق جذاب رو رقم بزند نیاز به ساکنینی دارد که از نظر فرکانسی بالا باشند.به نظر می رسد هم اکنون وارد عصر اگاهی شده ایم....
در ارتباط با مطالب فوق پرسشی مطرح می شود و آن این است که ارتعاشات کیهانی چگونه می تواند مردم روی زمین را وارد عصر برابری،برادری و عشق به معنای واقعی نماید؟همان گونه که پیشتر نیز گفته شد ورود انسان به فضایی مبتنی بر برابری،برادری و عشق،با کسب دانش و معرفت الهی امکان پذیر خواهد بود،نه با افزایش ارتعاشات کیهانی.وانگهی این چگونه تغییراتی است که جای رشد،تعالی و ترقی بشر،می خواهد بزند و همه چیز را خراب و نابود کند؟ این چگونه تغییراتی است که با نظام بانکی،سیستم آموزشی،دین و پاسپورت مشکل دارد؟ ده هزار سال بشر تلاش نموده تا توانسته این چیزها را که برای نظم دادن به امور مختلف مورد نیاز است،پیاده کند،آنگاه آکواریوس نسخه ای که برای انسان امروز می پیچد آن است که همه این چیزها را از میان بردارد! مضحکتر مطلبی است که عنوان نموده: ... روابط و ازدواج ها بر مبنای عشق و با وصال جفت های روحی انجام می شود و سنت های قدیمی از بین می رود.... بسیارخوب! پرسش این است مگر در گذشته ازدواج ها بر مبنای نفرت بوده، که قرار است حالا بر مبنای عشق رقم بخورد؟ مضافاً مگر همه چیزهایی که از گذشته آمده، بد و غلط و نادرست اند،که باید همه را تغییر داد؟
باز مضحکتر آنکه عنوان نموده: ... در این عصر معنویت و علم در تضاد نخواهند بود.این اتفاق هم اکنون در فیزیک کوانتوم رخ داده است... در توضیح پیرامون عبارت فوق بایستی گفت که معنویت و علم هیچگاه با هم در تضاد نبوده،و نیست.گویا منظور گوینده دین بوده که به اشتباه عنوان نموده معنویت. مضافاً بین دین و علم نیز تضادی ذاتی وجود نداشته،و اگر مشاهده می شود که به ظاهر دین با علم در تضاد است،این به واسطه آن بوده و هست که ما درک درستی از مفاهیم دینی نداشته ایم.اگر درک خود را اصلاح کنیم خواهیم دید که میان دین و علم هیچ گونه تضادی نیست و هر دو به منزله دو بال برای پرواز انسان اند.اما آنجا که عنوان نموده:... این اتفاق هم اکنون در فیزیک کوانتوم رخ داده است.... از آن حرفهای خنده داری است که در قوطی هیچ عطاری یافت می نشود! چون در ارتباط با فیزیک کوانتوم و مطالبی از این دست قبلاً توضیح داده ایم،از توضیح مجدد صرف نظر می کنیم.
باز هم مضحکتر آنجا است که عنوان نموده:
... به نظر می رسد هم اکنون وارد عصر آگاهی شده ایم.آگاهی ای که قلب انسانها را پیوند داده و روح ها را همراه می کند این اگاهی هزاران سال پنهان بوده و اکثر گام های بشریت بر حسب شواهد و مدارک و منطق و عقل بوده است.اگر کمی بتوانیم همراستا با ندای روحانی قلب باشیم،مکانها و انسانهایی که همراه و در راستای روح ما هستند،نزدیکتر می شوند....
گفته شده که هم اکنون وارد عصر آگاهی شده ایم.این آگاهی هزاران سال پنهان بوده،و دلیل آن نیز این بوده که اکثر گام های بشریت بر حسب شواهد، مدارک،منطق و عقل بوده است.منظور آقایان عصر طلایی ها این است که چون بشریت طی هزاران سال حرکت شان بر مبنای شواهد،مدارک،منطق و عقل بوده،لذا همین امر موجب گردیده که از عنصر آگاهی دور مانده،و به عبارتی دیگر در جهل و نادانی بمانند! در کل بایستی گفت که حواس آقایان پرت است و خودشان نیز نمی دانند که چه می گویند! اولاً آنجا که عنوان نموده هزاران سال،کل تاریخ شعوری نوع انسان طبق تاریخ عهد عتیق و تواریخ دیگر،چیزی نزدیک به ده هزار سال بیش نیست.این که هزاران سال بشر را به واسطه توجه به شواهد،مدارک،منطق و عقل،غرق در جهل و نادانی دانسته اند،جای بسی شگفتی است! وانگهی از کی تا حالا منطق و عقل با عنصر آگاهی در تضاد بوده که اینها عنوان نموده اند؟
باز در ادامه عنوان شده که: ... اگر کمی بتوانیم همراستا با ندای روحانی قلب باشیم مکانها و انسانهایی که همراه و در راستای روح ما هستند،نزدیکتر می شوند....
بسیارخوب! از این آقایان بایستی سؤال نمود از نظر شما ندای روحانی قلب که مردم باید با آن همراستا شوند، چگونه درک می شود؟ آیا جز این است که منشأ و مبنای نداهای روحانی آموزه های آسمانی است؟ اگر این طور باشد که هست،شما که به ادیان و آموزه های آسمانی آنها اعتقادی نداشته و باورتان این است که در عصر آکواریوس ادیان نیز مانند چیزهای دیگر از بین خواهند رفت، چرا این چیزها را مطرح نموده اید؟! شاید منظور آقایان عصر طلایی از ندای روحانی قلب در عصر آکواریوس،صدای ارتعاشات کیهانی است که اگر این طور باشد، مشکلی نیست.مضافاً آنجا که عنوان نموده اند: ... اگر کمی بتوانیم همراستا با ندای روحانی قلب باشیم مکانها و انسانهایی که همراه و در راستای روح ما هستند، نزدیکتر می شوند.... پرسش این است این ندای روحانی چیست که مردم باید با آن همراستا شوند؟آیا ندای مورد بحث داعی مردم به وحدت،صلح، دوستی،عشق و محبت است؟ که در آن صورت باید مبنا و منشأ آن معلوم گردد. در غیر این صورت مردم از کجا باید بدانند که این همان چیزی است که قرار است آنها را نجات بخشد؟وانگهی اگر قرار باشد ندای مزبور داعی مردم به وحدت،صلح، دوستی،عشق و محبت باشد،این چگونه ممکن خواهد بود؟ مردم ساکن زمین که میلیاردها نفر هستند و هزاران نوع گرایش و طرز تفکر دارند،چگونه ممکن است همگی به یکباره در قلب خود ندایی واحد را دریابند،و در پی آن همگی به هم متصل شوند؟! مضافاً این مشکل در ارتباط با نفس آگاهی نیز وجود خواهد داشت. زیرا مردم روی زمین چنانچه گفته شد گروههایی مختلف اند و منشأ آگاهی های شان نیز مختلف است.یکی یهودی است.یکی مسیحی است.یکی مسلمان،یکی بودایی،یکی هندو،یکی تائویی،یکی آته ایست و .... هرکدام آگاهی را از جایی کسب می کنند که متفاوت با دیگران است.اینها را چگونه می توان به آن وحدت روحانی رساند؟ اینها همه بیانگر آن است که چیزهایی که عصر طلایی ها عنوان نموده اند بیشتر به ایده مدینه فاضله افلاطونی شبیه است تا یک ایده قابل حصول.مضافاً ایده مدینه فاضله افلاطونی تا یک جاهایی قابل بحث است و حال آن که مطالب عصر طلایی ها حتی قابل بحث هم نیست،زیرا هیچ گونه مبنای عقلی و علمی ندارد،هرچند رنگ و لعاب علمی بدان داده باشند!
همانجا در ادامه عنوان شده بود که:
... به كساني كه ايگوهاي خود را به طور كامل پاك نكردهاند اجازه زندگي روي زمين در عصر طلايي نسل ششم داده نخواهد شد.اين دليل آشكار و عمومي شدن تعاليم عرفان است كه هميشه به صورت رمز باقي مانده بود....
در توضیح پیرامون مطالب بالا بایستی اضافه نمود که مراد از ایگوها خصلت های منفی در وجود انسانها است،و گفته شده به کسانی که از خصلت های مزبور پاک نشده باشند،اجازه زندگی روی زمین داده نخواهد شد.معلوم نیست این مطالب مضحک و سبک را از کجا استخراج نموده اند.خدا این هستی را آفریده، همچنین خدا این انسان را آفریده،و چنانچه در مبحث:«ابدی بودن خیر و شر در جهان بشری»بیان کرده ایم تمام کارهای خالق هستی بر مبنای حکمت بوده،و این طور نبوده که همین جوری و از سر بی اطلاعی کاری را صورت داده باشد.حکمت خدای تعالی در ارتباط با آفرینش انسان و جهان بشری این گونه رقم خورده که در این مجموعه همه چیز در کنار هم باشد.سیاه،سفید،سرخ،زرد، دانا،نادان،عاقل،سفیه،آگاه،ناآگاه،بلند،کوتاه،زشت،زیبا،چاق،لاغر،قوی،ضعیف،خوب،بد و .... همه با هم و در کنار هم باشند،و در کنار هم نیز زندگانی نمایند.چرا؟ در ارتباط با پاسخ این پرسش در کتاب:«اسلام و تمدن جدید» بخش اختلافات انسانی به تفصیل در این باره سخن گفته ایم.
مطلب دیگر آن که عنوان نموده: ... این دلیل آشکار شدن تعاليم عرفان است كه هميشه به صورت رمز باقي مانده بود.... در توضیح پیرامون مطلب فوق بایستی گفت که چون از تعالیم عرفان بی خبرند،این مطلب را عنوان نموده اند.اینها به واسطه بی خبری و عدم شناخت عرفان اعم از عرفانهای قدیم و جدید،تصورشان این است که تعالیم عرفان آخر خط است،و این در حالی است که تعالیم عرفان مشکلات اش بسیار بیش از تعالیم تحریف شده ادیان و مکاتب مختلف است. مضافاً این که در طول تاریخ،تعالیم عرفان و تمامی رمز و رازهایش بر مردم جهان آشکار بوده،و چنانچه عنوان شده این طور نبوده که تعالیم مزبور به صورت رمز باقی مانده باشد،تا امروز و در عصر طلایی آکواریوس پرده از آن برگرفته شود! از آنجا که پیش از این در کتابهای: «تصوف از منظر اسلام» و «عرفان در حلقه اوهام» به تفصیل در این باره سخن گفته ایم،از ادای توضیحات بیشتر صرف نظر می کنیم.
همانجا در ادامه تحت عنوان: ورود زمین به بعد پنجم بعد عشق،عنوان شده:
... بُعد پنجم را بُعد عشق توصیف کرده اند. بُعد زیستن کامل با قلب. برای ورود به بعد پنجم و ماندن در آن می باید تمام بارهای ذهنی و عاطفی را پشت در گذاشت.نه ترس،نه خشم،نه دشمنی و نه گناه در آن جایی ندارد.به ظهور رساندن در بعد پنجم،در لحظه اتفاق می افتد.شما در باره چیزی فکر می کنید و آن چیز در لحظه حاضر می شود.افراد معمولا از طریق تله پاتی ارتباط برقرار می کنند و به راحتی توانایی خواندن ذهن دیگران را دارند.تجربۀ زمان،کاملا متفاوت است. بعضی ها می گویند« انگار همه چیز همزمان اتفاق می افتد.» هیچ فاصله ای میان گذشته، حال و آینده وجود ندارد. بسیاری از ما احساس و یا رویای بودن در بعد پنجم را تجربه کرده ایم. این تجربه ها بسیار هیجان انگیز و امید بخش اند و ما را از مشکلاتی که گاهی در سفر از بعد چهارم به پنجم با آنها روبرو می شویم عبور می دهند....
در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی خاطرنشان نمود: این که گفته شده بعد پنجم یا بعد عشق،یعنی زیستن کامل با قلب.این چیزی جز یک تقلید ساده و سطحی از تعالیم مسیحیت نیست.اما اشکال کار اینجا است که بشر علاوه بر سلوک قلبی بر مبنای عشق و دور شدن از تمام بارهای ذهنی و عاطفی منفی از جمله ترس،خشم،دشمنی و گناه،به چیزهای دیگری نیز نیازمند است و این طور نیست که با تکیه بر صرف عشق همه مشکلات اش برطرف می شود.شما بر مبنای عشق می توانید در حیطه روابط فردی،خود را از این درگیری ها نجات بخشید،اما آیا با اقدام این یک و یا میلیونها نفر منشأ اموری چون ترس،خشم، دشمنی،گناه و صدها مورد دیگر از میان خواهد رفت؟پس نتیجه این می شود که برای رفع هر مشکلی بایستی از راه خودش وارد شد و از راه خودش اقدام نمود. با نشستن و فقط عشق ورزیدن کارها پیش نخواهد رفت.
برای رفع اموری چون فقر،ترس،خشم،دشمنی،گناه و .... ابتدا باید منشأ آنها را شناخت،و پس از شناخت منشأ آنها،نسبت به از میان برداشتن شان اقدام نمود. وانگهی چنانچه گفته شد رفع اینگونه مشکلات به سرپنجه عقل و عقلانیت ممکن خواهد بود،نه به صرف عشق ورزی! عشق تنها منبع انرژی است و به انسان انرژی می دهد تا در راستای اهداف خود حرکت نماید. اما بایستی توجه داشت که رفع مشکلات به طور کلی،و همچنین شناخت و اخذ راه و روش صحیح به منظور دستیابی به یک مدینه فاضله،تنها به مدد عقلانیت مبتنی بر اخلاق منبعث از معنویت برخاسته از آموزه های آسمانی ادیان الهی امکان پذیر بوده، و همانگونه که گفته شد این همه را نمی توان تنها با عشق تحصیل نمود.
همانجا در ادامه عنوان شده که:
... به ظهور رساندن در بعد پنجم،در لحظه اتفاق می افتد.شما در باره چیزی فکر می کنید و آن چیز در لحظه حاضر می شود.افراد معمولا از طریق تله پاتی ارتباط برقرار می کنند و به راحتی توانایی خواندن ذهن دیگران را دارند.تجربۀ زمان،کاملا متفاوت است.بعضی ها می گویند انگار همه چیز همزمان اتفاق می افتد.هیچ فاصله ای میان گذشته،حال و آینده وجود ندارد. بسیاری از ما احساس بودن در بعد پنجم را تجربه کرده ایم.این تجربه ها بسیار هیجان انگیز و امید بخش اند،و ما را از مشکلاتی که گاهی در سفر از بعد چهارم به پنجم با آنها روبرو می شویم، عبور می دهند....
در توضیح پیرامون مطالب بالا بایستی گفت به باور ما مطالب یادشده بیشتر به وهم و خیال شباهت دارد تا عالم واقع.تحقق چنان چیزهایی که عنوان شده بیشتر در عالم خواب و رؤیا امکان پذیر بوده و ربطی به عالم واقع ندارد.به عنوان مثال در ارتباط با زندگانی مردم در بهشت عنوان شده که از نعمت های خداوند هرچه را که آرزو کنند و بخواهند همان لحظه برای شان حاضر می شود.در اینجا نیز عصر طلایی ها عنوان کرده اند که شما در باره چیزی فکر می کنید و آن چیز در لحظه حاضر می شود.مطالبی بس مضحک و خنده دار که ناشی از توهمات گویندگانش است.معلوم نیست اینها که گفته شده مربوط به همین جهان می باشد،یا مربوط به عوالم روحانی،خواب و رؤیا است.اگر چیزهایی که عنوان شده مربوط به این دنیا است تا جایی که ما می دانیم دنیا میدان تلاش و مبارزه به منظور دستیابی به کمال است و هر انسانی بسته به تلاش هایی که به عمل می آورد، مسیر تکامل را طی می کند.
اگر گرسنه است باید غذا بخورد و برای به دست آوردن غذا باید کار کند تا بتواند شکم خود را سیر کند.حال تصور کنید که شرایط جوری باشد که اگر گرسنه شد، غذا، آن هم هر غذایی که دلش خواست، طلب کند، غذا در لحظه برایش حاضر گردد. پس تکلیف کار و تلاش نمودن به منظور رفع نیازهای اش چه خواهد شد؟وقتی اوضاع جوری است که هر چه را که بخواهد در لحظه برایش حاضر می شود،مگر مغز خر خورده که کار کند؟ می نشیند و راحت هر چه را که می خواهد طلب می کند و در لحظه به دست می آورد.با کمی دقت معلوم می شود که چه مزخرفاتی را می خواهند به خورد مردم بدبخت بدهند.
و یا گفته شده که ... افراد معمولا از طریق تله پاتی ارتباط برقرار می کنند و به راحتی توانایی خواندن ذهن دیگران را دارند.... بسیارخوب! پرسش این است این که افراد می توانند ذهن یکدیگر را بخوانند این به چه دردی می خورد؟ آیا این امر نتیجه ای جز ایجاد هرج و مرج و ناامنی برای مردم خواهدداشت؟تصور کنید همه اسرار و موضوعات محرمانه مردم برای همه فاش و علنی شود،که این خود، یک فاجعه خواهد بود! یا گفته شده که:
... تجربۀ زمان،کاملا متفاوت است.بعضی ها می گویند انگار همه چیز همزمان اتفاق می افتد.هیچ فاصله ای میان گذشته،حال و آینده وجود ندارد....
در ارتباط با مطلب بالا نیز بایستی دانست مزخرفاتی بیش نیست.تصور کنید انسان در آن واحد هم در گذشته باشد،و هم در حال،و هم در آینده! چه شود! اگر چنانچه عصرطلایی ها عنوان می کنند،یک چنین شرایطی برای انسانها فراهم شود،جوری می شود که خودشان هم ندانند و نفهمند که در آن واحد کجا هستند؟ زیرا قرار است در آن واحد هم در گذشته باشند،هم در حال،و هم در آینده!جل الخالق! معلوم نیست آقایان خودشان واقف اند که چه می گویند،یا همین جوری از یک طرف بافته و جلو رفته اند؟! بایستی دانست بقیه مطالبی که عنوان نموده اند نیز از این قاعده مستثنی نبوده و چنانچه گفته شد همه ناشی از توهمات گویندگانش است.
باز در ادامه عنوان شده که:
... طبق آموزه های صعود،زمین و تمام موجودات روی آن در حال تغییر و حرکت به سطح کاملا تازه ای از واقعیت هستند که در آن آگاهی،عشق،همدلی و معنویت غالب می شود.واقعیتی که آن را بعد پنجم می نامند.بعضی می گویند این تغییر احتمالا در طی دو دهه آینده کامل خواهد شد و بعضی هم تاریخی را مشخص نمی کنند.اما همه آنها توافق دارند که این فرایند در آینده نزدیکی کامل خواهد شد و این که وقتی فرکانس هر فرد به اندازه کافی با فرکانس این بعد بالاتر هم طنین شود،به سوی بعد پنجم حرکت می کند. بیشتر آموزه ها تاکید دارند که ورود زمین و انسانها به بعد پنجم از هزاران سال پیش برنامه ریزی شده و از چند دهه پیش درحال رخ دادن است. روز 21 دسامبر 2012 نقطه میانه این تغییر بود که هرچه زمان می گذرد آشکارتر شده و سرعت بیشتری می گیرد....
در توضیح پیرامون مطالب بالا یعنی صعود،زمین و تمام موجودات روی آن به بعد پنجم که در آن آگاهی،عشق،همدلی و معنویت غالب می شود،بایستی گفت اگر هم چنین چیزی باشد که نیست،چنانچه پیش از این گفته شد کافی نخواهد بود.از آنجا که پیش از این در ارتباط با عشق و تأثیرات آن در زندگانی بشر مطالبی گفته شده لذا از توضیحات بیشتر صرف نظر می کنیم.
اما در ارتباط با مطالب بعدی یعنی آنجا که گفته شده: ... بعد چهارم و پنجم بالاتر از بعدی هستند که ما در آن بسر می بریم.پس از رسیدن به بعد پنجم عروج به ابعاد بالاتر همچنان ادامه خواهد یافت.هر بعد با سرعت بیشتری نسبت به بعد پایین تر مرتعش می شود.در هر بعد بالاتر،واقعیتی روشنتر و چشم اندازی وسیعتر و میزان بیشتری از دانستن وجود دارد.ما آزادی بیشتر،قدرتی بالاتر و موقعیت بیشتری برای خلق واقعیت را تجربه می کنیم.برای آنکه بُعد بالاتری در دسترس ما قرار بگیرد باید با آن هم طنین شویم....
بایستی گفت به نظر می رسد تمامی آنچه که آقایان عنوان نموده اند بیشتر در عرصه ذهنیت قابل بحث است،نه در عالم واقع.اما مشکل اینجا است که مردم چگونه باید با آن هم طنین شوند؟چگونه خواهند توانست ارتعاشات غیر مشهود و غیرملموس کیهانی را درک نموده و خود را با آن هماهنگ کنند؟
نکته جالب توجه آن که هنوز این مشکل حل نشده با مشکلات دیگری روبرو می شویم و آن این است که گفته شده: ... شاید این سوال پیش بیاید که چطور چنین چیزی ممکن است؟ چطور دنیایی که در آن هستیم به یکجور مدینه فاضله تبدیل می شود؟ هنوز تیرگی های زیادی در سیاره وجود دارد.جنگ،نفرت،پیشداوری و بی عدالتی.پاسخ آن دو جنبه دارد:
1- هزاران نفر از مردم در این سیاره در حال حاضر بیداری قلبی را با سرعتی بی سابقه تجربه می کنند و هر چه زمان می گذرد،این بیداری سرعت بیشتری گرفته و فراگیر می شود.
2- همه روی این سیاره در این زمان آگاهانه و ناخودآگاه تصمیم نگرفته اند که وارد بعد پنجم شوند. هر روحی که ورود به بعد پنجم را انتخاب کرده، مقدار کافی نور برای نگه داشتن سطوح بالاتر انرژی را جذب کرده است. خیلی ها در طی دو دهه آینده، ترک زمین را انتخاب خواهند کرد و به سوی تجربه های بعد سومی در بخش های دیگر این جهان خواهند رفت. آنها هنوز آموزه های بعد سوم را به پایان نرسانده اند. آنهایی که تصمیم گرفته اند بمانند و با زمین تغییر کنند، دچار تغییرات شدید و سریعی خواهند شد.بدن و ذهن شان دچار تغییرات اساسی مورد نیاز برای ورود به آگاهی بالاتر و بعد پنجم خواهد شد....
در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی خاطرنشان نمود مطالب عنوان شده بیشتر جنبه تخیلی دارد تا واقعیت.زیرا چنانچه در جاهای دیگر از جمله مطالب بخش:«ابدی بودن خیر و شر در جهان بشری»عنوان نموده ایم،اموری چون جنگ،نفرت،پیشداوری و بی عدالتی و ..... چیزهای اند که طبق ناموس خلقت طرح ریزی شده،و هیچگاه به طور کامل از صفحه هستی انسانها پاک نخواهد شد.خیر و شر در جهان بشری همیشه باید در حالت تعادل باشد،و هیچ چیز نمی تواند این تعادل را از میان بردارد. چرا؟ چون همان گونه که عنوان شد این ناموس خلقت نوع انسان و مشیت خالق هستی است.
همانجا در ادامه عنوان نموده که: ... هزاران نفر از مردم در این سیاره در حال حاضر بیداری قلبی را با سرعتی بی سابقه تجربه می کنند و هر چه زمان می گذرد،این بیداری سرعت بیشتری گرفته و فراگیر می شود.... از این آقایان بایستی سؤال نمود این هزاران نفر که بیداری قلبی را تجربه کرده اند،چگونه این اتفاق افتاده است؟ آنها چه چیزی را تجربه کرده اند؟ آیا از طریق ارتعاشات کیهانی چیزهایی به آنها الهام شده است؟ اگر گفته شود که مردم به واسطه کسب دانش و معرفت به سطوح بالاتر معرفتی صعود می کنند،این منطقی است.اما عنوان نمودن این مطلب که مردم بدون هرگونه واسطه ای،صرفاً به واسطه ارتعاشات کیهانی به آگاهی و بیداری می رسند،حرف خنده داری است.
مضحکتر آنجا که عنوان نموده: ... خیلی ها در طی دو دهه آینده،ترک زمین را انتخاب خواهند کرد و به سوی تجربه های بعد سومی در بخش های دیگر این جهان خواهند رفت.... در توضیح پیرامون مطالب بالا بایستی دانست این درست است که در آینده ممکن است بشر به لحاظ الزاماتی که پیش خواهد آمد،و همچنین با تکیه بر دانش فنی،حیات خود را از سیاره زمین به سیارات دیگر گسترش دهد، اما این امر ظرف دو دهه آینده که عنوان نموده اند،چگونه قابل حصول خواهد بود؟ چنانچه مشاهده می شود آقایان میان واقعیت و تخیل تفاوتی قائل نبوده،و همین طوری از سر احساسات این چیزها را عنوان نموده اند.
در اخرین بخش مطالب عنوان شده این گونه آمده: ... ما اکنون آن طور که می گویند در «زمان انتقال» و یا «آخرالزمان» هستیم. این زمانی است که مرگ بعد سوم را تجربه می کنیم،در حالی که همزمان به سوی چشم اندازهای ناشناخته بعد چهارم سفر می کنیم.در واقع، ساختاری از واقعیت فرو ریخته،و ساختار جدیدی ظاهر می شود.وقتی می خواهیم با واقعیت تازه منطبق شویم، سردرگمی بر وجود و اطرافمان حاکم می شود.در این زمان برای بسیاری از ما تغییرات اساسی در زندگی شروع می شود.هر چیزی که به تغییر ما برای ورود به بعد بالاتر کمک نمی کند، باید رها شود.این موضوع می تواند شامل رابطه ها، شغل هایی که همیشه داشته ایم،نحوه زندگی سنتی و حس هویت قدیمی ما و یا هرگونه فکر منفی و محدود کننده و احساساتی که ما را در ارتعاش پایین نگه می دارند،باشد....در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی گفت که چون همیشه،مطالبی جالب و در عین حال فانتزی و تخیلی است.گفته شده که در این برهه از زمان مرگ و نابودی بعد سوم یعنی همان بعدی که در حال حاضر در آن قرار داریم را تجربه نموده و همزمان به سوی بعد چهارم سفر می کنیم! به نظر می رسد مراد از بعد سوم و چهارم و پنجم و .... همه ابعاد ذهنی است.تا اینجای قضیه مشکلی نیست.مشکل از آنجا شروع می شود که عنوان شده:... هر چیزی که به تغییر ما برای ورود به بعد بالاتر کمک نمی کند،باید رها شود.این موضوع می تواند شامل رابطه ها، شغل هایی که همیشه داشته ایم،نحوه زندگی سنتی و حس هویت قدیمی ما و یا هرگونه فکر منفی و محدود کننده و احساساتی که ما را در ارتعاش پایین نگه می دارند،باشد.... بسیارخوب!پرسش این است اگر قرار است مردم به استثنای افکار منفی،همه چیزهای مربوط به گذشته را رها کنند،چگونه و بر چه اساسی خواهند توانست زندگانی خود را ادامه دهند؟ از یک طرف طبق تجویز آقایان هر چه که از گذشته بوده،رها کرده اند،و از طرف دیگر الگویی هم در دست ندارند،تا بر مبنای آن حرکت نمایند.این وسط چه اتفاقی خواهد افتاد؟معلوم است.جز همان سردر گمی که خودشان عنوان نموده اند،چیز دیگری در انتظار مردم نخواهد بود.
باز در ادامه عنوان شده که:... خوشبختانه ما اکنون برای عبور به یک بعد بالاتر کمک های زیادی داریم. موجوداتی از ابعاد بالاتر بیشتر و بیشتر به یاری ما می آیند و ما فقط باید از آنها بخواهیم. ما همچنین می توانیم از جریان نور الهی که این روزها از ابعاد بالاتر به ما می رسد آگاه شویم.بنابراین رها کردن الگوهای قدیمی و احساسات منفی آسانتر و آسانتر می شود،اگر واقعا نیت رها کردن آنها را داشته باشیم.در حال حاضر تنها وسیله ما برای صعود به بعد پنجم گایا (روح زمین) است... در توضیح پیرامون مطالب یاد شده بالا بایستی دانست متأسفانه معلوم نکرده که مرادشان از موجوداتی از ابعاد بالاتر چه کسانی اند.آیا منظور فرشتگان اند،یا موجودات فرازمینی؟در خلال آن همه مطالب که عنوان نموده اند یک بار هم اسمی از خدا برده نشده،و اکنون که به پایان بحث رسیده اند،جهت خالی نبودن عریضه به نور الهی اشاره کرده اند.مضحکتر از همه آن که هنوز حرفشان به پایان نرسیده،آمده و عنوان نموده اند که:... در حال حاضر تنها وسیله ما برای صعود به بعد پنجم گایا (روح زمین) است....و این معنای اش یعنی نور الهی هم هیچ!
در تکمیل مطالب عنوان شده بایستی گفت:
1- ذهنیت،دانش و معرفت بشر در حال تغییر و تحول است،اما نه به واسطه ارتعاشات کیهانی.
2- تغییرات و تحولات جدید منشأ الهی دارد.یعنی چیزی است که اراده خدا بر تحقق آن قرار گرفته،نه چیزهای دیگر.
3- هر تغییر و تحولی که اتفاق بیفتد تنها بخشی از جهان بشری را در بر خواهد گرفت نه کل آن را.
4- دانش و معرفت الهی همچون نور،جهان بشری را روشن خواهد نمود،و بشریت را در مسیر جدیدی قرار خواهد داد.
5- تمام باورهای بشر از لباس مندرس خود خلع شده و لباس جدیدی به تن خواهد نمود.
6- آموزه های آسمانی،معنویت و اخلاق مجدداً به سرچشمه های زلال خود بازگشت خواهد نمود،و بشریت با نگاه جدیدی به جهان هستی خواهد نگریست.
7- امنیت و آرامش بر جهان بشری سایه خواهد افکند و بشریت طعم شیرین و مطبوع آزادی،امنیت،عشق،محبت،صلح،دوستی،برابری،برادری را خواهد چشید.
8- خدا،معنویت و اخلاق بر زندگانی بشر سایه افکنده و زندگانی بشر رنگ و بوی دلپذیری خواهد یافت.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|