منشأ اختلافات انسانی
بسیاری مواقع برای مردم،خاصه آنان که با دیانت و شریعت سر ناسازگاری دارند ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر جهان هستی را خدا آفریده، چرا در میان آحاد بشر این همه اختلاف،تبعیض و تفاوت قرار داده است؟چرا باید جنگ باشد؟چرا باید ظلم و ستم باشد؟چرا باید عده ای ثروتمند و عده ای فقیر باشد؟ چرا باید عده ای در ناز و نعمت زندگی کنند،و عده ای در بدبختی و مصیبت؟و صد ها چرای دیگر.همچنین ممکن است گفته شود که اگر خدای تعالی هستی را آفریده،چرا انسانها را این همه در رنج و محنت قرار داده؟می توانست به گونه ای دیگر خلق کند،و نوع انسان را تا به این اندازه در رنج و محنت نیز قرار ندهد.
در پاسخ به پرسش فوق بایستی گفت همان گونه که مشهود است اساس و شالوده هستي و خلقت، بر اصل تفاوت و اختلاف قرار گرفته، و نیز همان تفاوت و اختلاف،تنها اصل اساسي است كه به هستي سمت و سو، و هم چنين جذابيت، زيبايي و معنا داده است. بایستی توجه داشت خدای تعالی خود،بناي خلقت را بر اختلاف ملتها در شكل و شمايل، رنگ پوست، نژاد، زبان، دين، فرهنگ، آداب و رسوم و ... قرار داده، و اگر كسي درصدد از ميان برداشتن اختلافات و تفاوتهاي ياد شده باشد،و مثلاً درصدد آن باشد كه همه مردم جهان را زير يك رايت جمع آورد، همه را تحت حاكميت يك نظام سياسي قرار دهد،براي همه يك الگوي اقتصادي معين نمايد،و همه را پيرو يك دين و يك شريعت گرداند،و شكل و قيافه و الگوي زندگي يكساني براي همه تعيين كند و ... بيترديد از مسير درست خلقت و ناموس كلي آفرينش دور افتاده است.جهان هستي و جهان بشري به لحاظ آن همه اختلافها و تفاوت هايي كه در آن قرار داده شده،زيبا و جذاب است،در غير اين صورت، نه زيبايي وجود خواهد داشت،و نه جذابيتي.
شما وقتي وارد يك بوستان ميشويد، تنوع و تفاوتي كه در گلها است، شما را جذب ميكند، تا آنجا كه محو تماشاي محيط ميشويد. پرسش اين است اگر بوستان مزبور آكنده از تنها يك نوع گل بود، باز هم ميتوانست جذاب باشد؟ به همين ترتيب است عمق اقيانوسها و درياها.تنوع در مخلوقات و موجودات آنجا است که آن همه زيبايي و جذابيت را پديد آورده،در غير اين صورت،نه زيبايي وجود داشت،و نه جذابيت.جامعه بشري نيز از اين قاعده مستثني نبوده،و چنانچه پيش از اين نیز عنوان شد، زيبايي و جذابيت اش به لحاظ تنوع و تفاوتهاي موجود در آن است،و بدون آن تفاوتها و تبعيضها،چيز قابل توجهي نخواهد بود.
چنانچه اشاره شد،خداوند شالوده هستي را بر اختلاف و تضاد نهاده است.به هر چيزي كه بنگريد،در مقابل آن،ضد آن را نيز خواهيد ديد.سپيدي،سياهي، بلندي،پستي،خوبي،بدي،خير،شر،روشنايي،تاريكي،صلح،جنگ،دوستي،دشمني،بردباري،خشم،ملاطفت،خشونت،دانايي،ناداني،آگاهي،جهل و .... همه و همه اموري هستند كه زندگاني بشر را احاطه نموده،و اتفاقاً همان ها هستند كه به انسان و موجوديت اش در اين جهان پهناور، رنگ و بوی زیبا و جذاب داده اند.
اگر خداي تعالي مردمان روي زمين را مختلف آفريده،مثلاً برخي را سياه، برخي را سفيد،برخي را زرد،برخي را سرخ،برخي را چشم بادامي،برخي را با موي مجعد، برخي را با موهاي طلايي، برخي را با موهاي سياه، برخي را كوتاه، برخي را بلند، برخي را درشت، برخي را ريز، برخي را باهوشتر، برخي را كمهوشتر، برخي را قويتر،و همچنین برخي را ضعيف تر قرار داده،همه بر اساس حكمتي بوده كه همان،جان مايه تمامي جنب و جوشها، تغييروتحولات و دگرگوني هاي پديد آمده در جهان بشري بوده است.به اين جنگ ها و اختلافات ميان افراد بشر توجه كنيد! اگر اين جنگ ها،نزاع ها و درگيري ها نبود،اگر اين مسابقات تسليحاتي نبود،اگر وحشت و ناامني نبود، اگر ترس از اين كه مثلاً قومي يا ملتي به واسطه قدرت يافتن،بر قوم و ملتی ديگر هجوم آورده،و آنان را زير يوغ خود قرار دهد،در ميان نبود،نوع بشر،ظرف اين مدت كوتاه،كجا ميتوانست به آن همه اختراعات و اكتشافات دست يابد!
جز اين است كه اگر جهان بشری براي هميشه در صلح و امنيت مي بود،و چيزي امنیت و آرامش انسانها را تهديد نمينمود،انسانها به چيزي جز خوردن و خوابيدن فكر نميكردند،و بدان همه تحولات و پيشرفت در عرصههاي مختلف كه امروزه مشاهده ميكنيم،دست نمييافتند؟ تضاد و اختلاف موجود در جهان بشري،در هر زمينهاي كه بوده،موجبات جوشش،حركت،تغيير و تحول در آن زمينه را فراهم آورده،اين را ما نميگوئيم، بلكه تاريخ بدان گواهي ميدهد.
به سلاح هاي نظامي نگاه كنيد! انگيزه اختراع آنها، چيزي جز ترس از جنگ و هجوم دشمن نبوده است. چون ملل مختلف جهان از يكديگر ميترسيدهاند، و هر آن اين احتمال را ميدادهاند، كه اقوام و ملل قويتر بدانها حمله نموده،و آنان را از بين ببرند، لذا، به منظور دفاع از خود در قبال تهديدهاي احتمالي، تمام فكر و انديشه خود را به كار انداخته، و سالها تلاش كردهاند، و نتيجهاش آن شده كه ميبينيم. پرسش اين است:آيا اگر جنگي در كار نبود،بشر به آن همه اختراعات و اكتشافاتي كه مشاهده ميكنيم،دست مييافت؟
بديهي است منظور از اختراعات و اكتشافات ياد شده، تنها سلاحهاي جنگي و نظامي نيست،زيرا اختراعات و اكتشافات تكنولوژيكي، تنها به تسليحات نظامي و جنگي منحصر نبوده، و بلكه در عرصههاي ديگر نيز كاربرد دارند.براي مثال همين علوم فضايي را در نظر بگيريد. درست است كه تكنولوژي آن در عرصه جنگ نيز كاربرد دارد،اما نقش مهمتر آن در انجام سفرهاي فضايي و بردن انسان به فضا است.در ارتباط با موارد ديگر نيز قضیه به همان گونه است که گفته شد. مثلاً از تسليحات هستهاي،هم ميتوان بهرهبرداري صلحآميز نمود،و هم ميتوان آن را در جنگها به كار گرفت.
پس نتيجه ميگيريم كه اكتشافات و اختراعات حتي مربوط به جنگ نيز مي تواند كاربردي صلحآميز داشته باشد.به اين داروهايي كه كشف و ساخته شده، توجه كنيد! آيا اگر بيماريهاي مختلف نبود،بشر به فكر تهيه اين چيزها ميافتاد؟ پاسخ قطعاً منفی خواهد بود.چون با انواع بيماريها و دردها و ناراحتي هاي ناشي از آن درگير بوده، و از طرفي به لحاظ وجود همان بيماريها،سلامت،و حتي جان اش در معرض خطر قرار داشته، ناچار عزم خود را جزم نموده،و پس از تحمل رنج و مرارت در طول ازمنه و اعصار،بالاخره موفق شده تا حدودي بيماري هاي خويش را درمان نمايد.
به پيشرفت هايي كه بشر در زمينه علوم پزشكي، پيوند اعضا و جراحيهاي مختلف در بدن انسان كسب نموده، توجه كنيد!پرسش این است: آيا اگر بشر، سلامت و جانش بهواسطه بيماري هاي مختلف در معرض تهدید و خطر قرار نميگرفت،آن همه زحمات طاقتفرسا در طول ساليان متمادي را بر خود هموار ميكرد تا امكان درمان بسياري از بيماريها و نارساييهاي جسمي خود را از اين طريق فراهم آورد؟اگر بدي نبود،خوبي مفهومي نداشت.اگر شرّ وجود نداشت،خير نیز معنايي نداشت.اگر جنگ نبود،مردم قدر صلح را نميدانستند.اگر خشونت نبود،ملاطفت نیز بی معنا بود.همه اين چيزها زماني معنا و مفهوم خود را می یابند كه با اضدادشان مقايسه شوند،در غيراين صورت،يعني بدون وجود اضدادشان،اموري بيمعنا و بيمفهوم خواهند بود.بديهي است نظر نگارنده تأييد جنگ،كشتار و اموري از آن جمله نيست، بلكه منظور آن است كه خداي تعالي با چنان حكمتي خردمندانه،چنين دستگاه پيچيده و با عظمت را پيريزي نموده،و انسان در اين ميان موظف است با توجه به فرامين و دستورات آسماني،طريق صواب و هدايت را انتخاب نموده،و در آن جهت پيش رود.
خداي تعالي فرموده:«اي مردم ما شما را از مرد و زني آفريديم،و شما را گروه ها و تيرههاي مختلف قرار داديم، تا بدين وسيله از يكديگر مجزا بوده، و تميز داده شويد. بدانيد كه گراميترين شما نزد خدا،پرهيزگارترين شما است.و خداوند دانا و به همه چيز آگاه است.». حجرات : 13
و همچنین فرموده:«و از آيات قدرت خدا،آفرينش آسمان ها و زمين،و گونه گوني زبان ها و رنگ پوست هاي شما است.قطعاً در اينگونه امور براي خردمندان نشانه هايي روشن است.». روم : 22
ممكن است برخي تصور كنند منظور خداي تعالي از اشاره بدين كه در اين گونه امور،يعني وجود اختلافات و گونهگوني در امور مختلف،براي خردمندان نشانه هاي روشن است،تنها متوجه نمودن ذهن مردم به آفريدگار جهان بوده است.اما بايستي دانست،منظور ياد شده بخشي از مطلب بوده،و بخش ديگر آن توجه دادن مردم به حكمت آفريدگار،و همچنین نظامي است كه براساس همان حكمت بنا گرديده است.جان كلام آن است كه خداي تعالي درصدد تفهيم اين معنا به مردم است كه اين جهان و تمامي موجودات در آن،خاصه جهان بشري، اگر داراي حركت است، اگر داراي تحول و تغيير است، اگر داراي جذابيت و زيبايي است، اگر به طور كلي قابل تحمل است، همه و همه به واسطه همان گونهگوني و اختلافات موجود ميان اصناف،انواع و گروههاي آن است.بشر بايد اين حكمت را بشناسد،و چنانچه ياد شد، از ميان آن همه گونهگوني و اختلافات، بپا خيزد، و نيز درست بپاخيزد!
در تکمیل مطالب فوق بايستي گفت: اگر قبول كنيم كه خداي تعالي شالوده هستي را بر اختلاف نهاده،لاجرم وجود چنين امري را در ارتباط با اديان و مذاهب موجود در ميان مردم جهان نيز،بايد قبول نموده و بپذیریم.اگر اختلاف و تفاوت در عرصه هاي فرهنگي،سياسي،اجتماعي،اقتصادي،آداب،رسوم،نژاد،زبان و .... لازمه زندگاني بشر است،چرا اين امر در ارتباط با اديان،مذاهب و معتقدات بشر لحاظ نگردد؟
اگر اختلاف و گونهگوني خوب است،و چنان كه رسول خدا ص نیز فرموده: «اختلاف امتي رحمة»،يعني اختلافات موجود ميان امت من رحمت است.و به عبارتي ديگر،نفس اختلاف رحمت است،چه لزومی دارد كه اين امر را از ساحت اديان و آیین ها پاك و حذف كنيم؟ اگر وجود تفاوت و اختلاف در عرصه هاي ديگر،موجب بالندگي و زايندگي مي گردد،بيترديد اختلاف ميان اديان و آیین ها نيز موجب بالندگي و بروز تغيير و تحول در افكار و اعتقادات ملل جهان خواهد گشت.برخورد در عرصه تفكرات ديني،آیینی و فرهنگی نه تنها خسارتي به بار نمي آورد، بلكه سبب پديد آمدن ثمراتي عظيم نيز ميگردد،كه كمترين آن،دستيابی نوع انسان به سرچشمههاي صاف و زلال آموزههاي آسماني و تعاليم انبيای کرام خواهد بود.آياتي كه در ادامه عنوان ميشود،گواه روشني بر اين مدعا است: «... براي هر يك از ملل جهان راه و روشي جداگانه قرار داديم،و اگر خدا مي خواست همه امت ها را يك امت ميگردانيد.اما اين امر به لحاظ آن است تا شما مردم را براساس آنچه برايتان نازل فرموده،بيازمايد.پس بشتابيد به سوي نيكيها، و بازگشت شما مردم همگي به سوي خدا است.او به شما درباره آن چيزهايي كه اختلاف ميكرديد،آگاهي خواهد داد.». مائده: 48
«براي هر ملتي راه و روش و شریعتی نهاديم،كه بدان عمل كنند.حق ندارند در اين كار با تو منازعه كنند،و تو مردم را به سوي پروردگار خود بخوان،زيرا كه بر هدايتي استوار قرار داري.اگر با تو مجادله نمودند،بگو:خدا داناتر است بدانچه ميكنيد،و در قيامت نسبت به چيزهايي كه اختلاف داشتيد،قضاوت خواهد نمود.». حج: 67 ـ 69
و نیز فرموده که: «براي هر ملتي،راه و روش و شريعتي قرار داديم تا به واسطه آن خدا را ياد كنند...». حج :34
بایستی توجه داشت که بر خلاف تصور رایج در بین مسلمانان،مسيحيان، يهوديان و پيروان هر دين و مكتبي،كه طرفدار از ميان رفتن اديان،مذاهب و مكاتب مختلف در جهان بوده،و بر اين باورند كه در جهان بشري تنها بايد دين و معتقدات آنان برقرار باشد و بس! اين خواست و اراده خداي تعالي بوده كه آن همه دين،آیین،مذهب،مرام و مسلك در جهان باشد.
اگر خداي تعالي موافق اين قضيه نميبود،این امر هرگز ظهور نمييافت،و اگر چنان اموري پدید نمی آمد، طبیعتاً بشر نیز نمي توانست حق را از باطل تميز دهد.زیرا همان گونه که پیش از این نیز عنوان شد، با بودن باطل است که حق نیز درک و تمیز داده می شود، در غیر این صورت یعنی با عدم وجود باطل،انسان چگونه خواهد توانست حق را از باطل تمیز و تشخیص دهد؟
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|