وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

رابطه فقر و ایمان

رابطه فقر و ایمان
در گذشته وقتی با برخی از آیات قرآن و همچنین کلام پیامبر که در ارتباط با نکوهش دنیا و دنیاطلبی،و نقطه مقابل آن تمجید از فقر و نداری بود،برخورد می کردیم،تصورمان این بود که راه درست آن است که انسان از دنیا و دنیاطلبی اعراض نموده،و به عبارتی دیگر به کم قناعت کند.همان اشتباهی که می توان گفت وجه غالب در اندیشه و نظریات مسلمانان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر در طول تاریخ بوده است.
کم کم که جلوتر آمدیم و دانسته های مان بیشتر شد،متوجه شدیم که چه اشتباهی می کردیم.اشتباه ما این بود که متوجه این نکته نبودیم که اگر قرار باشد که تک تک انسان ها در یک جامعه،از دنیا اعراض نموده،و فقر و نداری را سرلوحه زندگانی خود قرار دهند،چه فاجعه ای رخ خواهد نمود.متوجه این نکته نبودیم که بر اساس این نگرش چه بر سر جامعه خواهد آمد.متوجه این معنا نبودیم که اگر قرار باشد عموم مردم در یک جامعه،فقر و نداری را سرلوحه زندگانی خود قرار دهند،خود به دست خود،راه هرگونه پیشرفت و ترقیات دنیایی را بر خود خواهند بست،و بدین وسیله خود را در معرض عقب ماندگی اقتصادی و تبعاً انحطاط فرهنگی و اخلاقی و در یک کلام نابودی قرار خواهند داد.ناگفته نماند ما در کتاب«تصوف از منظر اسلام» به تفصیل در این باره صحبت کرده و نظرات خود را عنوان نموده ایم.
ممکن است برخی اشکال کنند که انحطاط ااقتصادی چه ربطی به انحطاط فرهنگی و اخلاقی می تواند داشته باشد؟در پاسخ بایستی گفت که این اشکال همیشه وجود داشته و گویا بسیاری هنوز رابطه اقتصاد را با فرهنگ و دین و اخلاق درک نکرده،و تصورشان بدین گونه است که اگر اقتصاد خراب هم باشد باز می توان انسانهای معنوی و اخلاقی داشت،و این در حالی است که چه به لحاظ نصوص کتاب و چه به لحاظ کلام پیامبر ص و همچنین به لحاظ منطق عقلی،این دو موضوع کاملاً با هم ربط دارند،تا جایی که بدون یک طرف،طرف دیگر عقیم مانده،و اساساً تعطیل می گردد.حال چگونه؟ توضیح خواهیم داد.
پیش از ادامه سخن و ادای توضیحات لازم بهتر است به آیاتی از قرآن که در نکوهش دنیا و دنیاطلبی است،توجه کنیم:
«آنان بهره‌ای(ناچیز)از دنیا دارند،سپس بازگشت شان بسوی ما است،و سپس مجازات شدید به سزای کفرشان به آنها می‌چشانیم». (یونس 70)
«زندگانی دنیا،چیزی جز بازی و سرگرمی نیست،و سرای آخرت برای آنها که پرهیزگارند،بهتر است! آیا نمی‌اندیشید؟». (انعام 32)
«اینها همان کسانی اند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته‌اند،از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمی‌شود،و کسی آنها را یاری نخواهد کرد». (بقره 86)
«زندگانی دنیا برای کافران زینت داده شده،از این‌رو افراد با ایمان را مسخره می‌کنند،درحالی که پرهیزگاران در قیامت،بالاتر از آنان هستند،و خداوند،هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد». (بقره 212)
«و آنها(یهود)را حریص‌ترین مردم حتی حریصتر از مشرکان بر زندگانی دنیا خواهی یافت،تا آنجا که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود!در حالی که این عمر طولانی،او را از کیفر الهی باز نخواهد داشت،و خداوند به اعمال آنها بینا است». (بقره 96)
به همین ترتیب اخباری(ابوالقاسم پاینده،نهج الفصاحه) از رسول خدا ص نقل شده که مضمون آنها نیز حاکی از نکوهش دنیا و دنیاطلبی است:
«دنیا را به اهل دنیا واگذارید زیرا هر کس از دنیا بیش از حد کفایت بر گیرد در هلاک خویش می کوشد،اما نمی داند».
«از دنیا بپرهیزید،قسم به آن که جان من در کف او است،دنیا از هاروت و ماروت ساحرتر است».
«وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد،دنیا را از او منع می کند،چنان که شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می کنید».
«وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد وی را در کار دین دانا،و به دنیا بى اعتنا سازد،و عیوب وی را به او بنمایاند».
«اگرخواهى خدا تو را دوست دارد،دنیا را دشمن دار،و اگر خواهى مردم تو را دوست دارند،آنچه از زواید دنیا دارى پیش آنها بریز».
چنانچه پیش از این نیز عنوان شد مضامین آیاتی که عنوان شد و همچنین اخبار مروی از رسول خدا همه بیانگر مذموم بودن اصل دنیا و دنیاطلبی از نگاه اسلام بوده و نشان می دهند که از دیدگاه اسلام گرایش به دنیا و برخورداری های دنیایی امری نادرست بوده و ایمان داران بایستی تا آنجا که می توانند خود را از این گرایش دور نگاه دارند،و این در حالی است که چنین نگرشی به دنیا خالی از اشکال و پیامدهای ناگوار آن نمی تواند باشد.
کمترین آن چنانچه گفته شد این است که اگر قرار باشد عموم مردم در یک جامعه اعراض از دنیا و به عبارتی دیگر فقر و ناداری را سرلوحه زندگانی خود قرار دهند،خود به دست خود،راه هرگونه پیشرفت و ترقیات دنیایی را بر خود خواهند بست،و بدین وسیله خود را در معرض عقب ماندگی اقتصادی و تبعاً انحطاط فرهنگی و اخلاقی و در یک کلام نابودی قرار خواهند داد،و این در حالی است که نه تنها شریعت اسلام که منطق عقلی نیز چنین چیزی را برنمی تابد.البته در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد. آیات و اخبار مبتنی بر ذم و نکوهش دنیا و دنیاگرایی را آوردیم.اینک آیات و اخباری که مبتنی بر تشویق مردم به دنیاگرایی و دنیاطلبی است،عنوان می کنیم.از جمله آیات موافق با دنیاگرایی آیه201 سوره بقره است که می فرماید:«بعضى از مردم ‌گويند: پروردگارا! در دنيا به ما نيكى عطا كن،و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما،و ما را از عذاب آتش نگهدار».
بایستی دانست اسلام دینی است جامع دنیا و آخرت،و تلاش می کند تا مردم را به حرکت در هر دو مسیر یعنی هم در مسیر دنیا و هم در مسیر آخرت هدایت نموده و مردم را جوری تربیت کند که هم به امور دنیا بپردازند،و هم از آخرت غافل نشوند.در تفسیر آیه فوق از قول پیامبر خدا ص نیز نقل شده که می فرمود:«خدایا دنیا و آخرت ما را آباد کن». شاید برخی در مقام اشکال و یا کنجکاوی عنوان نمایند که آیه می گوید:(خدایا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما)،و این چه ربطی با موضوع رویکرد و توجه مسلمانان نسبت به امور مربوط به دنیا،و به عبارتی دیگر دنیاگرایی و دنیاطلبی می تواند داشته باشد؟
در پاسخ به اشکال فوق باید بگوییم منظور از «نیکی» که در مضمون آیه عنوان شده و آن تعبیر «آباد شدن» دنیا و آخرت که در گفتار رسول خدا ص ذکر گردیده،چیزی جز پیشرفت و ترقی در امور دنیوی،و رشد و تعالی در معنویت و اخلاق نیست.این همان سعادت حقیقی است که خدای تعالی غیر مستقیم به مردم رهنمود داده تا در پی کسب آن باشند.البته به صرف گفتن و درخواست کردن چیزی محقق نخواهد شد و لازمه رسیدن به هر هدفی انجام تلاش و کوشش در جهت رسیدن به آن هدف خواهد بود.
پس همان گونه که عنوان شد اسلام شریعتی است که خواهان موفقیت پیروان خود،هم در ارتباط با امور دنیایی و هم در ارتباط با امور آخرتی است.امور دنیایی یعنی علم و تکنولوژی و مواهب دنیوی،و امور آخرتی یعنی معنویت و اخلاق.بایستی دانست هر دین و آیینی که مردم را به کسب موفقیت در یکی از جهات یاد شده دعوت نموده و از توجه به جهت دیگر دور سازد،خود از مسیر تحقق سعادت حقیقی دور افتاده است.
اگر انسان بتواند هم در امور مربوط به دنیا موفق شده و هم در امور مربوط به آخرت موفقیت کسب نماید،در آن صورت است که به موفقیت کامل دست یافته،و مصداق و نمونه کامل همان خلقتی خواهد بود که خدای تعالی در ارتباط با آفرینش وی خود،به خود،تبریک گفته:«فتبارک الله احسن الخالقین». (مؤمنون: 14).
اگر در حال حاضر در دنیا می بینیم که برخی از جوامع در ارتباط با امور دنیایی عقب افتاده و برخی نیز با مفاهیم آخرتی بیگانه گشته اند،اینها همه به واسطه آن است که هر یک از این دو گروه به یکی از جهات مزبور چسبیده،و جهت دیگر را رها نموده اند.بدیهی است مسلمانان نیز در طول تاریخ از این آسیب در امان نمانده،و علت آن که در ارتباط با امور دنیایی از جوامع پیشرفته عقب تر مانده اند،به همان گرایش بی اعتنایی و بی توجهی شان به امور دنیایی بازمی گردد.
از دیگر آیاتی که بیانگر تأیید اسلام نسبت به اقبال انسانها به دنیا و تشویق مسلمانان به اهتمام و کوشش صد در صدی در جهت دنیا است،آیه 77 از سوره قصص است که می فرماید:«و در آنچه خدا به تو داده،سرای آخرت را بطلب،و بهره‌ات از دنیا را فراموش مکن،و همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده،نیکی کن،و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش،که خدا مفسدان را دوست ندارد».
چند نکته مهم و کلیدی در آیه فوق عنوان شده که لازم است توضیحاتی در ارتباط با آنها داده شود:
1- در آنچه خدا به تو داده،سرای آخرت را بطلب.
2- بهره‌ات از دنیا را فراموش مکن.
3- همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن.
4- هرگز در پی فساد مباش،که خدا مفسدان را دوست ندارد.
در توضیح پیرامون بند 1 که فرموده:«در آنچه خدا به تو داده،سرای آخرت را بطلب».بایستی گفت: این اصل بیانگر نحوه بهره برداری انسانها از مواهب دنیایی است.به عبارتی بهتر منظور آن است که انسان از مواهب دنیوی که کسب می کند،در مسیر امور اخروی و به تعبیری روشنتر در راستای نیل به رشد،کمال، تعالی،تقدس و در یک کلام تحقق ارزشهای اخلاقی و انسانی هزینه نماید.پرسش این است مگر دین جز اخلاق است،و مگر نه آنکه رسول خدا ص فرموده:
«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق».(همانا مبعوث شدم تا ارزشهای اخلاقی و انسانی را تمام نمایم).
از نگاه شریعت اساس کار و حرکت صحیح آن است که انسان تحت هر شرایط و در هر سطح و مرتبه ای که قرار دارد در راستای تحقق رشد،کمال و تعالی خود حرکت کند،که اگر چنین کند موفق خواهد بود،در غیر این صورت،یعنی اگر تمام دنیا را هم داشته باشد در حالی که از اصول و ارزش های معنوی و اخلاقی به دور باشد،باید بداند که در این دنیا،نه تنها چیزی به دست نیاورده،بلکه حتی آن فطرت پاک الهی خود را نیز از دست داده است.
لازم به یاد آوری است کلام خداوند در سوره العصر که می فرماید:«والعصر، ان الانسان لفی خسر،الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».(قسم به روزگار.بی تردید انسان در خسران و زیانکاری است.مگر كسانى كه ایمان آورده و كارهاى نیکو انجام داده،و یکدیگر را به حق و شكيبايى توصيه كرده‏ اند).خود گواه روشنی بر این مدعا است.
در یک نگاه کلی آیه در مقام تفهیم این معنا به انسان است که اصولاً نوع انسان به لحاظ گرایش به دنیا و دنیاطلبی به خسران و زیانکاری دچار می گردد، مگر آن که در امر اقبال و گرایش به دنیا به طریقی که خدای تعالی معلوم نموده یعنی انجام «اعمال صالحه» خود را از خطر سقوط در خسران و زیانکاری نجات بخشد.ممکن است برخی متوجه دامنه معنا و مفهوم آیه نشده و تصورشان این گونه باشد که اعمال صالحه عنوان شده در آیه یعنی آن که مثلاً شخص چندتا کمک کند و یا مثلاً چندتا کار خوب انجام دهد،و از این قبیل کارها،و حال آنکه به باور ما قضیه بدان گونه که عنوان شده،نبوده،و گستره مفهومی عبارت اعمال صالحه می تواند بسیار فراتر از این چیزها باشد.
به باور نگارنده در یک کلام منظور از اعمال صالحه و به عبارتی دیگر اعمال نیکو می تواند همان مکارم اخلاقی باشد که رسول خدا ص هدف از بعثت خود را تحقق و اتمام آن معرفی نموده است.آیه می خواهد بگوید که نوع انسان به لحاظ گرایشات دنیایی و نفسانی عموماً دچار خسران و زیانکاری است مگر آنکه از امکانات خود در راستای کسب رضایت خدا،و به تعبیری روشنتر،در راستای تحقق ارزشهای الهی و انسانی یعنی ارزشهای اخلاقی بهره برداری نماید.
در توضیح پیرامون بند 2 که فرموده:«بهره‌ات از دنیا را فراموش مکن». بایستی دانست منظور آیه این است که انسان باید از یک طرف در راستای کسب مواهب دنیوی اهتمام و کوششی درخور نموده،و از آن غفلت ننماید،و به عبارتی بهتر باید تا آنجا که می تواند در راستای دستیابی به امکانات علمی و تکنولوژیکی تلاش نموده و سعی کند در این عرصه خود را تا مقام و موقعیتی منطقی و قابل قبول بالا بکشد،و از طرف دیگر این را نیز بداند که اگر در این مقوله غفلت نموده و همچون متصوفه و برخی مذاهب عرفانی از دنیا و مواهب دنیوی اعراض نموده،و نسبت بدان بی توجهی نماید،خود به نوعی از مسیر صحیح شریعت خارج شده است.
در توضیح پیرامون بند 3 که فرموده:«همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن».بایستی گفت که این نیکی همان اعمال صالحه ای است که پیش از این در آیات مربوط به سوره العصر بدان اشاره شد.همچنین مفهوم آیه بازگشت به بخش ابتدایی مضمون آیه 77 سوره قصص است که فرموده«در آنچه خدا به تو داده،سرای آخرت را بطلب».در یک کلام یعنی بهره برداری از امکانات دنیوی در مسیر ارزشهای انسانی و اخلاقی.
در توضیح پیرامون بند 4 که فرموده:«هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش،که خدا مفسدان را دوست ندارد».می توان گفت که یک جمع بندی و به عبارتی دیگر یک نتیجه گیری کلی در ارتباط با بخش هایی از آیه است که فرموده:در آنچه خدا به تو داده،سرای آخرت را بطلب،و همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده،نیکی کن.در واقع با تأکید بر آن که در پی فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد،در صدد است تا انسان را به مسیر آخرت گرایی و همچنین توجه و اهتمام در راستای کسب مکارم اخلاق هدایت نماید.
نکات چهارگانه فوق نکاتی مهم و کلیدی بود که بدانها اشاره شد،اما آنچه که در ارتباط با مضمون آیه 77 سوره قصص بیش از بخش های دیگر اهمیت داشته و لازم است بدان توجه ویژه داشته باشیم،بخشی است که فرموده:«بهره‌ات از دنیا را فراموش مکن است».
در توضیح بیشتر پیرامون این بخش از آیه بایستی گفت به باور نگارنده این عبارت خود به تنهایی می تواند بیانگر نوع نگرش اسلام به جهان،و همچنین بیانگر تأیید اصل دنیاگرایی و دنیاطلبی از دیدگاه اسلام باشد.
در توضیح بیشتر بایستی اضافه نمود،وقتی که تأکید نموده بهره‌ات از دنیا را فراموش مکن،این بدان معنا است که انسان در مسیر دنیا،و همچنین کسب مواهب دنیوی،چنانچه پیش از این نیز عنوان شد، باید تلاشی جدی و صد در صدی داشته باشد.
از دیگر آیاتی که بیانگر تأیید دنیا و تشویق مسلمانان به اهتمام و کوشش صد در صدی در جهت آن است،آیه 32 سوره اعراف است که فرموده:
«بگو چه کسی زینتهای الهی و روزی های پاکیزه را که برای بندگان خود آفریده،حرام کرده است؟ بگو اینها همه در زندگانی دنیا،برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و در قیامت،مخصوص مؤمنان خواهد بود.این گونه آیات را برای کسانی که آگاه اند،شرح می‌دهیم».
آیه دیگر آیه 20 سوره شورا است که می فرماید:
«کسی که زراعت آخرت را بخواهد،به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصول اش می‌افزاییم،و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد،کمی از آن به او می‌دهیم،اما در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد».
البته آیات دیگری نیز بود که ما به جهت اختصار به همین چند آیه اکتفا نمودیم.اخباری نیز از رسول خدا ص روایت شده که مضامین آنها نیز حاکی از تشویق و ترغیب مردم به امر دنیاگرایی و دنیاطلبی اند.از جمله:
«دنیاى خویش را اصلاح کنید و براى آخرت خویش بکوشید،چنان که گوئى فردا خواهید مرد».
«مؤمن از همه مردم گرفتارتر است زیرا باید بکار دنیا و آخرت هر دو برسد».
«بهترین شما آن نیست که دنیاى خویش را براى آخرت خود واگذارد،و نه آخرت خویش را براى دنیا واگذارد،بلکه از هر دو بهره گیرد،زیرا دنیا وسیله رسیدن به آخرت است،و بکوشید تا سربار مردم نباشید».
«بیم آن است که فقر به کفر انجامد».
حال می رسیم بدانجا که ببینیم علت برداشت نادرست مسلمانان در ارتباط با آیات و اخبار ناظر بر موضوع دنیا و دنیاطلبی چه بوده است؟ همانگونه که پیش از این نیز عنوان شد به باور نگارنده برداشت مزبور محصول عدم دقت و تدبر در ارتباط با مضمون آیات و اخبار مورد بحث بوده است.از آنجا که مسلمانان در ارتباط با موضوع دنیاگرایی با دو دسته آیات و اخبار روبرو بوده اند، دسته نخست آیات و اخباری در ذم و نکوهش دنیاگرایی،و دسته دوم آیات و اخباری مبتنی بر مدح دنیا و تشویق مردم به امر دنیاگرایی و دنیاطلبی،چون آیات و اخبار دسته نخست بیشتر با طبع مردم که به عدم تلاش و کوشش و به تعبیری بهتر،به راحت طلبی بیشتر گرایش دارد،سازگار بوده،لذا طرف اول را گرفته و در آن راستا حرکت نموده اند.
این طرز تلقی موجب گردیده تا بین مسلمان ها این دیدگاه یعنی دیدگاه دنیاستیز بودن اسلام و به تعبیری دیگر مخالفت اسلام با اصل دنیاگرایی بیشتر رایج گردد.ناگفته نماند که همین برداشت و همین دیدگاه در طول تاریخ موجب گردیده تا مسلمانان از قافله تمدن بشری عقب بمانند،و جالب آن که در طول تاریخ، هرگاه از این طرز تلقی یعنی بی اعتنایی به دنیا فاصله گرفته اند،موفقیت های فراوانی نیز کسب نموده اند.
پرسش این است جایی که رسول خدا ص فرموده:«اسلام برتری می یابد و چیزی بر آن برتری نمی تواند یافت».چگونه می توان پذیرفت که جوامع اسلامی در قبال جوامع غیر اسلامی،تا این میزان دچار عقب افتادگی گردند؟در پاسخ بایستی گفت که اینها همه معلول یک چیز بوده و آن این است که مسلمانان در ارتباط با مفهوم برتری اشاره شده در کلام پیامبر ص خوب دقت نکرده اند.
در توضیح بیشتر پیرامون مطلب یادشده بایستی اضافه نمود وقتی گفته می شود اسلام برتری می یابد،باید توجه داشته باشیم که برتری عنوان شده در کلام رسول خدا ص به لحاظ برتری یافتن در فقه،حقوق،کلام و .... نبوده،و بلکه منظور برتری مسلمانان در تمامی زمینه ها و جمیع جهات است.به عبارتی دیگر منظور این است که مسلمان پیرو اسلام نیز به تبع اسلام،باید در تمامی زمینه ها و جمیع جهات نسبت به غیر مسلمانان برتری یابد.این مفهوم درست کلام پیامبر ص است.اگر می باید اسلام برتری یابد،پس جوامع اسلامی نیز باید در بین جوامع دیگر برتری یابند،و اگر بدان برتری نرسیده و نمی رسند،(نکته) این بیانگر آن است که مسیر را درست انتخاب ننموده اند.ناگفته نماند علت آن که مسلمانان در ارتباط با اقتدار و برتری های دنیایی عقب مانده اند،چیزی جز برداشت های ناقص و بعضاً نادرست از مضامین همان آیات و اخبار نبوده است.
برخی تا صحبت از عقب ماندگی مسلمانان می شود بلافاصله موضع گیری و مخالفت نموده و به مقاطعی از تاریخ گذشته یعنی قرون ابتدایی ظهور اسلام و موفقیت هایی که مسلمانان در جهان کسب نمودند،اشاره می کنند،و توجه ندارند که همه این چیزها را می دانند،و منکر آن نیز نیستند.آنچه که مهم است توجه بدین نکته است که مسلمانان نتوانستند آن موقعیت های طلایی را که بر اساس رهنمودهای اسلام به دست آورده بودند،حفظ نموده و استمرار بخشند.
به هر تقدیر وقتی در ارتباط با عقب ماندگی جوامع اسلامی صحبت می کنیم،منظورمان زمان حال است نه زمان قال.در گذشته نیز چه بسیار ملت ها بوده اند که افتخاراتی قابل توجه داشته اند و این در حالی است که هم اکنون آن افتخارات را ندارند،مسلمانان هم یکی مثل آنها.این چیزها مهم نیست،آنچه که از نظر ما مهم و توجه بدان حائز اهمیت است،پاسخ بدین پرسش است که چگونه می توان آن مراتب را مجدداً برای مسلمانان احیا نمود؟
در توضیح پیرامون برخورد دوگانه شریعت با موضوع دنیاگرایی بایستی گفت نکته ظریفی در این بین وجود دارد که عدم توجه و دقت در آن موجب گردیده تا مسلمانان چنانچه عنوان شد اسلام را شریعتی دنیاستیز معرفی نمایند،و آن نکته این است که اسلام جمع را به دنیاگرایی ترغیب،و فرد را به عدم وابستگی بدان دعوت نموده است.ناگفته نماند تمام اشارات به عمل آمده در متن آیات و اخبار نیز در صدد بیان همین معنا است.البته در ادامه در این رابطه توضیحات بیشتری خواهیم داد.
سؤال این بود که چرا از نگاه شریعت اسلام،دنیاطلبی مورد نکوهش قرار گرفته با آن که غیر عقلانی بودن آن از جمله بدیهیات است؟
در پاسخ بایستی گفت به باور نگارنده اسلام با اصل دنیاگرایی و دنیاطلبی هیچ گونه مخالفتی نداشته و ندارد،و همه اشکالات چنانچه گفته شد ناشی از برداشتهای نادرست مسلمانان از مضامین آیات و اخبار بوده است.
البته یک نکته ای را نیز نباید از نظر دور داشت،و آن این است که به هر تقدیر از آنجا که شریعت در پی تحقق رشد و تعالی نوع انسان است،ناگزیر می باید از یک طرف جواز اقبال به دنیا و دنیاگرایی را صادر نموده،و از طرف دیگر نیز مردم را از افراط در این معنا ممانعت نماید،این نتیجه اش آن چیزی می شود که می بینیم.
یعنی شریعت از یک طرف به صورتی کمرنگ مردم را به علاقه و اهتمام به امور دنیوی دعوت نموده و از طرف دیگر به صورتی پررنگتر و صریحتر گرایش بدان را مورد ذم و نکوهش قرار داده است.ممکن است اشکال شود که چرا خدای تعالی این گونه مطلب را عنوان نموده است؟
در پاسخ بایستی گفت علت بیان مطالب مورد بحث بدان گونه که عنوان شد، چیزی جز رعایت اصل اختصارگرایی و همچنین رعایت اصل اجمال گرایی نبوده است.به عبارتی دیگر،روش خدای تعالی در بیان بسیاری از مطالب در قرآن،از یک طرف رعایت اصل اختصارگرایی بوده،زیرا قرار نبوده که همه مطالب مورد نیاز بشر را به تفصیل در قرآن عنوان نماید.
البته علت آن نیز معلوم بوده و علت آن،این بوده که اگر قرار می بود همه چیزهای ریز و درشت را در قرآن بیاورد،هفتاد برابر قرآن کنونی نیز پاسخگو نبود،و از طرف دیگر با تکیه بر اصل اجمال گرایی در بیان مطالب،هدف آن بوده که بخشی از مطالب و ابهامات و راه حل های برجای مانده که مختص دوره های بعد بوده،نیز توسط خود مسلمانان حل و فصل و تبیین گردد.
پیش از این گفته شد که اسلام جمع را به دنیاگرایی ترغیب،و فرد را به عدم وابستگی بدان دعوت نموده است.ناگفته نماند تمام مطالب عنوان شده مقدمه ای بود برای رسیدن به این موضوع.ممکن است اشکال شود که وقتی فرد به عدم وابستگی به دنیا تشویق می شود چگونه می توان جمعیتی دنیاگرا تربیت نمود؟ در پاسخ بایستی گفت همه مشکلات ناشی از عدم درک صحیح عبارت «عدم وابستگی» است.
از نگاه بسیاری بالاخص پیروان عرفان و تصوف کلاسیک عدم وابستگی یعنی ترک دنیا و علائق دنیوی.همان چیزی که در تصوف با عنوان زهد و رهبانیت تعریف شده،و حال آن که از نگاه ما این طور نیست.از نگاه ما معنی عدم وابستگی به دنیا،ترک دنیا و علائق دنیوی و تن دادن به فقر و فلاکت نیست.از نگاه ما عدم وابستگی به دنیا،در عین برخورداری کامل از دنیا است.یعنی انسان در همان حال که در برخورداری کامل از دنیا و مواهب دنیوی قرار دارد،در همان حال اسیر و مطیع هواهای نفسانی خویش نباشد،که اگر به چنین مرتبه ای برسد، می توان گفت که به موفقیت کامل دست یافته،و این همان زهد و عدم وابستگی صحیح به دنیا است.
پس نتیجه می گیریم که شریعت اسلام با اصل دنیاگرایی و دنیاطلبی هیچ گونه مخالفتی نداشته و اگر در جاهایی گرایش به دنیا را مورد نکوهش قرار داده، نفس این موضع گیری به لحاظ عملکرد بد و نادرست کسانی است که از امکانات دنیوی متعلق به خود،درست بهره برداری ننموده،و از آن در راستای پیروی از هواهای نفسانی،و همچنین ظلم و ستم به دیگران بهره برداری می نمایند.
بایستی دانست اگر این مقوله ظلم و ستم به دیگران نباشد،و به عبارتی بهتر، انسان از امکانات دنیوی خویش در راستای انجام اعمال نیک و عام المنفعه بهره برداری نماید،از نگاه شریعت اصل اقبال به دنیا و علائق دنیوی،نه تنها هیچ اشکالی نخواهد داشت،بلکه خود وسیله و ابزاری مفید در راستای تقرب به ساحت خدای تعالی خواهد بود.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب