نسبت دنیا و انسان
آن ابتدا که با معارف اسلام و قرآن آشنا شده بودیم وقتی با برخی از آیات قرآن،و همچنین کلام پیامبر ص که در ارتباط با نکوهش دنیا و دنیاطلبی،و به عبارتی دیگر،تمجید از فقر و نداری بود،برخورد می کردیم،تصورمان این بود که راه درست آن است که انسان از دنیا و دنیاطلبی اعراض نموده،و به عبارتی دیگر به کم قناعت کند.همان اشتباهی که می توان گفت وجه غالب در اندیشه مسلمانان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر در طول تاریخ بوده است.
کم کم که جلوتر آمدیم و دانسته های مان بیشتر شد،متوجه شدیم که چه اشتباهی می کردیم.اشتباه ما این بود که متوجه این نکته نبودیم که اگر قرار باشد که تک تک انسانها در یک جامعه،از دنیا اعراض نموده،و فقر و ناداری را سرلوحه زندگانی خود قرار دهند،چه فاجعه ای رخ خواهد نمود.متوجه این معنا نبودیم که اگر قرار باشد عموم مردم در یک جامعه،فقر و ناداری را سرلوحه زندگانی خود قرار دهند،خود به دست خود،راه هرگونه پیشرفت و ترقیات دنیایی را بر خود خواهند بست،و بدین وسیله خود را در معرض عقب ماندگی اقتصادی و تبعاً انحطاط فرهنگی و اخلاقی و در یک کلام نابودی قرار خواهند داد.ناگفته نماند ما در کتاب:«تصوف از منظر اسلام» به تفصیل در این باره صحبت کرده و نظرات خود را عنوان نموده ایم.
اخباری از رسول خدا ص روایت شده که همگی در ذم و نکوهش دنیا است.از جمله آنها اخبار زیر است که فرموده:
«دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر».
«دنیا خانه کسى است که خانه ندارد،و مال کسى است که مال ندارد،و کسى براى دنیا مال فراهم می کند که عقل ندارد».
«فرزند آدم! وقتى تن تو سالم است،و خاطرت آسوده،و قوت یک روز خویش را دارى،جهان! گو مباش!».
«دنیا را به اهل دنیا واگذارید،زیرا هر کس از دنیا بیش از حد کفایت بر گیرد، در هلاک خویش می کوشد،اما نمی داند».
«وقتى خداوند بنده اى را دوست می دارد،دنیا را از او منع می کند،چنان که شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می کنید».
«در طلب دنیا معتدل باشید زیرا به هر کس هرچه قسمت اوست می رسد».
«فقر مایه افتخار من است».
در ارتباط با مضامین اخبار فوق سه نکته هست که اگر بدان نکات خوب توجه کنیم،کلام رسول خدا ص را درست،بجا و مطابق واقع،و در غیر این صورت، آنها را نادرست و خلاف واقع خواهیم یافت.
نکته اول آن است که توجه داشته باشیم کلام رسول خدا بار تربیتی داشته،و هدف رسول خدا از بیان آنها،نه ترک دنیا بلکه هموار نمودن مسیر رشد،کمال و تعالی اخلاقی انسانها بوده است.به عبارتی بهتر،منظور ایشان نفی و کنار نهادن دنیا،و به عبارتی دیگر،ترک دنیا،چنان که عرفا و متصوفه در طول تاریخ تبلیغ کرده،و می کنند،نبوده،و دلیل آن نیز مضمون همان خبری است از ایشان که فرموده:«لارهبانیة فی الاسلام». در اسلام رهبانیتی نیست.
بایستی دانست که عرفا و متصوفه با توجه به مضامین برخی آیات قرآن و احادیث پیامبر ص که عنوان شد،در طول تاریخ مبلّغ عنصر رهبانیت،ترک دنیا و به تعبیر خودشان زهد بوده اند.از تأثیرات منفی و مخرب تبلیغات آنها در بین مسلمانان،یکی همان ترویج عنصر بی علاقگی و بی تفاوتی به دنیا،و بالتبع بروز پدیده عقب ماندگی مسلمانان در امور دنیوی بوده است.
ناگفته نماند در طول تاریخ،علمای آگاه اسلام با این پدیده مبارزه کرده،و این طور نبوده که در ارتباط با آن سکوت اختیار کنند، اما به هر صورت این طرز نگرش به دنیا در بین مسلمانان بوده،و هم اکنون نیز وجود دارد،و دلیل روشن آن نیز وجود همین پدیده ضعف و عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی مسلمانان در قبال ملل پیشرفته است.
نکته دوم آن است که بدانیم رسول خدا ص در شرایطی این سخنان را گفته که بسیار متفاوت با شرایط امروز بوده است.رسول خدا در شرایطی می زیست که جوامع مختلف دنیا این همه به هم وابسته نبودند،و میان آنها این همه چالش و رقابت،و همچنین درگیری های ناظر بر عرصه های مختلف علم و تکنولوژی و تلاش به منظور کسب سلطه و سیطره سیاسی،اقتصادی بر جوامع دیگر وجود نداشت.امروزه وضعیت جوامع بسیار متفاوت با گذشته بوده،و به گونه ای رقم خورده که با کمترین سستی و غفلت در امور مربوط به امور دنیایی،می باید طوق بردگی و بندگی جوامع پیشرفته را به گردن انداخته،و گوش به فرمان آنان باشند.چرا؟ چون آنها صاحبان تکنولوژی هستند،و جوامع پایین دستی اگر بخواهند بدون دردسر زندگی کنند،باید موافق با استراتژی آنان حرکت نمایند.
در زمان پیامبر کجا این چیزها بود؟یک امپراتوری رم بود،و یک امپراتوری ایران،که بعضی مواقع با هم درگیر می شدند،و تلفاتی نیز می دادند،اما این طور نبود که جوامع مختلف دنیا مثل امروز،این همه در هم تنیده و این همه به هم وابسته باشند.در چنان شرایطی،این امکان وجودداشت تا مردم،البته برای یک چند وقتی،اشتغال به دنیا و امور مربوط بدان را در راستای نیل به تعالی اخلاقی محدود نمایند،و این در حالی است که در حال حاضر چنان اقداماتی به هیچ وجه ممکن نیست،و اگر هم جامعه ای در پی تحقق آن گونه گرایشات باشد،بی تردید خود،موجبات هلاکت خود را فراهم نموده است.
در اینجا این پرسش مطرح می گردد که اگر اوضاع این گونه بوده که گفته شد،چرا رسول خدا ص چنین عباراتی را به کار برده،و مردم را نسبت به دنیا و امور دنیایی بدبین نموده است؟ به هرحال مردم باید تکلیف خود را بدانند تا در ارتباط با این موضوع که بسیار نیز مهم و حیاتی است،به اشتباه نیفتند.البته به پرسش عنوان شده در ادامه بحث پاسخ خواهیم داد.
نکته سوم آن است که بدانیم بیشتر مشکلات مسلمانان ناشی از عدم دقت در مضامین آیات و اخبار و همچنین عدم درک صحیح از مفاهیم آنها است،و این در حالی است که اگر به مضامین آیات و اخبار خوب توجه نموده،و تحلیل هایی درست و مطابق واقع از آنها داشته باشیم،همه مشکلات برطرف خواهد شد.
می رسیم بدانجا که ببینیم چرا رسول خدا در ارتباط با امور دنیایی چنین عباراتی را به کار برده است؟خلاصه آنچه که نگارنده با توجه به مضامین اخبار عنوان شده دریافته،این است که اولاً،منظور پیامبر از عبارات یادشده،نه بدبین نمودن مردم به امور دنیا،بلکه دعوت مردم به رعایت اعتدال و میانه روی،و همچنین پیشگیری از افراط و زیاده روی آنان در این عرصه بوده،و ثانیاً،با توجه به مضمون خبر:«لارهبانیة فی الاسلام».(در اسلام رهبانیتی نیست).معلوم میشود که منظور ایشان در مضامین یادشده،نفی علاقه،وابستگی و دلبستگی صرف مردم به امور دنیا بوده،نه نفی تلاش و کوشش در راستای کسب امکانات دنیوی،به منظور دستیابی به یک زندگانی بهتر و راحت تر.
بایستی دانست مفهوم صحیح آیات قرآن و همچنین عبارات رسول خدا ص در ارتباط با امور دنیوی،و به عبارتی دیگر برخورداری های دنیایی از دیدگاه ما این طور است که انسان در همان حال که صد در صد به دنیا اقبال نموده،و در راستای کسب برخورداری های آن تلاش می کند،در همان حال جوری تربیت شده باشد که اسیر و وابسته بدان امور نباشد،و این همان فرهنگ و ساختاری است که شریعت اسلام در صدد تحقق آن و همچنین تربیت نوع انسان بر مبنای آن است.بر مبنای این طرز تلقی،اقبال به دنیا و تلاش و کسب موفقیت در مسیر آن،نه تنها امری نکوهیده و مذموم نخواهد بود،بلکه خود،عاملی می شود که انسان می تواند به لحاظ اعمال نیکی که به واسطه امکانات مادی خود انجام می دهد،مراتب خلوص و تقرب به خداوند را طی نموده،و از آن طریق خود را در زمره بندگان خاص خداوند قرار دهد.توضیحاتی مختصر در ارتباط با اخبار عنوان شده آورده،و به بحث خود خاتمه می دهیم.
در کلام پیامبر آمده بود:
«دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر».
ممکن است بسیاری از مردم در برخورد با مضمون این خبر تصورشان بدین گونه باشد که دنیا به واقع زندانی برای مؤمنان،و جایگاهی برای درد و رنج انسان های مؤمن است،و این در حالی است که این گونه نبوده،و منظور پیامبر از بیان این عبارت چیز دیگری بوده است.پرسش این است جایی که خدای تعالی در آیه 32 سوره اعراف فرموده:«بگو چه کسی زینتهای الهی و روزی های پاکیزه را که برای بندگان خود آفریده، حرام کرده است؟ بگو اینها همه در زندگانی دنیا،برای کسانی است که ایمان آوردهاند،و در قیامت،مخصوص مؤمنان خواهد بود.این گونه آیات را برای کسانی که آگاه اند،شرح میدهیم».
چگونه می توان باور داشت که دنیا در حکم زندانی برای مؤمنان باشد؟پس معلوم می شود که منظور از عبارتی که پیامبر به کار برده چیز دیگری بوده است.در یک کلام می توان گفت که منظور پیامبر خدا آن بوده که چون مؤمن به لحاظ حرکت در مسیر تعالی اخلاقی و تقرب به خدای تعالی نمی تواند در امور مربوط به دنیا هرجور که دلش می خواهد،عمل کند،و نیز می باید که خود و خواهش های نفسانی خود را در همه حال کنترل نماید،این امر موجب می گردد تا دنیا برای او که در آن،از بسیاری جهات محدود و مقید شده،همانند یک زندان تلقی شود.به عبارتی دیگر،چون اهل دنیا، آزادانه،هر کاری که می خواهند انجام می دهند،دنیا برای آنان بهشت،اما مؤمنان که باید خود را در همه حال کنترل نموده و در ارتباط با لذایذ دنیوی طبق احکام شریعت حرکت نمایند،دنیا برای آنها چون زندان خواهد بود.
این نکته را هم باید اضافه کنیم که شریعت به هیچ وجه پیروان خود را از کسب لذایذ دنیوی منع ننموده،و نقطه مقابل آن،بهره برداری آنان از لذایذ دنیوی را تأیید نیز نموده است.چیزی که هست شریعت طالب بهره برداری صحیح از لذایذ دنیوی است،و هدف اش نیز آن است که انسانها بر مبنای آموزه های انسانی و اخلاقی،نسبت به هم رفتاری انسانی،عادلانه و به دور از هرگونه افراط و تفریط داشته،و در راستای نیل و دستیابی به امکانات دنیوی،از ظلم و ستم به یکدیگر بپرهیزند.
در خبر دیگر آمده بود که:
«دنیا خانه کسى است که خانه ندارد،و مال کسى است که مال ندارد،و کسى براى دنیا مال فراهم می کند،که عقل ندارد».
بایستی دانست که غرض از بیان این عبارت: «دنیا خانه کسی است که خانه ندارد....». آن نیست که انسان در دنیا به خانه نیاز ندارد بلکه منظور آن است که دنیا برای انسان خانه همیشگی نیست.همه می دانیم که چه مؤمنان و چه کافران،همه برای مدتی کوتاه در این دنیا بوده،و خواه ناخواه باید دنیا را ترک کنند.تفاوتی که این دو گروه با هم دارند در این است که کفار به لحاظ عدم ایمان به خدا و زندگانی در جهان بعدی،دنیا را به عنوان یک خانه و پناهگاه اول و آخر خود در نظر می گیرند،و این در حالی است که مؤمنان به لحاظ ایمان به آخرت،و زندگانی در جهان بعدی،به دنیا همان گونه که پیامبر ص فرموده چون مسافرخانه ای می نگرند که چند روزی باید در آن اطراق نموده،و سپس آن را ترک گویند.گروه اول به لحاظ عدم ایمان به آخرت،سخت شیفته،دلبسته و وابسته به دنیا می شوند.چون از این منظر به دنیا می نگرند لذا دنیا در نظرشان بس مهم و حائز اهمیت جلوه نموده،و این در حالی است که از دیدگاه گروه دوم، دنیا،در همان حال که بسیار مهم و حائز اهمیت می باشد،در همان حال به لحاظ آن که یک جایگاه موقتی است،محل اعتبار،اعتماد و اتکاء نمی باشد.از آنجا که در باور مؤمنان خانه اصلی و معتبر آن خانه ای است که خدای تعالی در آخرت وعده فرموده،لذا جز آن را محل اعتبار و اعتماد ندانسته و از همین جاست که پیامبر فرموده دنیا خانه کسى است که خانه ندارد.مفهوم این گفته آن است که چون مؤمن خانه دارد و دنیا را خانه خود نمی داند،لذا به دنیا بستگی ندارد.
مفهوم عبارت:«دنیا مال کسى است که مال ندارد».نیز مطابق مفهوم عبارت: «دنیا خانه کسی است که خانه ندارد» می باشد.چون مؤمن به دارایی هایی که خدا در آخرت وعده فرموده،دل خوش دارد،لذا چندان دربند دارایی ها و داشته های دنیوی نیست.با بیان عبارت:«و کسى براى دنیا مال فراهم می کند،که عقل ندارد»،درصدد است تا مردم را از افراط در گرایش به دنیا و مال اندوزی افراطی باز داشته،و کاری کند که مردم در راستای گرایش به دنیا و مال اندوزی نسبت به یکدیگر ظلم و ستم روا ندارند.مجدداً یادآور می شویم که همه این گفته ها و توصیه ها در کنار بهره برداری صحیح از لذائذ دنیوی معنا داشته،و مفهوم آنها هرگز بی اعتنایی به دنیا و لذائذ دنیوی نیست.
در خبر دیگر آمده بود:
«فرزند آدم!وقتى تن تو سالم است،و خاطرت آسوده،و قوت یک روز خویش را دارى،جهان! گو مباش!».
در توضیح مضمون عبارت فوق بایستی گفت که روش یاد شده ناظر به شکل زندگانی مردم در آن دوره ها بوده،و شامل زندگانی مردم در عصر حاضر نمی باشد.به عبارتی دیگر شرایط زندگانی مردم امروزه جوری نیست که اگر قوت یک روزش را داشته باشد دیگر غمی نداشته باشد.معلوم است که انسان برای زندگانی به جایی که در آن زندگی کند نیازمند است.همچنین باید هزینه های آموزش،درمان،دارو،دکتر خود و خانواده خود را تأمین،و از قبل پس انداز نموده باشد.همچنین رفع و رجوع آسیب های ناشی از اتفاقات غیر منتظره و حوادث غیر مترقبه که ممکن است برای وی و خانواده اش رخ دهد نیز هزینه هایی دارد که می باید از قبل پس انداز نموده باشد.
پرسش این است با توجه به مطالبی که عنوان شد چگونه می شود که انسان تنها با داشتن قوت یک روز،خیالش از هر جهت راحت باشد؟همانگونه که عنوان شد،روش یادشده ناظر به شکل زندگانی مردم در آن دوره ها بوده،و امروزه کاربرد ندارد.به نظر می رسد که پیامبر ص بیشتر به منظور ترغیب و تشویق مردم به عدم افراط در گرایش به دنیا و رعایت اعتدال و میانه روی این عبارات را به کار برده است.
مضامین اخبار زیر نیز که فرموده:
«دنیا را به اهل دنیا واگذارید،زیرا هر کس از دنیا بیش از حد کفایت بر گیرد، در هلاک خویش می کوشد،اما نمی داند».
«وقتى خداوند بنده اى را دوست می دارد،دنیا را از او منع می کند،چنان که شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می کنید».
«در طلب دنیا معتدل باشید زیرا به هر کس هرچه قسمت اوست می رسد».
همه ناظر بر همان مطالبی است که گفته شد.یعنی هدف پیامبر از بیان آنها ترغیب و تشویق مردم به عدم افراط در گرایش به دنیا و رعایت اعتدال و میانه روی در این معنا بوده است.
در خاتمه خبری بود با مضمون زیر که فرموده:«فقر مایه افتخار من است».
در توضیح پیرامون مضمون این خبر بایستی دانست که منظور پیامبر خدا چنانکه عرفا و متصوفه در طول تاریخ تبلیغ نموده و سعی داشته اند مردم را بدان صوب هدایت نمایند،به هیچ وجه ترغیب و تشویق مردم به فقر و ناداری نبوده است،زیرا در جایی دیگر مشاهده می کنیم که فرموده:
«بیم آن است که فقر به کفر انجامد».
همچنین در جایی دیگر فرموده:
«در اسلام رهبانیتی نیست».
اینها همه بیانگر آن است که رسول خدا ص مردم را به فقر و ناداری دعوت نفرموده است.چیزی که هست چون برخی از مشرکان که خود،صاحب مال و مکنت بوده،و پیوسته فقر و ناداری رسول خدا را به رخ اش کشیده و تحقیرش می کردند،رسول خدا در پاسخ بدانها این عبارت را به کار برده است.در یک کلام خواسته بدانها بفهماند که اگر من فقیر هستم،اما چون شما ها که ثروتمند هستید،به حق مردم تجاوز ننموده،و به کسی ظلم و ستم روا نمی دارم،این فقر مایه افتخار من است،زیرا موجب می گردد تا من در نزد خدای تعالی محبوب بوده،و چون شما(ثروتمندان که در راستای کسب ثروت به مردم ظلم و ستم روا می دارید)،مورد نفرت خدا نباشم.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|