وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

مقدّرات الهی و مقدورات انسانی

مقدّرات الهی و مقدورات انسانی
بسیاری از مردم به لحاظ عدم اطلاع از مطالبی که در ادامه خواهد آمد بر بسیاری از امور و از جمله به تدبیرات خدای تعالی در خلق و اداره جهان بشری اشکال نموده و بیان می کنند که چرا در بین افراد بشر این همه نابسامانی و ظلم و ستم وجود دارد؟چرا عده ای نسبت به عده ای دیگر تفوق و برتری داشته و موجبات درد و رنج آنان را فراهم آورند؟چرا باید عده ای فقیر و ناتوان باشند و عده ای غنی و توانمند؟چرا باید عده ای قدرت و اقتدار داشته باشند و در مقابل عده ای دیگر فاقد هرگونه قدرت و اقتدار باشند؟این پرسشها و صدها پرسش دیگر در همین زمینه،ذهن بسیاری از مردم جهان را اشغال نموده و مردم دوست دارند پاسخ این پرسشها را بدانند.
چنانچه در جاهای دیگر نیز گفته ایم در حکمت خدای تعالی و همچنین در شکل برنامه ریزی اش در ارتباط با آفرینش،حرکت،رشد و تعالی جامعه بشری هیچ اشکال و ایرادی نیست و اگر از نظر ما اشکال و ایرادی به نظر می رسد این ذهنیت ناشی از بی اطلاعی ما است.برای دستیابی به پاسخ اشکالات و ایرادات مذکور لازم است چند لحظه خود را جای خداوند قرار دهیم.اگر این کار را درست انجام دهیم،به روشنی خواهیم دریافت که چرا خدای تعالی اساساً جهان بشری را بدین گونه خلق نموده و چرا نوع بشر را تا این میزان در رنج و تعب قرار داده است.
چنانچه همه می دانیم و همگی خود،به تجربه این امر را دریافته ایم انسان وجودی است که فطرتاً به آرامش،آسایش،خوردن،خوابیدن و لذت بردن تمایل دارد.اگر برای نوع انسان همه چیز مهیا باشد به طوری که به عنوان مثال اگر گرسنه شد به مجرد صرف اراده کردن نان آماده برایش فراهم شده و سیر شود،و یا اگر تشنه شد به مجرد صرف خواستن آب در اختیارش قرار گرفته و تشنگی اش برطرف شود،یا اگر برای زندگانی و زیستن به خانه نیاز داشت،به صرف خواستن و اراده کردن،خانه،آماده و در اختیارش قرار بگیرد،پرسش این است انسانی در یک چنین شرایطی را چگونه می توان به سعی و تلاش و کوشش به منظور رفع و رجوع مشکلات و معضلات زندگانی اش وادار نمود؟
تصور کنید که انواع بیماریها نباشد،و نوع انسان نیز هیچگاه بیمار نشود.اگر این گونه باشد،انسان کجا به فکر کشف و دستیابی به داروها خواهد بود؟ کجا در پی پیدا نمودن راههایی به منظور درمان بیماریها خواهد بود؟همچنین تصور کنید که جنگ و درگیری نباشد.اگر جنگ و درگیری نباشد،نوع انسان کجا در فکر کشف و اختراع و خلق آن همه ابزار و وسایل مختلف خواهد بود؟به عنوان مثال کجا خواهد توانست سفینه فضایی بسازد،و به کرات دیگر سفر کند؟اگر بدی نباشد،خوبی را،اگر تاریکی نباشد،روشنایی را،اگر ظلم نباشد،عدالت را،اگر زشتی نباشد،زیبایی را،اگر بخل نباشد،سخاوتمندی را،اگر بیماری نباشد،سلامتی را،اگر جنگ نباشد،صلح را،و اگر کفر نباشد،ایمان را چگونه درک خواهد نمود؟از طریق اضداد است که بدین همه دانش و توانایی دست یافته،و اگر اضداد نبودند، هیچ گونه حرکت و تغییری نیز نبود.
ممکن است بگویند خدا می توانست جهان بشری را آکنده از صلح و دوستی و محبت خلق نموده،و نوع انسان را نیز به هیچیک از این ناملایماتی که با آنها درگیر است،مبتلا نکند! در پاسخ به اشکال یادشده بایستی گفت که اگر خدای تعالی نوع انسان را تحت آن شرایط قرار می داد،آن انسان نه تنها هیچگاه به مرتبه و منزلت انسان حاضر نمی رسید،بلکه طی چند نسل منقرض گردیده و از بین می رفت.چرا؟به لحاظ آن که حیات،حرکت،تغییر و پیشرفت نوع انسان، وابسته به شرایط ناهنجار و نابسامان بوده،و در شرایط غیر آن،یعنی تحت شرایطی که همه چیز از قبل برای نوع انسان مهیا باشد،تصور حیات،حرکت، تغییر و تحول برای نوع انسان بی معنی خواهد بود.
به همین جهت است که خدای تعالی در آیه 32 سوره زخرف فرموده:
«أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّايَجْمَعُونَ».آيا آنان اند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند؟ما معاش آنان را در زندگانی دنيا ميانشان تقسيم كرده،و برخى از آنان را بالاتر از بعضى قرار داده‏ ايم،تا بعضى از آنها بعضى دیگر را به خدمت گيرند،و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند،بهتر است.
این کلام صریح خداوند است در ارتباط با هدف از آفرینش انسان،و همچنین شکل زندگانی اش در این جهان.خدای تعالی انسان را آفریده،او را در میان خیر و شرّ قرار داده،به او عقل و اختیار داده،تا چه کند؟ تا از میان این معرکه و به عبارتی دیگر از میان این جهان آشفته و نابسامان،از جای برخیزد،و با انتخاب های درست و حساب شده،و همچنین سعی و تلاش وافر خویش،جهان پیرامون خویش را به سامان آورد.
ممکن است سؤال شود:پس نقش خدا در این میان چیست؟در پاسخ باید بگوییم که نقش خدا تنها حفظ و استمرار حیات و حرکت جهان هستی،و همچنین حفظ و استمرار حیات و حرکت جهان بشری رو به جلو است.خواهند گفت:چگونه؟گرچه پاسخ بدین پرسش و پرسشهایی از این قبیل را در کتاب جبر و اختیار به تفصیل آورده ایم،اما به لحاظ ضرورت لازم است در اینجا نیز توضیحاتی مختصر داده شود.
می رسیم بدانجا که ببینیم مقدّرات الهی و مقدورات انسانی چه هستند؟در توضیح این مسأله باید بگوییم که مقدّرات الهی فارغ از جهان هستی،تدبیراتی است که خدای تعالی در ارتباط با حفظ و استمرار جهان بشری به کار می گیرد. می دانیم که جهان بشری بر پایه خیر و شرّ بنا گردیده است.جبهه خیر در یک طرف و جبهه شرّ در طرف دیگر قرار گرفته و هر یک از دو طرف تلاش می کنند تا طرف دیگر را از صحنه هستی حذف کنند.بر اساس اصل تعادل که میان این دو جبهه برقرار است،هیچیک از طرفین نمی توانند از حد و حدود تعیین شده خارج،و موجودیت طرف دیگر را در معرض تهدید و نابودی قرار دهند.
کار خدای تعالی در ارتباط با حفظ و استمرار حیات و حرکت جهان بشری آن است که هرگاه تعادل میان این دو جبهه به هم می خورد،به طوری که یک طرف امکان آن را به دست می آورد تا طرف دیگر را از صحنه هستی حذف نماید،در چنین وضعیتی دخالت نموده،و با استقرار مجدد اصل تعادل میان نیروهای طرفین،همه چیز را به جای خود باز می گرداند.ناگفته پیدا است که در راستای برقراری مجدد تعادل میان نیروهای دو جبهه،چه بسیار تدابیری که می بایستی طراحی و به کار گرفته شود.مضافاً همه طرح ها و تدبیرها نیز بایستی توسط خود انسانها محقق شوند.
یعنی ابزار تحقق طرح ها و تدبیرها خود انسانها هستند،و این طور نیست که به عنوان مثال خدای تعالی وردی بخواند،و تعادل مورد بحث بازگردد سر جای خودش.به منظور بازگشت تعادل مورد نظر،باز باید انگیزه هایی ایجاد شود، گروهی آن انگیزه ها را دنبال کنند،پس از آن ابزارهای لازمه فراهم شود،و گروه مورد نظر با بهره برداری از آن ابزارها،خود را به سطحی برساند که بتواند از میدان تهدید گروه مقابل خارج شده،و بقای خود را تضمین نماید.پیچیدگی در این عرصه فراوان بوده،و ما نمی توانیم به همه اسرار و رموز خداوند واقف شویم. اینها که گفته شد تنها جزء ناچیزی از آن همه است.
ممکن است در ارتباط با مطالب فوق دلیل بخواهند.بایستی گفت دلیل ما آیه 40 از سوره حج است که می فرماید:
«الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِحَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ».
(همان كسانى كه بناحق از خانه ‏هايشان بيرون رانده شدند،گناهی نداشتند، جز آن که مى گفتند پروردگار ما خدا است،و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمی کرد،صومعه ‏ها و كليساها و كنيسه ‏ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى ‏شود،سخت ويران مى ‏شد،و قطعا خدا به كسى كه او را يارى مى ‏كند،يارى مى‏ دهد،چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ ناپذير است).
بسیارخوب! این که فرموده اگر خدا شرّ بعضی از مردم را به واسطه بعضی دیگر دفع نمی کرد،چه اتفاقاتی به وقوع می پیوست،معنی آن این است که خدای تعالی به منظور پیشگیری از آسیب هایی که ممکن است یک طرف برای طرف دیگر ایجاد نماید،از وجود همین آدمها استفاده می کند.یک مرتبه از آسمان نیرو اعزام نمی کند،تا به عنوان مثال به یاری یکی از طرفین درگیری بروند.همین آدمها هستند که با توجه به انگیزه هایی که ایجاد می شود،و با تکیه بر ابزار و وسائلی که به دست آورده اند،با یکدیگر درگیر می شوند،تا چه شود؟تا میان نیروهای متراکم در جهان بشری مجدداً تعادل برقرار گردد.
مقدورات انسانی عبارت از آن بخش از فعل و انفعالاتی است که توسط انسان ها به انجام می رسد.به عبارت دیگر نوع انسان با توجه به اراده و اختیاری که دارد می تواند یکی از دو جبهه خیر یا شرّ را انتخاب نموده،و در راستای اهداف هر یک تلاش نماید.
بایستی دانست که اقتدار و قدرت انسان در جهان بشری بسیار فراگیر بوده،و چیزی به پای آن نمی رسد،جز آن که در حوزه کار خدای تعالی عاجز بوده،و در آن محدوده هیچ کاری نمی تواند انجام دهد.
توجه بدین نکته بسیار مهم است بسیاری از مردم تصورشان بدین گونه است که اراده نوع انسان را در جهان بشری فوق همه چیز تلقی نموده و فکر می کنند که موجودیت این جهان در گرو خواست های انسان است،و اگر در عملکرد خود اشتباه کند،ممکن است همه چیز از بین برود!حال آن که این طور نیست و خدای تعالی با تمام قدرت حافظ همه چیز است.مردم این را نمی دانند که اگر خدای تعالی حافظ انسانها نبود،نسل بشر،خیلی پیش از اینها نابود شده بود.
بایستی توجه داشت که انسان فی نفسه موجودی بسیار نیرومند بوده و با توانایی هایی که خدای تعالی در وجودش به ودیعه نهاده بعد از خدا تنها قدرت موجود در جهان هستی است.معنای این گفته آن است که ذیل عنایات خدای تعالی و در حیطه اختیاراتی که به وی داده شده،به انجام هر کاری قادر است.
اما برداشت اشتباه نشود،گستره اقتدار و قدرت انسان در همان حد و حدودی است که عنوان شد.انسان وجودی صد در صد آزاد و فاعل مختار است،اما آزادی و اختیارش در هستی،تا آنجا سیطره و نفوذ دارد که در حوزه مقدّرات الهی ورود نکند.با ورود بدان حوزه،اراده و اختیارش سیطره و نفوذی نداشته،و کاملاً ناتوان خواهد بود.تنها هنری که در این میان،می تواند به خرج دهد،آن است که با ورود در جبهه خیر،در روند رو به کمال و تعالی جهان بشری مشارکت نموده،و نقشی مثبت و ماندگار از خود بر جای بگزارد.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب