وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

اعتدال رمز زیستن

اعتدال رمز زیستن
وقتی از عنصر اعتدال صحبت می شود تقریباً همه مردم تصورشان این است که می دانند قضیه چیست.شاید هم این طور باشد،اما وقتی به نحوه زندگانی مردم(وقتی می گوییم مردم،منظور عموم مردم در هر سطح و مرتبه ای است)، توجه می کنیم،معلوم می شود که جز عده ای کم،تقریباً همه مردم یا در باره آن چیزی نمی دانند،و یا نسبت بدان بی توجه و بی تفاوت اند.چنانچه نگارنده این معنا را دریافته،مبحث اعتدال،خود،مبحثی بس پیچیده،و دامنه آن نیز بسیار گسترده است.لازم به یادآوری است که در این بخش از نوشتار،نگارنده در حد اختصار بدین موضوع پرداخته،و کسب اطلاعاتی بیشتر در این زمینه،مستلزم تحقیقاتی بیشتر است،که خواننده خود،باید زحمت آن را بکشد.
به باور نگارنده عنصر اعتدال در دو عرصه قابل بررسی است.عرصه اول،عرصه اخلاق فردی،و عرصه دوم،عرصه اخلاق جمعی است.در عرصه اخلاق فردی بحث حول محور گرایشات فردی و این که فرد،چگونه باید خود را تربیت نماید،تا در ارتباط با امور فردی،جانب اعتدال را رعایت نموده،و دچار افراط و تفریط نشود، دور می زند.حفظ اعتدال در امور فردی،یعنی آن که فرد در ارتباط با تمامی گرایشات خود،اعم از گرایشات نفسانی و همچنین گرایشات معنوی و اخلاقی، دچار افراط و تفریط نشود.به عبارتی دیگر،برنامه زندگانی خود را جوری تنظیم نماید که در ارتباط با امور دنیوی و اخروی،جانب اعتدال را رعایت نموده،و به هر دو جنبه،به یک میزان توجه داشته باشد.نه تمام سعی و تلاش خود را متوجه امور دنیایی کند،و نه تمام سعی و تلاش خود را وقف امور اخروی نماید.در این رابطه یعنی این مطلب که انسان در قبال امور دنیوی و اخروی،جانب اعتدال و میانه روی را گرفته،و از افراط و تفریط بپرهیزد،خدای تعالی در سوره بقره آیه 143 چنین فرموده:
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا....».(و بدين گونه شما را امتى وسط قرار داديم،تا بر مردم گواه باشيد،و پيامبر نیز بر شما گواه باشد....).
شایان ذکر آن که«امة وسط»در اینجا یعنی امتی که در ارتباط با امور دنیوی و اخروی،میانه رو بوده و متعادل حرکت می کند.به عبارتی دیگر امتی است که نه صد درصد به دنیا توجه دارد،و نه صد درصد به آخرت،و یا اگر صد درصد به دنیا توجه دارد،به آخرت نیز همان قدر توجه دارد.در همین راستا پیامبر اسلام نیز فرموده:«خیرالامور اوساطها».یعنی بهترین موضع گیری در ارتباط با امور مختلف اعم از امور مربوط به دنیا و آخرت،همانا اتخاذ اصل اعتدال و میانه روی در آنها است.به عبارتی بهتر یعنی در هر امری،روش صحیح و پسندیده از نظر شارع مقدس،اتخاذ اصل اعتدال و میانه روی است.
پرسش این است:چرا خدای تعالی در شریعت خود،انسان را به اصل اعتدال و میانه روی دعوت نموده است؟ آیا این توصیه همین جوری و سلیقه ای انجام گرفته،یا خیر! فلسفه و حکمتی در پس آن بوده است؟بایستی دانست بی گفتگو بخش آخر قضیه صحیح است.زیرا ممکن نیست که خدای تعالی توصیه ای به انسان نموده باشد،و در پس آن توصیه،حکمت و فلسفه ای نهفته نباشد؟اما آن حکمت و فلسفه چیست؟در ادامه توضیح خواهیم داد.
علت آنکه گفته شد مبحث اعتدال و میانه روی،مبحثی بس پیچیده و دامنه آن نیز بسیار گسترده است،نیز توجه به همین معناست.توجه بدین معناست که انسان برنامه زندگانی خود را جوری تنظیم نماید که در هر دو جهت،یعنی هم در جهت دنیا و هم در جهت آخرت،یکسان و به یک میزان سعی و تلاش به عمل آورد.اگر دلبستگی و وابستگی به امور دنیا دارد،در ارتباط با امور آخرت نیز به همان میزان دلبستگی داشته باشد.اگر خوب به قضیه توجه کنیم متوجه خواهیم شد که رعایت این اصل تا کجا مشکل و دور از دسترس به نظر می رسد،و این در حالی است که با کمی تمرین و مراقبت از خود،قابل حصول خواهدبود.اما فلسفه و حکمت این موضع گیری که عنوان شد چه بوده،و چرا خدای تعالی انسان را به اعتدال و میانه روی دعوت نموده،خود نکته ای بس مهم است که توجه بدان خالی از فایده نخواهد بود.در ارتباط با موضع گیری یاد شده به دو نکته بایستی توجه نمود.
نکته اول آن است که بدانیم تکامل انسان دو جانبه است،یعنی هم در ارتباط با امور دنیوی است،و هم در ارتباط با امور اخروی،و نکته دوم کوتاه بودن عمر و فرصت زندگانی انسان است.از آنجا که انسان فرصت زیادی ندارد،لذا نمی تواند ابتدا یک طرف و به عنوان مثال دنیا را انتخاب نموده،و پس از درک آن که به مقصد نمی رسد،بازگشته و راه دیگر،مثلاً آخرت را تجربه کند،و سپس که متوجه شد باز هم به مقصد نمی رسد،آمده و راه سوم،یعنی توجه کامل به هر دو جنبه یعنی هم دنیا و هم آخرت را انتخاب نماید.
از آنجا که عمر و فرصت انسان در زندگانی دنیا بس کوتاه است،خدای تعالی به منظور راهنمایی انسان این توصیه را به او نموده،تا از همان ابتدا و بدون از دست دادن فرصتها،راه صحیح را انتخاب نماید.بایستی دانست بر خلاف مکاتبی که انسان را به دنیاگرایی صرف ترغیب می نمایند،و همچنین بر خلاف مکاتبی که انسان را از گرایش به دنیا نهی نموده،و گرایش به امور اخروی را ترویج می نمایند،شریعت اسلام از همان ابتدا انسان را به توجه و اهتمام به هر دو دنیا دعوت نموده،و هدف اش نیز آن است که انسان را جوری تربیت نماید که در همان حال که دارای اقتدار و عظمت در دنیاست،در همان حال وجودی سرشار از معنویت و اخلاق باشد.
این که در آیه 201 از سوره بقره از قول مؤمنان عنوان نموده که در دعاهای خود می گویند:«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». (خدایا به ما در دنیا نیکی عطا کن،و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما،و ما را از عذاب آتش نگاه دار)،گواه روشنی بر این مدعاست.لازم به یادآوری است اسلام نیز دینی بوده که با اتکا به آیه 201 از سوره بقره و آیات مشابه،تلاش داشته تا مردم را جوری تربیت نماید که هم به دنیا بپردازند،و هم از آخرت غافل نشوند. در تفسیر آیه فوق از قول پیامبر ص نیز نقل شده که همیشه می فرمود:خدایا دنیا و آخرت ما را آباد کن.
شاید برخی عزیزان در مقام اشکال و یا کنجکاوی عنوان نمایند که آیه می گوید:(خدایا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما)،و این چه ربطی دارد به رویکرد و توجه مسلمانان به امور مربوط به دنیا و آخرت؟ در پاسخ به اشکال فوق باید بگوییم به باور ما،منظور از «نیکی» که در مضمون آیه عنوان شده،و آن تعبیر«آباد شدن»دنیا و آخرت،که در گفتار رسول خدا ذکر گردیده،چیزی جز پیشرفت و ترقی در امور دنیوی،و رشد و تعالی در معنویت و اخلاق نمی تواند باشد.می توان گفت که این همان سعادت حقیقی است،که خدای تعالی غیرمستقیم به مردم رهنمود داده،تا در پی کسب آن باشند.البته به صرف گفتن و درخواست کردن چیزی محقق نخواهد شد،و لازمه رسیدن به هر هدفی انجام تلاش و کوشش در جهت رسیدن به آن هدف خواهد بود.
ما به ادیان و آیینهای دیگر کاری نداریم و چون خود مسلمانیم،از آموزه های اسلام صحبت می کنیم.اسلام شریعتی است که خواهان موفقیت پیروان خود،هم در ارتباط با امور دنیوی و هم در ارتباط با امور اخروی است.امور دنیایی،یعنی علم و تکنولوژی و پیشرفت در این عرصه،و امور آخرتی یعنی رشد و تعالی در معنویت و اخلاق.بایستی دانست هر دین و آیینی که مردم را به کسب موفقیت در یکی از جهات یادشده دعوت نموده،و از توجه به جهت دیگر دور سازد،خود از مسیر سعادت حقیقی دور افتاده است.
ناگفته نماند اگر انسان بتواند هم در امور مربوط به دنیا موفق شود و هم در امور مربوط به آخرت موفقیت کسب نماید،در آن صورت است که موفق شده،و مصداق کامل همان خلقتی خواهد بود که خدای تعالی از آفرینش وی به خود تبریک گفت: «فتبارک الله احسن الخالقین». مؤمنون/ 14.
اگر در حال حاضر در دنیا می بینیم که برخی از جوامع در ارتباط با امور دنیایی عقب افتاده،و برخی نیز با مفاهیم آخرتی بیگانه گشته اند،اینها همه به واسطه آن است که هر یک از این دو گروه،به یکی از جهات مزبور چسبیده،و جهت دیگر را رها نموده اند.بدیهی است مسلمانان نیز از این آسیب در امان نمانده و علت آن که در ارتباط با امور دنیایی از جوامع پیشرفته عقب تر هستند، همان اصل بی اعتنایی به امور دنیا است.کلام آخر این که توجه به امور دنیوی نه تنها امری نادرست و به عبارتی بهتر مذموم نبوده،بلکه لازمه پیشرفت و تعالی انسان در پهنه هستی است.
چنانچه اشاره شد یک مسلمان اگر در پی کسب ارزشهای اخروی است،باید از مسیر دنیا پیش رود،زیرا بدون توجه به دنیا،نه تنها آخرتی نخواهد داشت،بلکه دنیای خود را نیز از دست خواهد داد.ناگفته نماند این معنا در کلام خدا به روشنی ذکر گردیده،آنجا که در سوره اعراف / 32 فرموده:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ. قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ».
(بگو چه کسی زینتهای الهی و روزیهای پاکیزه را که خدا برای بندگان خود آفریده،حرام کرده است؟بگو اینها در زندگی دنیا،برای کسانی است که ایمان آورده ‌اند،و در قیامت،خالص(برای مؤمنان)خواهدبود.این گونه آیات خود را برای کسانی که آگاه اند،شرح می‌دهیم).
با کمی دقت در مضامین آیات،متوجه می شویم که خدای تعالی انسان را به بهره برداری از مواهب دنیوی ترغیب نموده،و برخلاف نظر فرقه هایی چون تصوف و عرفان که مردم را به ترک علایق دنیوی ترغیب و تشویق می کنند،نه تنها دنیا و مواهب دنیوی را عنصری مذموم نمی داند،بلکه آنها را لازمه زندگانی و همچنین رشد و تعالی انسانها معرفی می نماید.همین معنا در کلام پیامبر اسلام نیز آمده،آنجا که به روشنی فرموده:«من لا معاش له لا معاد له».(کسی که دنیا ندارد،آخرت نیز نخواهد داشت).
یا در جای دیگری فرموده:«الدنیا مزرعة الاخرة».(دنیا کشتزار آخرت است).به عبارتی بهتر یعنی دنیا محلی است که انسان هر چه را در آن بکارد،در آخرت نیز همان را برداشت خواهدنمود.اگر در دنیا موجودی موفق بوده،در آخرت نیز موفق خواهدبود،و عکس آن،اگر در دنیا موجودی ذلیل و بدبخت بوده،در آخرت نیز ذلیل و بدبخت خواهد بود.این طور که برخی تصور می کنند اگر در این دنیا هر چه بیشتر رنج و عذاب بکشند،در آن دنیا صاحب نعمت خواهندبود این یک تصور نادرستی است که از گذشته در اذهان مردم جهان خاصه پیروان ادیان و مذاهب القاء نموده اند،و حال آن که کلام خدا برخلاف آن است.آنجا که در سوره اسرا/ 72 فرموده:«وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا». (اما کسی که در این جهان نابینا بوده،در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است).
بایستی توجه داشت که مفهوم نابینایی در اینجا،عدم درک یا بی توجه بودن به واقعیتها است.یعنی بی توجه بودن به واقعیتهایی که شارع مقدس به منظور رستگاری انسان،آنها را یادآوری نموده،و انسان با بی توجهی بدانها ذلت،بدبختی و شقاوت در دنیا را برای خود فراهم نموده،و همانها را نیز با خود،به زندگانی بعدی خود منتقل می نماید،و این در حالی است که اگر به کلام خدا توجه می نمود،و راه درست را انتخاب می نمود،و به عبارتی بهتر،چنانچه خدای تعالی اراده فرموده،در امور مربوط به دنیا و آخرت درست موضع گیری نموده،و موفق می شد،در زندگانی بعدی،نه تنها با هیچ مشکلی روبرو نمی شد،بلکه در قامت وجودی برافراشته و نورانی در پیشگاه خداوند ظاهر می گشت.
بازمی گردیم به اصل موضوع یعنی اصل اعتدال و میانه روی.چنانچه پیش از این نیز عنوان شد اعتدال و میانه روی یعنی رعایت توازن میان دنیا و آخرت. ممکن است برخی با توجه به مطالب عنوان شده این طور نتیجه گیری نمایند که بلی! راه درست آن است که انسان حتی الامکان در مسیر دنیا بکوشد و خود را از این جهت بی نیاز سازد،و در ارتباط با خدا و امور آخرت نیز همان اندازه که آدم خوبی بوده،و نماز و روزه اش برقرار باشد،کار تمام است،و حال آن که منظور ما چنین چیزی نیست.
به باور ما راه درست در این رابطه،بهره برداری کامل و همه جانبه از مواهب دنیایی با تکیه بر اصول و ارزشهای انسانی و اخلاقی است.تکیه بر اصول و ارزش های انسانی و اخلاقی،یعنی پدیدار شدن انسانی در قامت اصول و ارزشهایی که شریعت برای انسان معلوم نموده،و ماحصل آن این طور خواهد بود که انسان به هر اندازه که اقتدار و امکانات دنیوی کسب می کند،افزون بر احتیاجات خویش، از هر آنچه که برجای می ماند،به عنوان وسیله ای در راستای کسب خشنودی و رضایت خدای تعالی بهره برداری نماید.خشنودی و رضایت خدای تعالی چگونه حاصل می گردد؟به باور ما افزون بر خوب بودن،و به وظایف شرعی عمل نمودن، خشنودی و رضایت خدا از انسان چندین برابر می گردد،مشروط بدان که انسان در هر آنچه که به دست آورده،و به دست می آورد،برای نیازمندان،و همچنین نیازهای جامعه،سهمی درخور در نظر بگیرد.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب